نظریه هویت اجتماعی
مت جریس و جولیا روسو
ترجمه عبدالرضا ضرابی
طرح اندیشه
نخستین تلاش هایی که روابط بین گروه ها را تبیین می کند، تأکید دارند گروه هایی که افراد آن، خود دارای تفاوت های شخصیتی هستند، نسبت به افراد سایر گروه های متفاوت با گروه خود، به گونه ای افراطی می نگرند. با آغاز دهه 1970 تکیه بر مطالعه فرایندهای اجتماعی مانند تعامل بین اعضای گروه ها دستخوش دگرگونی شده بود. پیش از انتشار اثر تجفل، 2 روان شناسان اجتماعی تضاد بین گروه ها را رقابت برای دست یابی به منابع می پنداشتند. کمک بزرگ تجفل این بود که نشان داد مسائل موجود در روابط بین گروه ها را می توان با مراجعه به مجموعه ای از فرایندهای اجتماعی درک کرد; زیرا این گروه ها در صورت عدم رقابت مستقیم با یکدیگر نیز به کار خود ادامه می دهند. دیدگاه تجفل بهترین معرّف برای کمک به ماست که تعصب های منفی را درک کنیم;
تعصب هایی که بر اساس آن، اعضای یک گروه (مثلا، گروه قومی، دینی، سیاسی، یا جنسیتی) نگرش های افراطی و ناخوشایندی که هم سو با نگرش های سایر اعضای گروه است، به جای دیدگاه های ]شخصی[ خود پذیرفته و اختیار می کنند.
اما، نظریه هویت اجتماعی جامع تر از این است که صرفاً تعصب را بیان کند، بلکه برای بیان تعامل بین گروه ها در زمینه های گوناگون به کار رفته است. مثلا، بیانگر این امر است که چگونه دسته های مختلف در یک کارخانه یا اداره با یکدیگر همکاری می کنند.
ادامه مطلب ...
وَ مِن ءَاَیتِهِ أَن خَلَقَ لَکُم مِّن أَنفُسِکُم أَزوَجَاَ لّـِتـَسکُنُوا إِلَیهَا وَ جَعَلَ بَینَکُم مَّوَدَّةَ وَ رَحمَةً إِنَّ فِی ذَلِکَ لَأَیتٍِِِِ لِّقَومٍ َیتَفَکَّرُونَ
و از نشانه های او ( خدا ) این که از [ نوع ] خودتان همسرانی برای شما آفرید تا بدانها آرام گیرید ، و میانتان دوستی و رحمت نهاد . آری ، در این ( نعمت ) برای مردمی که می اندیشند قطعاً نشانه هایی است.
( سوره روم آیه 21 )
طبیعی ترین شکل خانواده ، این است که هیچ عاملی جز مرگ نتواند پیوند زناشویی را بگسلد و میان زن و شوهر جدایی بیفکند . کوشش مصلحان جامعه - مخصوصاً پیامبران خدا - این بوده است که نظام خانواده ، یک نظام مستحکم و پایدار باشد و هیچ عاملی نتواند این کانون سعادت را متلاشی گرداند . به هر حال خانواده ی خوشبخت نشانه هایی دارد که ما دراینجا به چند نمونه ی آن اشاره می کنیم . امید است که خانواده ی شما نیز برخوردار از این نشانه ها باشد.
1 - در بین اعضای خانواده جمله " به من چه یا به تو چه " رد و بدل نمی شود، چرا که اعضا به گفتگو و مشورت منطقی اعتقاد دارند و احساس مسئولیت می کنند.
2 - افراد به یکدیگر اعتماد دارند و از این اعتماد سوء استفاده نمی کنند و اعتماد را یکی از پایدارترین ویژگی ازدواج موفق و خانواده موفق می دانند.
3 - تا جایی که امکان دارد با هم هستند و در مهمانی ها یا کارهای مربوط به خانواده تنها نمی روند. همدلی، همکاری، همفکری، هماهنگی را بقای خانواده خوشبخت می دانند.
4 - با هم اتحاد دارند و در مسائل مختلف ، با گفتگو و مشورت به تفاهم می رسند و سعی می کنند اگر سوء تفاهم به وجود آمد، آن را در درون خود بدون این که کسی بفهمد حل کنند.
5 - به سلیقه ها و عقاید یکدیگر آگاه بوده و به آن احترام گذاشته و عمل می کنند.
6 - نسبت به هم شرم مسموم ندارند یعنی خواسته های طبیعی خودشان را بدون نگرانی یا خشونت ابراز می کنند.
7 - به حریم یکدیگر احترام گذاشته و از حدود مشخص شده خود فراتر نمی روند.
8 - نگران سلامت روحی و جسمی یکدیگر بوده و از هم مراقبت می کنند . اگر چنانچه مشکلی به وجود آید ، سعی وافر در حل مشکل را دارند.
ادامه مطلب ...موضوع علم روان شناسى و حدود آن از دیدگاهارسطو و ابن سینا
حسین حقانى زنجانى
از دیدگاه منطق و فلسفه، این مساله روشن است که شناختحقیقىهر علمى از علوم معتبر ممکن نیست مگر این که قبلا موضوع و حدودآن معین گردد. مثلا علم شیمى بحث مىکند از خواص اجسام و ترکیبآنها و علم نجوم که مورد مطالعه آن علم به حرکات اجرام آسمانىاست و... حال این سوال پیش مىآید که موضوع علم روانشناسىچیست؟ و علم روانشناسى پیرامون چه چیزى بحث مىکند؟
این حقیقت مسلم است که از نفس هر انسانى اعمالى، ظاهر و پدیدمىآید مثلا گاهى نفس انسانها پر از امید است، آرزوها و امیدهاىگوناگون و وسیعى سراسر نفس انسانها را تحتسیطره خود قرارمىدهد و گاهى یاس و ناامیدى به جاى لذات و امیدها، نفوسانسانها را احاطه مىکند. پس انسانها از لذتى به امیدها ولذتها به سوى ناامیدىها و از رغبت و میل به سوى عاطفه و...حرکت کرده، لذتها تبدیل به یاس مىگردند و گاهى نیز به عکسجریان پیدا مىکند.
بدیهى است که انسانها این حالات نفس را ادراک کرده و چهبسا ایناحساسات و عواطف در اعتقادات انسانها تاثیر مثبت و یا منفىمىگذارند.
پس ما در نفس خود احساس عواطف و ادراک معانى مىکنیم و بهدنبال آن حکم کردن و تعقل و اراده به وجود مىآید، این حالاتبراى انسانها در طول زندگانى ممتد خویش پیش مىآید و روشن استکه این صفات نفسى از حوادث داخلى و ذاتى هر انسانى است که درمرحله نخست جز شخص صاحب احساسات و عواطف و ادراک، آنها را درکنمىکند و این به عکس ظواهر و اعمال طبیعى است که در عالمخارج، همواره رخ مىدهد از قبیل تاثیر حرارت در اشیاء خارجى وذوب شدن آهن و مس و روى و غیر آن در اثر حرارت و همچنین حالاتپیدا شده در اعضاء و جوارح انسانها و همه موجودات زنده حالتباطنى و درونى نداشته و قابل درک به حواس ظاهر از قبیل دیدن وشنیدن و لمس کردن و... مىباشند بخلاف ادراک نفس از طرف یک فردانسانى که در مرحله پیدایش اولیه جز صاحب احساس درونى، آنهارا بهطور مستقیم درک نمىکند و هرگز قابل لمس و چشیدن و دیدننیست.
ادامه مطلب ...حساسیت یا بى تفاوتى؟
سیدمحمّدصادق موسوى
مقدمه
مدتى است جوامع غربى، از سنّت قدیم در تربیت دینى و سیاست هاى کلى و راهبردهاى آموزشى آن به شدت انتقاد کرده، روشى را که در آن از یک دین خاص جانب دارى مى شود، رد مى کنند. مسأله این است که آیا معلم یا نظام آموزشى مى تواند و حق دارد در فرایند تعلیم و تربیت دینى، اصول دین خاصى را به عنوان دین برتر و حق معرفى کند یا نه؟
مخالفان ضمن آن که شیوه مذکور را تحت عنوان «روش تلقینى» تقبیح و رد مى کنند، پیشنهاد دیگرى دارند. آنان معتقدند وظیفه مربیان فقط آن است که ادیان را عرضه کنند; انتخاب یکى از آن ها بر عهده دانش آموزان و مخاطبان است. گاهى هم ادعا مى کنند که راه موفقیت در تربیت دینى همین روش است و مى گویند: در جوامع پیشرفته، اتخاذ موضع بى طرفى پسندیده تر است. نوشتار حاضر به نقد و بررسى این سیاست، که طرفداران کمى هم ندارد، مى پردازد.
تعلیم و تربیت لیبرالى
1. جان استوارت میل (John Stuart Mill) در کتاب رساله اى درباره آزادى مى نویسد: «... اما در تدریس مواد مربوط به مذهب، سیاست و سایر موضوعات متنازع فیه، آموزگار نباید کارى به بطلان یا صحت عقاید مورد بحث داشته باشد، بلکه باید به ذکر این حقایق بپردازد که چنین و چنان عقیده اى در دنیا هست که روى چنین و چنان دلایلى، از طرف یک عده از نویسندگان، مکتب هاى فکرى یا فرقه هاى مذهبى پذیرفته شده است.» 1
نیز مى گوید: «تمام کوشش هاى دولت در این باره، که معتقدات نهایى اتباع کشور را پیشاپیش به نفع خود تحکیم کند، زیان دارد.»
این نظر با ظاهر جذّابى که دارد و به ویژه، به سبب نفوذ فکرى کسانى مثل نویسنده مذکور، حتى در میان افراد معتقد و متدین، طرف داران کمى ندارد و همه مکاتب تربیتى را به بحث و تأمل فرا مى خواند. آیا بهتر نیست متصدیان امر تربیت و در رأس آن ها، حکومت، از دخالت مستقیم در تربیت دینى خوددارى کرده و به قولى، فقط زمینه و بستر مناسبى براى زندگى همراه با اعتقاد براى مؤمنان فراهم کنند؟ به عبارت دیگر، آیا اگر حکومت از موضع بى طرفى و خنثا برخورد کند و نسبت به این که مردم بر چه دینى هستند حساسیت نداشته باشد، به مصالح جامعه نزدیک تر نیست؟
ادامه مطلب ...محمدرضا احمدى
انسان در دیدگاه دانشمندان علوم انسانى همچون روانشناسان اجتماعى و جامعهشناسان، موجودى سه بعدى است، و او را موجودى زیستى ـ روانى ـ اجتماعى ( Biopsychosocial ) معرفى کردهاند. در عین حال، بر بعد اجتماعى انسان تأکید بیشترى مىشود. به همین دلیل، بسیارى از دانشمندان اساس رشد انسان را در روابط اجتماعى او جستوجو مىکنند. شاید به همین جهت باشد که واژه «فرد» ( Individual ) در مقایسه با لفظ «شخص» ( Person )، به کسى اطلاق مىشود که با انسان همنوع دیگرى یا با اجتماع در ارتباط نزدیکى باشد. (1) اساسا مبحث شخصیت ( Personality ) نیز برخاسته از همین تعامل بین فردى است؛ چه اینکه درصد زیادى از انسانیت انسان به این است که با انسانهاى دیگر در ارتباط کمالجویانه باشد. در تعامل اجتماعى است که انسان یاد مىگیرد، تجربه مىکند، دانش مىآموزد، سخن مىگوید، تفکر مىکند، پژوهشهاى علمى صورت مىدهد و... . اصولاً روابط انسانى براى ارضاى نیازهاى اساسى ما ضرورىاند. داشتن روابط مثبت و سالم با دیگران کلید رشد و کمال است. آنچه که امروز هستیم و آنچه در آینده خواهیم بود، هر دو معلول روابط ما با دیگران است. روابط ما رفتار ما را به صورت یک انسان اجتماعى شکل مىدهد، همچنین در منحصر به فرد بودن شخصیت، هویت و مفهوم خویشتن ما نقش عمده دارند. دیگران براى ما هم جنبه آینه دارند؛ یعنى ما را به خودمان نشان مىدهند و هم الگوى تقلید ما هستند. همین روابط هسته مرکزى اکثر مشکلات، اختلالات و ناراحتىهاى روانى ما را نیز شکل مىدهد. مىتوان گفت: همه مشکلات انسانى عمدتا اجتماعى و ناشى از ارتباط با دیگران است.
ادامه مطلب ...مبانی و اصول فلسفه آموزش و پرورش از یک چشم انداز دینی
نوآوریهای استاد علّامه مصباح یزدی در فلسفه آموزش و پرورش
دکتر عباسعلی شاملی
پیش درآمد
امروزه هنگامی که از مبانی فلسفی آموزش و پرورش سخن می گوییم گروهی از بینش ها و نگرش ها در دنیای فکر و ذهنمان رخ می نماید. این بینش ها و نگرش ها دستاورد تلاش هر فیلسوف برای یافتن پاسخ به چند پرسش کلیدی است. یک فیلسوف آموزش و پرورش پیش از هر چیز باید برای دیگران روشن کند که دریافت و نگرش او از آدمی چیست؟ این دریافت و بینش درباره چگونه دیدن حقیقت انسان، قابلیت ها و توانایی های او، هدف گذاری های آموزشی و پرورشی، راهبردها و راه کارهای دست یابی و رسیدن به این هدف ها، چگونگی بستر رشد و حرکت انسان به سوی هدف یا اهداف آموزشی و پرورشی است. این دیدن و توصیف می تواند با رویکردی درون دینی یا برون دینی انجام شود. ترسیم یک نظام آموزشی و پرورشی در کنار دیگر مؤلفه ها دست کم بر این پیش نیازهای بینشی یا نگرشی استوار است. اما چه بسا اثرگذاری یا دخالت دادن این پیش نیازها از سوی بنیان گذاران یک نظام آگاهانه نباشد و یا اینکه کسی آشکارا از آن ها حرفی نزند!
در این نوشتار من کوشیده ام با مشورت با نوشته ها، گفته ها، موضع گیری ها و یا پاسخ هایی که استاد فرزانه ما حضرت آیة اللّه مصباح یزدی (زید عزه العالی) به پرسش های رودر رو یا پرسش های اینجا و آنجا داشته اند، به یک نظریه پردازی فرضیهوار در فلسفه آموزش و پرورش برسم. تلاش من این بوده که ببینم استاد در ابراز دیدگاه های خود کجاها از دیگران فاصله گرفته اند و کجاهای حرفشان با دیگر فیلسوفان آموزش و پرورش یکی است یا هم پوشی دارد.
کاوش های نظری من نشان داد که در بیشتر جاها ایشان کوشیده اند دریافت و برداشت خود از مبانی و اصول فلسفی یک نظام اسلامی آموزش و پرورش را به دست دهند. این برداشت ها بر برخی از کریمه های قرآنی، گفته های پیشوایان معصوم و یافته های فلسفی ایشان در باب انسان شناسی، معرفت شناسی و ارزش شناسی تکیه دارد.
ادامه مطلب ...مبانی روان شناختی ارتباط مؤثر والدین با فرزندان در محیط خانواده
محمدرضا احمدی
مقدّمه
خانواده، یک سازمان اجتماعی کوچک است که روابط اعضای آن، بخصوص روابط والدین با فرزندان، مهم ترین عنصر شکل دهنده این سازمان است. رشد مطلوب و سالم فرزندان در تمام ابعاد مرهون ارتباط مؤثر و مطلوب والدین با فرزندان می باشد. تحلیل های نظری و تجربی بسیاری به ارتباط مؤثر والدین با فرزندان اختصاص یافته است و برای آن اهمیت و ارزش خاصی قایل شده اند.
از سوی دیگر، مطالعات و تحقیقات فراوانی به اثر فرزند بر هر یک از والدین و دیگر اعضای خانواده و یا بر کل خانواده به عنوان یک رابطه دوجانبه و تأثیر متقابل توجه داشته اند، اما بررسی مبانی روان شناختی ارتباط مؤثر و مطلوب والدین بر فرزندان از مهم ترین مسائل در حریم خانواده و سلامت روانی آن تلقّی می شود. آگاهی و شناخت کافی و عمیق از این مبانی می تواند ما را در پرورش شخصیت سالم فرزندان در خانواده یاری رساند و روش های مناسب و مؤثر را برای چگونگی و نحوه ارتباط والدین با فرزندان به دست دهد.
این نوشتار، با تکیه بر برخی یافته های نظری و نیز به پشتوانه برخی پژوهش های انجام گرفته، در پی یافتن و بیان مبانی روان شناختی ارتباط مؤثر والدین با فرزندان می باشد.
الف. نگرش 1
اولین و مهم ترین مبنای روان شناختی ارتباط مؤثر والدین با فرزندان در حریم خانواده، نوع نگرش والدین به جهان و انسان است. در ابتدا به بررسی واژه نگرش می پردازیم:
ادامه مطلب ...