مزرعه چاپارل

همه چیز و هیچ چیز

مزرعه چاپارل

همه چیز و هیچ چیز

تأمل اخلاقی از نظر غزالی

تأمل اخلاقی از نظر غزالی



نیکولاس. ال. هیر از دانشگاه واشنگتن

محمد عطاران

این مقاله شامل دو بخش است. در بخش اول سعی بر آن داشته‏ام تا قسمتهایی از کتاب احیاء علوم‏الدین غزالی تئوری روان‏شناسانه تأمل اخلاقی را استنتاج کنم و در بخش دوم به تطبیق این تئوری بر پاره‏های دیگر احیاء پرداخته‏ام که در آنها غزالی به موقعیتهای مختلفی که مستلزم تأمل اخلاقی می‏باشد اشاره داشته است.

بخش اول:

در احیاء، بخشهای چندی هست که غزالی در آنها بحث انگیزش و گزینش را مطرح می‏کند. گرچه این بخشها با مسأله تأمل فقط به نحو غیر مستقیم مرتبط است ولی امکان استنباط نتایجی معین از آنها به گونه‏ای که مبنای تئوری تأمل اخلاقی واقع شوند، وجود دارد.

الف) در کتاب‏التوحید (کتاب پنجم از جلد چهارم احیاء)، غزالی نظرگاه اهل کلام درباره مسأله اختیار را مطرح می‏کند.1 او می‏گوید: افعال به سه نوع تقسیم می‏شوند. نخست، فعل طبیعی است؛ مانند شکافته شدن آب به هنگام افتادن جسم [ = body ] در آن، گونه دیگر، فعل ارادی است؛ مانند عمل تنفس یا بستن چشم به هنگامی که مورد تهدید شیئی نوک تیز واقع می‏شود. نوع سوم افعال، فعل اختیاری است؛ مانند عمل نوشتتن و یا سخن گفتن. فعل اختیاری، فعلی است که شخص می‏تواند انجام دادن یا ترک کردن آن را اراده کند.

برای تمایز روشن‏تر فعل اختیاری از فعل ارادی، غزالی به بیان توالی حالات روانی، که مقدم برانجام این دو فعل است، می‏پردازد. به نظر او انجام فعل، نخست مستلزم توانایی انجام آن توسط فرد است و این نیز به نوبه خود منوط به اراده شخص بر انجام عمل است، و اراده نیز، خود موکول به آگاهی فرد از سودمندی عمل در صورت انجام آن است.

ادامه مطلب ...

تأثیر والدین بر رشد اخلاقى کودکان؛ تحلیلى مربوط به حیطه اجتماعى

تأثیر والدین بر رشد اخلاقى کودکان؛ تحلیلى مربوط به حیطه اجتماعى (1)



نویسنده: جودیث جى. اسمتانا

ترجمه آزاد: غلامرضا متقى‏فر

اشاره

در سده اخیر به موازات تحول در عرصه‏هاى مختلف، تحولات عظیمى نیز در عرصه علوم انسانى از جمله مباحث فلسفى و علوم تربیتى روى داده است. بى‏تردید این تحولات روبنایى است و خود حاکى از انقلاب در اندیشه‏هاى بنیادین آدمیان از جمله در نوع جهان‏بینى و فلسفه وجودى آنان است.

از جمله تحولات در این عرصه مربوط به حوزه مفاهیم و تعریف آن‏هاست. به بیان روشن‏تر، واژه‏هایى نظیر اخلاق و تربیت اخلاقى، معنا و مفهوم پیشین خود را از دست داده و معناى دیگرى از آن اراده مى‏شود. تردید نیست عمق تعریف عرفا و اندیشمندان اخلاقى پیشین، اعم از مسلمان و مسیحى، از اخلاق و تربیت با آنچه امروزه به این نام خوانده مى‏شود متفاوت است. راه‏یابى اندیشه‏هاى بنیان برانداز از قبیل نسبیت و... به وادى اخلاق، اخلاق عمیق و عرفانى غرب ـ و تا اندازه‏اى شرق ـ را در حد «کیفیت روابط اجتماعى» تنزل داده است و درون مایه‏هاى ذاتى و فطرى را به مظاهر و رفتار بیرونى تبدیل نموده است. به نظر مى‏رسد، در قرن حاضر آدمى بر آن شده به نوعى درون را به دست فراموشى سپرده و به رفتارها و امور دیدارى و شنیدارى بسنده کند.

به هر حال، مسائل مطرح شده در این گفتار، بسیار سنجیده و قابل تأمل است، به گونه‏اى که اندیشمندان تربیتى، همچنین روان‏شناسان از آن بى‏نیاز نیستند. سؤالاتى مانند این‏که چگونه مى‏توان روابط اجتماعى را به فرزندان آموخت، آیا والدین در ایجاد روابط اجتماعى فرزندان نقش دارند، نقش رابطه عاطفى یا رابطه عقلانى والدین با فرزندان در تعیین روابط اجتماعى فرزندان چگونه است و چگونه مى‏توان فرزندان را به رعایت مقررات اجتماعى وادار نمودوده‏ها سؤال‏دیگر از این دست به صورتى عالمانه‏وتحلیلى پاسخ داده شده است، هرچند در بسیارى موارد، جاى سخن همچنان باقى است.مترجم

هرچند دانشمندانى که در باب جامعه‏پذیرى نظریه‏پردازى کرده‏اند اعتقاد دارند درونى‏سازى امور اخلاقى Moral internalization )) اصولاً ریشه در تأثیر والدین بر کودکان دارد که از طریق اقدامات والدینى، راهکارهاى تنبیهى و سایر شیوه‏هایى که والدین انتخاب مى‏کنند صورت مى‏گیرد، اما نظریه‏پردازان ساختار ـ تحولى ( Structural - developmental ) معتقدند ماهیت سلسله مراتبى که بین والدین و فرزندان وجود دارد، رشد اخلاقى کودکان را شکل مى‏دهد. این عقیده به تأکید بیش از اندازه بر نقش سازنده همسالان و نهادهاى اجتماعى از قبیل مدرسه، در رشد اخلاق استدلالى و تقریبا نادیده گرفتن نقش خانواده منجر شده است. در این مقاله، از نقش والدین در رشد اخلاقى و اجتماعى کودکان از زاویه «نظریه حیطه اجتماعى» ـ دیدگاهى که اصالتا ساختارى تحولى است، اما در شیوه‏ها با نظریه‏پردازى‏هاى پیشین متفاوت است ـ سخن به میان آمده است.

ادامه مطلب ...

تأثیر بینش بر انگیزش در تربیت دینى و اخلاقى

تأثیر بینش بر انگیزش در تربیت دینى و اخلاقى



هادى رزاقى

مقدّمه

در تاریخ اندیشه بشرى، همواره این سؤال در ذهن متفکران و دانشمندان وجود داشته است که آگاهى انسان چه نقشى در بروز رفتار یا ایجاد انگیزه براى رفتار دارد؟ آیا علم انسان به خوبى و بدى، در برانگیختن او به سوى رفتار خوب و پرهیز از رفتار بد اخلاقى مؤثر است؟ اگر مؤثر است، آیا مى‏توان گفت: بینش و آگاهى شرط کافى براى انگیزش انسان به سوى رفتار است، یا این‏که نیروى محرّکه دیگرى براى بروز رفتار لازم است؟

پاسخ‏هاى متفاوتى به این سؤال‏ها داده شده و دلایل و شواهد عقلى و تجربى نیز براى این پاسخ‏ها ارائه گردیده که بر اساس هر یک از آن‏ها روش‏هاى توصیه شده براى تربیت اخلاقى نیز متفاوت بوده است. در نوشتار حاضر، ضمن اشاره به دیدگاه‏هاى موجود در این زمینه و تأکید بر یکى از آن‏ها، نتایج کاربردى این دیدگاه و روش‏هاى پیشنهادى حاصل، در تربیت دینى و اخلاقى بررسى مى‏گردد.

پیشینه بحث

در میان فیلسوفان و متفکران، سقراط و شاگرد او، افلاطون، نخستین کسانى بوده‏اند که به تأکید بر اهمیت دانایى و بینش در کسب فضیلت‏هاى اخلاقى شناخته شده‏اند. سقراط دانش را بنیاد هنر اخلاقى مى‏شمرد و بر این باور بود که اگر آدمى حقیقت نیک و بد را بشناسد، به بدى نخواهد گرایید. «بد» کارى از روى نادانى است و کسى دانسته بد نمى‏کند. از این‏روست که براى سقراط، فلسفه حقیقى همانا «فلسفه اخلاق» است و بس. (1) آموزش بنیادى افلاطون نیز همچون استادش، سقراط، آن است که «هنر اخلاقى» نتیجه دانش و بینش است. آنچه سبب مى‏شود که ثروت‏هاى معنوى، یعنى دادگرى، جرأت و خویشتن‏دارى ـ همچنان که ثروت‏هاى مادى ـ چنان‏که باید به کار روند، «دانایى» است. از این‏رو، اوج تربیت انسانى همانا رو کردن به فهم و شناسایى و برخوردارى از دانش و بینش است. (2)

ادامه مطلب ...

پیش فرض هاى روان‏شناسى اسلامى

پیش فرض هاى روان‏شناسى اسلامى

خسرو باقرى

حسین اسکندرى

زهره خسروى

مسلم اکبرى

مقدمه

این نوشتار، گام دیگرى است در پى آنچه پیشتر، در مقاله‏اى تحت عنوان «هویت علم دینى‏» مطرح شد. (1) در آنجا سخن از امکان پدید آوردن «علم دینى‏» بود و کوشیدیم نشان دهیم که على رغم برخى از تصوراتى که در این باب وجود دارد، مى‏توان معناى موجهى براى مفهوم «علم دینى‏» ارائه کرد که هم با هویت علم تجربى سازگار است و هم با هویت دین. اکنون برآنیم سخن را از مساله عام علم دینى به قلمرو خاصى از آن یعنى روان‏شناسى اسلامى معطوف کنیم. اما در این مجال، از امکان پدید آمدن روان‏شناسى اسلامى سخن نخواهیم گفت، بلکه با تکیه بر آنچه قبلا تبیین شد، به بررسى این مساله خواهیم پرداخت که براى بنا کردن این نوع روان‏شناسى، چه باید کرد؟

در مبحث «هویت علم دینى‏» آمده بود که، پیشفرضهاى هر عالم، در تکوین نظریه وى نقشى بنیادین دارد; و نفوذ این نقش را مى‏توان هم در مفاهیمى که عالم براى تبیین پدیده مورد نظر مورد استفاده قرار مى‏دهد بوضوح دید، هم در مدلها و هم در روش فرضیه‏پردازى او. حال، براى پاسخ گفتن به اینکه این همه، در ساختار یک روان‏شناسى اسلامى چه صورتى خواهد داشت، باید قبل از آن، به سؤال دیگرى پاسخ گفت، و آن اینکه: «بر اساس آنچه در منابع و متون اصلى اسلامى آمده است، چه پیشفرضهایى را مى‏توان براى بنا کردن روان‏شناسى اسلامى، در نظر گرفت؟» این پیشفرضها، خود مى‏توانند اقسام مختلفى داشته باشند، اما آنچه در نوشتار حاضر مورد توجه است، پیش فرضهاى مربوط به «موضوع‏» روان‏شناسى است و پیشفرضهاى دیگر، همچون پیشفرضهاى روش شناختى و نظیر آن نیز متعاقبا مورد بحث قرار مى‏گیرد.

ادامه مطلب ...

به سوى سلامت روان (1)

به سوى سلامت روان (1)

جمشید مطهرى

چکیده

یکى از شرایط لازم براى دست‏یابى به سلامت روان، برخوردارى از یک نظام ارزشى منسجم مى‏باشد و تحقیقات انجام شده نیز عامل پیدایش بسیارى از ناسازگارى‏ها و نابهنجارى‏هاى روانى را تضادهاى ارزشى و عدم استقرار یک نظام ارزشى سازمان یافته در فرد مى‏دانند.اسلام ویژگى‏هاى شخصیت نابهنجار و بیمار و به تعبیر اسلامى، «فى قلوبهم مرض‏» را در بعد عقیدتى، خصوصیات مربوط به روابط اجتماعى، خانوادگى و زندگى حرفه‏اى و عملى، خصوصیات احساسى و عاطفى، عقلانى، شناختى و خصوصیات بدنى بیان کرده است.بر اساس نظرات عرفا و علماى اخلاق و تربیت اسلامى، نقطه آغازین حرکت‏به سوى کمال چهار مرحله است:

1.مرحله تحلیه; یعنى مرحله آراستن ظاهر به شریعت اسلامى و انجام واجبات و ترک محرمات;

2.مرحله تخلیه; یعنى دور ریختن صفات ناپسند جاگرفته در باطن انسان;

3.مرحله تجلیه; یعنى مرحله آراستن باطن و درون به صفات خوب و پسندیده;

4.مرحله فنا; یعنى مرحله فانى‏شدن در خدا و نابودشدن غیرخدا از دید انسان.

اما ابزار در اختیار انسان براى رسیدن به کمال، شش چیز مى‏باشد:

1.مشارطه; 2.مراقبه; 3.محاسبه; 4.معاتبه; 5.معاقبه; 6.مجاهده.

ادامه مطلب ...

بررسى تحلیلى تنبیه از منظر روایى، فقهى و روانشناسى

بررسى تحلیلى تنبیه از منظر روایى، فقهى و روان‏شناسى



سیدجواد حسنى

تعریف «تنبیه‏»

«تنبیه‏» (Punishment) در لغت، به معناى آگاه کردن، (1) و بیدار کردن (2) است. و در اصطلاح تربیت و به ویژه از دید روان‏شناسان، تعاریف مختلفى براى آن ارائه گردیده که از نظر محتوا قرین همدیگر است. در کتاب روان‏شناسى پرورشى (3) ، تنبیه این‏گونه تعریف شده است: «ارائه یک محرک آزارنده، یا تنبیه کننده به دنبال یک رفتار نامطلوب براى کاهش دادن آن رفتار. براى مثال، اگر بعد از انجام رفتارى نامطلوب از سوى کودک مثل گفتن یک حرف زشت، با ارائه یک محرک آزارنده مثل سیلى زدن به او، خواسته باشیم که احتمال بروز رفتار نامطلوب را در او کاهش دهیم، او را تنبیه کرده‏ایم.» در این تعریف، از اصطلاح «محرک آزارنده‏» مى‏توان تادیب و یا تنبیه بدنى کودک را نیز استفاده کرد که در موارد خاصى، به عنوان آخرین شیوه در اصلاح رفتار کودکان تجویز گردیده است.

«حد» و «تنبیه‏»

«حد»، که در لغت، به معناى حایل و حاجز میان دو چیز است، در شرع، عبارت است از وارد ساختن عقوبت و کیفرى بر مکلف به دلیل معصیتى که مرتکب شده بدان اندازه که شارع مقدس مقدر و مقرر داشته است. (4) در واقع، «حد» مجازات معینى است که در اسلام، براى برخى جرایم در نظر گرفته شده است. برخى از این مجازات‏ها تعداد مشخصى ضربه شلاق و مانند آن مى‏باشد. حدود باید زیر نظر حاکم اسلامى اجرا گردد و منظور از آن، حفظ نظام اجتماع و ریشه کن ساختن فساد و تبهکارى از جامعه انسانى و اسلامى است. حدود شامل: حد زنا، حد لواط، حد قذف، حد شرب خمر، حد دزدى و حد محارب است.

ادامه مطلب ...

بایدها و نبایدهای اخلاقی در اندیشه دو فاضل نراقی (ره)

بایدها و نبایدهای اخلاقی در اندیشه دو فاضل نراقی (ره)



محمّد احسانی

مقدّمه

انسان موجودی است اجتماعی که برای شکوفایی توانایی ها و رفع نیازمندی های خود ناگزیر باید در جامعه زندگی نماید; چرا که رشد و تکامل و ترقّی او در زمینه های فردی و اجتماعی بسته به گذران زندگی در اجتماع است. انسان هرقدر که با استعداد و نیرومند باشد، به دور از جامعه نمی تواند به رشد و کمال لازم خویش نایل گردد. حتی بسیاری از ویژگی های اخلاقی مربوط به قوه نفسانی مانند زهد و تقوا و صبر و پارسایی در ظرف اجتماع و برخورد با دیگران، بیشتر قابل ترقّی و تکامل است تا زیستن در گوشه تنهایی. از این رو، انسان ناچار باید در جامعه ای زندگی کند که بر اساس نیازهای اولیه او تشکیل شده است.

طبیعی است که زندگی اجتماعی شرایط خاص خود را دارد و برای ساماندهی رفتارهای فردی و گروهی افراد موجود در اجتماع می بایست قوانین و مقرراتی وضع گردد که بر اساس آن، از بروز هرگونه هرج و مرج و بی نظمی در جامعه جلوگیری شود. توصیه ها و دستورالعمل های اخلاقی بزرگان اخلاق که به شکل غیررسمی وضع و به عموم مردم ارائه می گردند، از این قبیل مقرراتند; دستوراتی که تأثیر آن ها در اصلاح رفتار و تربیت افراد جامعه و همچنین برقراری نظم و انضباط اجتماعی، به مراتب بیشتر و عمیق تر از قوانین رسمی کشورهای دینی است. مردم به خاطر عقیده ای که در گذشته و حال نسبت به علمای دین داشته و دارند. گفتار ایشان را با جان و دل می پذیرند و بدان عمل می کنند. اما قوانین رسمی کشورها، چون از مراکز قدرت صادر می شوند، در مقام اجرا با تحمیل و اجبار همراهند و اغلب مردم از روی ناچاری به آن ها تن در می دهند.

دو فاضل نراقی، مرحوم ملامهدی و ملااحمد ، از بزرگان بنام اخلاق و عرفان اسلامی سده های 12 و 13 هـ .ق بودند که با گفتار و عملشان در تعلیم و تربیت شاگردان وارسته ای همچون شیخ مرتضی انصاری و ارائه رهنمودهای اخلاقی ـ اجتماعی به عامه مردم، لحظه ای کوتاهی نکردند. آن دو بزرگوار ضمن اداره حوزه های علمیه دینی و پرورش نیروهای مؤثر در زمینه اجتهاد و فتوا، به اوضاع سیاسی اجتماعی مسلمانان آن روز، به ویژه شیعیان، توجه کامل داشتند.

ادامه مطلب ...