نگاهى به عوامل جامعهشناختى و روانشناختى دینگریزى
(با تکیه بر یافتههایى از سوره مبارکه هود علیهالسلام )
ابراهیم اصفهانى
چکیده
این پژوهش کوشیده است مجموعهاى از عوامل جامعهشناختى و روانشناختى دینگریزى را بر اساس مفاد آیات سوره «هود» علیهالسلام و با بهرهگیرى از دیگر آیات قرآن و همچنین به مدد برخى از روایات بررسى کند. در آغاز، عوامل جامعهشناختى دینگریزى با تمرکز بر دو موضوع مهم ذیل بررسى گردیدهاند:
1. زمینهسازان دینگریزى که عبارتند از: خانواده، گروههاى صمیمى و ملأ؛
2. راهکارهاى مورد استفاده زمینهسازان دینگریزى که عبارتند از: تبلیغات، تهدید و تطمیع.
از سوى دیگر، عوامل روانشناختى دینگریزى به عوامل گرایشى و شناختى تقسیم شدهاند و آنگاه به صورتى فشرده مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتهاند. سپس، با تکیه بر یافتههایى از سوره «هود»، عوامل دینگریزى در سده اخیر ایران شناسایى و تبیین شدهاند. بخش پایانى، تجزیه و تحلیل یافتههایى از سوره مذکور است که به نتایج خاصى همراه با پیشنهادات کاربردى رهنمون شده است.
پیش درآمد
فرار از بندگى خداى سبحان از جمله مسائل مهمى است که بشریت از آغاز آفرینش با آن دست به گریبان بوده است. این مشکل در قرنهاى اخیر به شیوههاى جدیدى سازمان یافته و از شکل سنّتى به صورت مکتبهاى گوناگون همانند «لیبرالیسم» و «سکولاریسم» در غرب ظهور پیدا کرده است. در دهههاى گذشته، دامنه موج دینگریزى به شرق از جمله به کشور ایران نیز سرایت کرد. این پدیده در غرب عوامل خاص خود را دارد. آنچه این نوشتار به دنبال آن است اینکه چرا در جامعه اسلامى ایران، که سابقهاى طولانى در دیندارى دارد ـ با آنکه دین موافق فطرت انسان است ـ عدهاى فرار از بندگى خداى سبحان را بر اطاعت از او ترجیح مىدهند؟
ادامه مطلب ...نگاهى به تعامل فقه و تربیت با تأکید بر نقش فقه در تربیت
على همت بنارى
مقدمه
فقه و تربیت دو عرصه مهمى هستند که نقش برجستهاى در زندگى فرد مسلمان ایفا مىنمایند. تربیت و پرورش همه جانبه انسان از نیازهاى اساسى وى است و انسان در پرتو تربیت صحیح به کمال مطلوب خویش نایل مىآید. از سوى دیگر، شریعت و بعد عملى آن یعنى فقه جایگاه ویژهاى در زندگى انسان دارد و مجموعهاى از بایدها و نبایدها، زندگى او را احاطه کرده است. این دو عرصه با پیشرفت زندگى بشر و تحولات فرهنگى و اجتماعى، شکل جدیدى به خود گرفته و رسالتى نوین پیدا کرده است. چرا که از سویى، نهاد تعلیم و تربیت به یکى از نهادهاى بنیادین در زندگى انسان تبدیل شده و زمینهساز موفقیت انسان در سایر ابعاد گشته و از سوى دیگر، فقه از ایفاى نقش در محدوده زندگى فردى انسان فراتر رفته و رسالتى نوین یافته و مىبایست پاسخگوى نیازهاى شرعى انسان در همه ابعاد فردى و اجتماعى باشد. آنچه در این میان مهم مىنماید بررسى زمینههاى ارتباط و تعامل این دو عرصه مهم در زندگى فرد مسلمان در یک جامعه اسلامى است. چرا که فقه به عنوان دانشى که ماهیت دینى واسلامى دارد با تربیت به عنوان فرایندى که مىتواند اسلامى باشد، داراى تأثیر وتأثّراتى هستند که آثار و نتایج آنها در جهتدهى نظام تعلیم و تربیت جامعه اسلامى آشکار مىگردد، زیرا از سویى، نقش فقه در تربیت مىتواند به فرایند اسلامى سازى تربیت کمک نموده و بخشى از محتواى تربیت اسلامى را پوشش دهد و از سوى دیگر، تربیت با اصول و شیوههایى که دارد ضمن ارائه موضوعات جدید در عرصه اجتهاد و فقاهت، مىتواند به فرایند پاى بند شدن افراد جامعه اسلامى به فقه و احکام فقهى، کمک شایان توجهى نماید. بهرغم نقش تعیین کننده فقه در زندگى فرد مسلمان و جایگاه ویژهاى که در نظام حکومتى ما دارد و نیز به رغم نقش عظیم فرایند تربیت در زندگى انسان مسلمان، هنوز توجه لازم به امر پژوهش در زمینه تعامل این دو انجام نگرفته و خلأ پژوهشهایى از این دست کاملاً محسوس است.این مقاله بر آن است تا نگاهى به زمینههاى تعامل این دو عرصه داشته باشد.از این رو، ابتدا به طور اختصار به مفهوم شناسى فقه و تربیت مىپردازیم، سپس اشارهاى به زمینههایى که امکان تعامل این دو را فراهم مىسازد خواهیم داشت. آنگاه به بررسى تأثیر و تأثر متقابل فقه و تربیت خواهیم پرداخت.
ادامه مطلب ...
هادی حسینخانی
دوران نوجوانی، هم از نظر نوجوانان و هم از نظر والدین دشوارتر از دوران کودکی قلمداد شده است. 300 سال پیش از تولّد مسیح(علیه السلام)، ارسطو چنین اظهار داشت: نوجوانان پرشور و آتشی مزاجند و آماده اند که خود را به دست غرایز بسپارند.
در اوایل قرن حاضر ج. استانلی هال، مؤسس انجمن روان شناسی آمریکا، نوجوانی را دوران «طوفان و تنش شدید» و نیز دوران توانایی فوق العاده جسمانی، عقلی و عاطفی می دانست. برخی از نظریه پردازان روان کاوی نیز نوجوانی را وضعیتی می دانند که نوجوان در آن دچار اختلال روانی است. البته بررسی های تجربی درباره نوجوانان به طور کلی نشان می دهند که آشفتگی دوران نوجوانی بیش از حدّ بزرگ جلوه داده شده است. 1 با این وجود، فرایند انتقال از کودکی به بزرگ سالی، دشوار و پرکشمکش است. نوجوان از یک سو با سرعت بی سابقه ای بلوغ جسمی و جنسی را می گذراند و از سوی دیگر، خانواده، فرهنگ و جامعه از او می خواهند تا مستقل باشد، روابط جدیدی را با هم سالان و بزرگ سالان برقرار کند و آمادگی ها و مهارت های لازم را برای زندگی شغلی و اجتماعی به دست آورد. نوجوان باید علاوه بر پذیرش و سازگاری با این همه تغییر و تحوّل، هویت منسجمی نیز برای خود کسب کند و به سؤالات دشوار و قدیمی «من کیستم؟»، «جای من در هستی کجاست؟» و «از زندگی خود چه می خواهم؟» پاسخ مشخص و اختصاصی بدهد. 2
بر این اساس، دوران نوجوانی از مراحل بسیار مهم تحوّل شخصیت به شمار می رود که از دیرباز محور توجّه روان شناسان قرار داشته است. نوشتار حاضر به بررسی برخی از تحولّات این دوران و نقش آنها در رشد روانی می پردازد. هرچند این دوران بستر تحوّلات مهم عاطفی، اجتماعی، مذهبی، شغلی، هویتی و... نیز می باشد، اما بنا به اختصار تنها مروری گذرا به تحوّلات جسمی، جنسی، شناختی و اخلاقی خواهیم داشت.
پیش از بررسی هر یک از تحوّلات چهارگانه مزبور، مناسب است به تعریفی از نوجوانی پرداخته و مراحل آن را نیز مورد توجه قرار دهیم.
ادامه مطلب ...نگاهى به پرخاشگرى نوجوانان
ابوالقاسم بشیرى
فارغ التحصیل کارشناسى ارشد روانشناسى از مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى(رحمه الله)
چکیده
بىتردید، شیوع پرخاشگرى (1) در میان نوجوانان، موجب نگرانى بسیارى از خانوادهها، اولیا، مربیان و مسؤولان کشور است.گسترش روزافزون این نابهنجارى رفتارى در شکلهاى گوناگون، بر زندگى فردى و اجتماعى انسانها تاثیرات منفى گذاشته و آرامش و احساس ایمنى را مورد تهدید قرار مىدهد.شاید بتوان گفت که یکى از علل بروز جنگهاى خانمانسوز، که همواره جوامع بشرى از آن رنج مىبرد و خسارتهاى جبرانناپذیرى در پى داشته، ادامه همان رفتارهاى پرخاشگرانه دوران نوجوانى جنگ افروزان است.البته توجه به این نکته ضرورى است که رفتار پرخاشگرانه همیشه نامطلوب نیست، بلکه داراى حکمتهایى از جمله دفاع و دفع خطراتى است که بقا و ادامه زندگى را تهدید مىکند، ولى اگر مهار نشود و به راههاى صحیح هدایت نگردد، همین ابزار دفاعى موجب آسیبهاى جبران ناپذیرى مىشود.
این نوشتار با عنایتبه تحقیقات نظرى و پژوهشهاى میدانى، درصدد ارائه راه حل اساسى کاهش رفتار پرخاشگرانه دوران نوجوانى است.
ادامه مطلب ...نگاهى بر تربیت جنسى فرزندان
افسربخشى - مدرس
کودکان امروز سازندگان فرداىجامعهاند. سعادت و بقاى هر جامعهبستگى به تربیت صحیح آینده سازانآن دارد. یکى از ابزار مهم تربیت،شناخت مربى، استعدادها، محیط ومساعد نمودن محیط با توجه به تواناو و نیازهاى اولیه است که نتیجه آنبرآورده شدن نیازهاى والاى فرداست.
در این سخن اجمالى قصد آن داریم بهبحث پیرامون یکى از اساسىتریننیازهاى فیزلوژیک فرد و چگونگىرویارویى و بهرهمندى مطلوب از آن درراستاى اعتلاى فرد و جامعه بپردازیم زیراعدم برخورد صحیح با این نیاز هموارهبعنوان یک معضل اساسى در جوامعشناخته شده است. سعى نگارنده در اینمقاله این است که با توجه به برداشتهاىمختلفى که از بلوغ جنسى شده عواملموثر در آن را برشمرد و در پایان وظایفمربیان و اولیا را بیان نماید زیراهرجامعهاى با توجه به اهداف غایى آنبهگونهاى به این مقوله مىپردازد، درجوامعى که بىبندوبارى جنسى رواجدارد مسؤولان جامعه اساس تربیتجنسى را بر آموزش روابط جنسىمىگذارند و از سنین دبستان ساعاتى رااختصاص به چگونگى آموزش روابط بهکودکان مىپردازند غافل از آنکه همینمطرح نمودنها باعث زودرسى بلوغ درکودک مىشود بدون آنکه کودک بداند اینبیدارى جنسى را چگونه ىبایستبهسامان برساند زیرا هنوز از لحاظ شناختىبه مرحله بالایى از رشد نرسیده استلیکن ما هدف از تربیت جنسى رااطلاعاتى مىدانیم که به فرزند مىدهیم تامسائل مربوط به جنسیتخویش راتشخیص دهد و به وظایف ومسؤولیتهاى خویش پىببرد و با توجه بهسلامت جامعه به سازگاریهاى مطلوبرسیده، ارزشهاى اخلاقى و فرهنگى راهمواره مدنظر قرار دهد و در مواقعمختلف باهشیارى و با توجه به شرع واخلاق موضع لازم را اتخاذ نماید. تفاوتبین ما و غربیها براى تربیت جنسى بسیاراساسى است. زیرا ما کلیه ریشه و مبانىاخلاقى را از جمله زمینه جنسى بطور عاماز شرع مىگیریم و غرب آن را از حیاتاجتماعى و شرایط عرف و اجتماع اخذمىکند به هر حال جامعه سالمى کهانتظارش را داریم دختران و پسران رامىبایستبگونهاى تربیت نماید که بهدختر یا پسر بودن خویش قلبا خشنودباشند و به آن افتخار کنند و به گفته شهیدمطهرى: «مقتضاى منطق و تعقل ایناست که با سنن و خرافات مبتنى برپلیدى علاقه جنسى مبارزه کنیم و در عینحال موجبات طغیان و عصیان و ناراحتىغریزه را به نام آزادى و پرورش آزادانهفراهم نکنیم. سنت مخفى داشتن آنزمینهساز عوارض و گاهى هم حرص وعطش بیشتر در کشف است. واقع بینها راباید پذیرا شد در عین اینکه هدفگرایى رااز یاد نمىبریم.»
ادامه مطلب ...
دکتر سیدحسین حسینى
اگر «انسان» از «انسان» سخن مىگوید از آنروست که بیش از همگان در اندیشه هستى انسان است؛ ولى در این رهاورد امّا، به چیستى او نقش مىزند: نگار مىبرد و پرده مىدرد؛ بت رنگین مىتند و خداى چوبین مىشکند... و در یک کلام، پرسشها دارد و پیاپى، پاسخ مىطلبد؛ «... که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را.» (1)
اما انسان در این همه، به «سیماى انسانى» از انسانیّت خویش پرده برمىدارد و این نما، اگرچه او را به فهم نفس انسانى راهبر است: «بل الإنسان على نفسه بصیرةً» (قیامت: 114)؛ ولى بى رهزن هم نیست: «... و یعلّمکم مالم تکونوا تعلمون.» (بقره: 151)
و در این میان، رسم «سیماى الهى» نیز برگ دیگرى است که این دفتر ناگشوده، به حتمیّت، مىطلبد؛ چه اینکه: «... او راست روحى زیکتا خدا»، (2) یعنى: «... و نَفَخْتُ فیه من روحى.» (حجر: 29) رسمى که، پرده از فطرت الهى برمىدارد: «فأقم وجهکَ للدّین حنیفا فطرت اللّه الّتى فطرالنّاس علیها.» (روم: 30) او را جانشین خداى سبحان مىگرداند: «.. انّى جاعلٌ فى الارض خلیفةً.» (بقره: 30)؛ نیز بر حکمت خلقت هدفمند گواهى دارد: «أفحسبتُم أنّما خلقنکم عبثا و أنّکم الینا لا ترجعون.» (مؤمنون: 115)؛ و آن حکمت را با عبادت پیوند مىدهد که: «و ما خلقت الجنّ و الانس الاّ لیعبدون.» (ذاریات: 56)
و البته در این میدان، حقیقت هستىِ هستى عهدهدار نقشبندى صورت اتمّ و اکمل جهان انسانیّت است؛ یعنى قرار دادن «انسان در میزان قرآن»؛ چه اینکه: «... و نزّلنا علیکَ الکتاب تبیانا لکلّ شىءٍ و هدىً و رحمةً و بشرى للمسلمین.» (نحل: 89) (3)
ادامه مطلب ...نقش معلم در شکوفایى خلاقیت
محمدرضا مطهرى
مفهوم خلاقیت
خلاقیت و نوآورى محرک اصلى تمدنهاست. تلفن، اتومبیل، هواپیما، رادیو، تلویزیون، رایانه، اتوماتیک، الکترونیک، قدرت اتمى و مسافرتهاى فضایى و خلق ادبیات و انواع هنرها و ... نقاط عطفى از اختراعات و اکتشافات و نمودى ارزشمند از تفکر و ذهن خلاق بشر است. بنابراین، براى پیشرفت در صنعت، اقتصاد، سیاست و همه علوم، نیازمند تفکرى خلاق و نوآور مىباشیم؛ خلاقیتى که در ضمیر همه ما نهفته و در نحوه زندگى ما تأثیر دارد.
تحولات سریع عصر کنونى ما، نیازمند حل مسائل و مشکلات به گونهاى خلاق است. هرچند علم و توسعه و پیشرفت نیاز اولیه بشر امروزى است، ولى باید دانست که علم به خودى خود، ضامن حل بسیارى از مسائل و مشکلات آیندهاى که ما با آنها مواجه خواهیم شد نیست، تنها نیروى فوقالعاده و قدرتمند خلاقیت است که مىتواند مسائل و مشکلات را به طرز خارقالعادهاى از سر راه بشر بردارد.(1)
روانشناسان در تعریف خلاقیت متفقالقول نیستند و به خلاقیت از زوایاى گوناگونى مىنگرند؛ در گذشته محور بحث روانشناسان از خلاقیت «شخص خلاق یا فرایند خلاق» بود. امروزه نیز اگرچه بسیارى از اندیشمندان به خلاقیت به عنوان یک فرایند مىنگرند، اما تعریف آنان از خلاقیت، مبتنى بر ویژگى «مولد بودن» است.
مک کینان در تعریف خلاقیت مىنویسد: «خلاقیت عبارت است از حل مسأله به نحوى که ماهیتى بدیع و نو داشته باشد.»
ویلیامز مىنویسد: «خلاقیت مهارتى است که مىتواند اطلاعات پراکنده را به هم پیوند دهد، عوامل جدید اطلاعاتى را در شکل تازهاى ترکیب کند و تجارب گذشته را با اطلاعات جدید براى ایجاد پاسخهاى منحصر به فرد و غیرمتعارف مرتبط سازد.»(2)
ادامه مطلب ...