قش و عملکرد مسجد در تربیت
عبدالرضا ضرابى
مقدمه
مشاهدات تجربى، اظهارات دستاندرکاران امور مساجد وانجام مصاحبههاى اکتشافى اولیه، که با چند تن از مردم عادى و برخى افراد فعال در مساجد انجام شده است، نشان مىدهد که حضور مردم در مساجد نسبتبه دوران انقلاب (1356 - 1357 ) و سالهاى ابتدایى پس از پیروزى انقلاب (1358 - 1360) کاهش یافته است. بنابراین، اکنون به صورت جدى، این سؤال مطرح است که دلایل این کاهش حضور چیست؟ چرا صفوف نماز جماعتخلوت است؟ چرا شور و نشاط اواخر دهه پنجاه در مساجد دیده نمىشود؟ چرا از کتابخانههاى مساجد، از کلاسها، سخنرانىها و سایر فعالیتهاى مساجد استقبال نمىشود؟
در تحلیل پدیده کاهش حضور در مساجد، اولین دلیل عمدهاى که مطرح است، مقطعى بودن بعضى از نیازها در دوران رونق مىباشد. طى دهههاى چهل و پنجاه، به دنبال مجموعهاى از تحولات اجتماعى و فرهنگى، یک خواسته و نیاز جمعى در میان مردم پدید آمد: "برچیده شدن نظام شاهنشاهى و ایجاد حاکمیت اسلام". کاهش حضور در مساجد در دوره رکود نسبى، تا اندازهاى به این دلیل بود که اولا، با پیروزى انقلاب و ثانیا با خنثى شدن بسیارى از توطئههاى پس از انقلاب، نیازهاى مذکور منتفى شده بود.
براى این قسمت از تحلیل، نمىتوان نتایج کاربردى ارائه داد; زیرا نیازهاى مقطعى یاد شده، مربوط به همان دوره خاص بوده است و نمىتوان و نباید آنها را در همان شکل سابق احیا کرد. اما یادآورى آن، این فایده را دارد که برخى از دلایل پدیده کاهش حضور را آشکار و قابل فهم مىسازد.
بر مبناى این تحلیل، به منظور افزایش حضور مردم در مساجد ، باید با مداخله در متغیرهایى که موجب تغییر در تعادل نیاز ارزشى مردم شده است، این تعادل را به سوى برترى نسبى نیازها و ارزشهاى جمعى و متعالى، هدایت نمود. اگر بتوانیم فاصله میان واقعیتها و آرمانها را کاهش دهیم، میزان فقر را به حداقل برسانیم، سطح انتظار مردم را از زندگى به گونهاى نسبى کاهش دهیم و نهادهاى ارشادى و تبلیغى خود را فعال سازیم ، به نتیجه خواهیم رسید.
ادامه مطلب ...قاطعیت در تربیت
معصومه بذل - مشاور
مقدمه
اصولا یک تربیت صحیح در دو جبههتلاش مىکند. جبههاى که در آن امر بهخوبیها و رعایت امور پسندیده است وجبههاى دیگر که در آن نهى از انجام امورناپسند است. همانگونه که تشویق و تقدیربراى ایجاد حرکت و واداشتن فرد به اعمالپسندیده لازم است، وجود قاطعیت وملامت و هشدار و حتى گاهى تنبیه براىجلوگیرى از انجام کارهاى ناروا ضرورىاست.
در این مقاله بر آنیم در مورد لزوم وجودجدیت و قاطعیتیا به عبارت دیگرمحرکهاى باز دارنده در تمام مراحل تربیتسخن برانیم و آثار سوء فقدان یا کمبود آن رابر عدم پختگى و استقلال و رشد عاطفى واجتماعى کودک بیان کنیم.
تعاریف تربیت:
تربیتبه معنى پروردن و پروراندن ازماده "ربو" است و این لغتبه معناى بالارفتن، اوج گرفتن، افزودن و رشد کردناست. و در اصطلاح به معنى کوششى استجهت ایجاد دگرگونى مطلوب در فرد و بهکمال رساندن تدریجى و مداوم او.
در تعریف تربیت نظرات مختلفى وجوددارد:
از نظر فلاسفه و علماى اخلاق: پروردنقواى جسمى و روحى انسان است، براىوصول به کمال مطلوب مقدر انسانى .
از نظر روان شناسان: تربیت مراقبتىاست دائم از حیات در حال رشد و ایجادتغییر در فرد به منظور یافتن قدرت درکمسائل و ایجاد زمینه جهت استقلال فکرى وهمچنین شکوفایى استعدادهاى مادر زادىفرد.
از دیدگاه اسلام: تربیت وسیلهاى استبراى ساختن مستمر و به عمل آوردن آدمىکه حاصل آن داشتن انسانى است متفکر،مؤمن، متعهد و مسؤول که در برابر محیطارزیاب و منتقد و در جنبه رفتار، عامل بهیافتههاى مکتب است.
باید توجه داشت که تربیت ازدیدىنوعى تحمیل به حساب مىآید.الزامات و قیودى وجود دارد که تحملآن براى طفل ضرورى است اما کودکخلاف آن را مایل است. کودک یانوجوان اغلب تحت تاثیرخواستههایى است که بدونآیندهنگرى یا آگاهى از عواقب تسلیمشدن به این خواستهها، در بر آوردنآنها اصرار مىورزند.
اگر او در برابر این گونهخواستههاى نابجاى خود مقاومتىاحساس نکند. یعنى قاطعیتى در برابرآنها وجود نداشته باشد همواره بهنوعى خواستههاى خود را به کرسىمىنشاند.
در مواردى پدر یا مادر لازم استبا قاطعیت در برابر کارهاى ناپسند یاخیره سریهاى فرزند بایستند. بطورىکه همواره این احساس در فرزندوجود داشته باشد که دستش براىانجام کارهاى ناپسند باز نیست و بهعبارت دیگر فردى رها شده به حالخود نیست.
ادامه مطلب ...فقه التربیه; نظریه ای نو در علوم تربیتی اسلامی
در گفتوگو با حجة الاسلام والمسلمین علیرضا اعرافی
اشاره
«فقه» و «تربیت»، حوزه های گسترده ای هستند که در زندگی هر فرد مسلمان کاربرد زیادی دارند. فقه، به عنوان دستورالعمل کلی زندگی، شامل همه رفتارها و اعمال انسان می شود و هر رفتاری از رفتارهای انسان، مشمول یکی از احکام خمسه تکلیفیه می شود و هیچ رفتاری نیست که در این مجموعه احکام مطرح نشده و یکی از احکام خمسه بر آن منطبق نباشد. تربیت نیز دارای قلمرو گسترده ای است که از گهواره تا گور و بلکه به طور دقیق تر، از پیش از تولد تا لحظه مرگ را شامل می شود و مقاطع گوناگونی برای آن مطرح شده است. تربیت همچنین یک عامل تأثیرگذار در گستره زندگی انسان به حساب می آید.
هنگامی که این دو قلمرو به یکدیگر پیوند می خورند، دانش جدیدی به نام «فقه التربیه» شکل می گیرد; ساحتی که شاید کمتر در مورد آن و حدود و قلمروش سخنی گفته شده است. درباره این گرایش جدید، با حجة الاسلام و المسلمین علیرضا اعرافی، متخصص در فقه و تربیت و بنیان گذار این گرایش جدید به گفتوگو نشسته ایم; گفتوگویی پیرامون موضوع فقه التربیه، مباحث، محورها و افق های پیش روی آن. حاصل گفتوگوی ما، در ادامه به محضر اهل معرفت تقدیم می شود.
معرفت: لطفاً تعریف خودتان را از «فقه التربیه» بیان کنید و چیستی و قلمرو این بحث را توضیح دهید.
استاد اعرافی: مناسب است در آغاز به مقدمه ای اشاره کنم و آنگاه نگاهی به مفهوم «تربیت» و «فقه» بیندازیم.
بحث ما مبتنی بر این پیش فرض است که شریعت اسلام، برای همه رفتارهای اختیاری مکلفان، حکم دارد و هیچ فعل اختیاری مکلف نیست، مگر اینکه حکمی از احکام پنج گانه شریعت بر آن مترتب می باشد. این پیش فرضی است که فقه و
اجتهاد متداول، بر آن ابتنا دارد. طبق این اصل، هر رفتاری
دارای حکمی واقعی است و ما در مقام اجتهاد، تلاش می کنیم به آن حکم واقعی برسیم. اما حکم ظاهری که با اجتهاد به دست
می آید، گاهی منطبق بر واقع و در نتیجه، منجّز است، و گاهی هم با حکم واقعی مخالف است و در نتیجه، معذّر می شود; بنابراین قاعده، همه رفتارهای صادر شده در مقام تعلیم و تربیت، دارای احکام شرعی است و باید درصدد کشف آن احکام برآمد.
اما در مورد فقه. تعاریف و دیدگاه های گوناگونی در خصوص «موضوع» و «محمول» فقه وجود دارد. در باب محمولِ گزاره های فقهی، دو نظر وجود دارد:
ادامه مطلب ...محمدرضا احمدی
رشد اخلاقی کودکان موضوع مهمی است که همیشه مورد توجه روانشناسان با رویکردهای گوناگون رفتارنگری، روان تحلیلگری و شناختگرایی بوده است.
اینکه چگونه کودکان به عناصر اخلاقی تبدیل میشوند، مراحل رشد اخلاقی آنها چیست، تا چه میزان تحت تأثیر عوامل گوناگون رسشی و یادگیری هستند و مسائلی از این دست، بر اساس رویکردهای متفاوت پاسخ داده شدهاند. در این مقاله، به فرایند رشد اخلاقی از منظر نظریههای گوناگون پرداخته شده است.
کودکان در ابتدا، هیچگونه تصوّر و دیدگاهی درباره خیر و شرّ امور ندارند و به همین دلیل مسئول رفتار خود نیستند و عنصر اخلاقی به حساب نمیآیند و برای تبدیل شدن به عنصر اخلاقی باید یک فرایند تدریجی و پیچیدهای را طی کنند. این فرایند به دو عامل مهم «رشد تواناییهای مادرزادی» 1 و «یادگیری و تجربه» 2 بستگی دارد. اما سؤال اساسی این است که این فرایند چگونه صورت میگیرد؟ و آیا این فرایند از الگوی خاصی و مراحل رشد معینی پیروی میکند؟ آیا آن الگو در تمام فرهنگها و زمانها مشابه و یکسان است؟ و سرانجام اینکه، هر کدام از عوامل رشد طبیعی و تواناییهای مادرزادی، یادگیری و تجربه به چه میزانی در این فرایند رشد اخلاقی مؤثرند؟
اینها سؤالاتی هستند که روانشناسان ـ که با رشد اخلاق به عنوان بخشی از رشد کودک سر و کار دارند ـ به آن پرداختهاند و با روشهای تحقیق علمی و تجربی و آزمونهای سنجش رشد اخلاقی در پی پاسخ آنها میباشند.
البته پرسشهای دیگری نیز مطرحند که در حیطه فلسفه و فلسفه اخلاق قرار دارند و بحث و گفتوگو از آنها به عهده فلاسفه و دانشمندان فلسفه اخلاق است. این پرسشها بیارتباط با سؤالات دسته اول نیستند، بلکه به یکدیگر وابستهاند؛ پرسشهایی نظیر: خوب و بد اخلاقی چیست؟ آیا حقایق اخلاقی کلی وجود دارد؟ حوزه اخلاقیات چیست؟ قدرت و میزان نفوذشان چگونه و چقدر است؟ روانشناسان بدون تبیین ماهیت اخلاقیات نمیتوانند برداشتی درباره اخلاق و رشد اخلاق ارائه دهند به طور کلی، پژوهشهای تجربی درباره رشد اخلاق مبتنی بر پذیرفتن یک نظریه اخلاقی معاصر است. به عبارت دیگر، تحقیقات نظری در روانشناسی درباره رشد اخلاقی با یک سری مسائل زیربنایی دیگر که در فلسفه اخلاق مورد بررسی قرار میگیرند، ارتباط دارد و این مطلب، لزوم وابسته و مبتنی بودن نظریههای رشد اخلاق به فلسفه اخلاق را نشان میدهد، هرچند دانشمندان علوم اجتماعی و روانشناسان نمیخواهند به این مطلب اعتراف کنند.
ادامه مطلب ...نویسنده: عبدالحسین خسرو پناه
خطبهى متقین که به نام خطبهى همّام شناخته شده است، در منابع روایى و تاریخى از جمله امالى شیخ صدوق و تحف العقول ابن شعبهى حرانى و نهجالبلاغهى سید رضی ثبت گردیده است. مخاطب این خطبه، همّامبن شریح از اصحاب عابد، شیعه و دوستدار امیرالمؤمنین است.
داستان و شأن صدور این خطبه آن است که روزى حضرت هنگام خروج از منزل با گروهى برخورد کرد و از آنها پرس و جو کرد. آنها در جواب گفتند از شیعیان شما هستیم. امام فرمود: من در چهرهى شما نشانى از شیعهگرى نمىبینم. آنان شرمسارانه از امام پرسیدند: نشان شیعیان شما چیست؟ و همّام که در جمع آنان بود از امام درخواست کرد که پارسایان را به گونهاى برایم توصیف کن که گویى آنان را نظاره مىکنم. امام در جواب فرمود: «اِتَقِ الله واَحْسِن إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ الَّذِینَ هُمْ مُحْسِنُونَ» [1] تقواى الهى پیشه کنید و نیکوکارى نمایید. که همانا خداوند با اهل تقوا و افراد نیکوکار است. همّام از پاسخ امام قانع نشد و او را سوگند داد که نشانههاى پارسایان را بازگوید. و امام پس از حمد و ثناى الهى و درود بر پیامبر صلىالله علیه وآله وسلم خطبهى مذکور را قرائت کرد. خطبهى امام على(ع) دربارهى پارسایان به بخشهاى ذیل [2] قابل تقسیم است:
بخش اول: امام(ع) در بخش آغازین این خطبه، از بىنیازى خداوند نسبت به اطاعت مردم و ایمن بودن او از معصیت آنها سخن میگوید و در استدلال آن میفرماید: «نه معصیت گناهکاران زیانى به
او مىرساند و نه اطاعت فرمان برداران سودى».
ادامه مطلب ...علمى بودن روان شناسى و توضیح کلمه پسیکولوژى
حسین حقانى زنجانى
مطالعات تاریخ پیدایش علوم و تکامل آنها، نشانگر این حقیقت استکه روانشناسى در آغاز نزد دانشمندان به عنوان یک علم شناخته نمىشدو قسمتى از فلسفه بود ولى پس از گذشت دورهاى بیش از 2000 سال، وضعومقامى علمى پیدا کرد، این وضعیت، منحصر به علم روانشناسى نبود،علوم دیگر نیز کم و بیش چنین وضعى داشتهاند.
یکى از دلائل علمى بودن روانشناسى آن است که روانشناسان کوششمىکنند با حقایق، سروکار داشته باشند و براى کشف حقایقى که تاکنونبراى آنها روشن نشده است، از روش علمى استفاده کنند.
این علم مثل سایر علوم با کنجکاوى آدمى آغاز شده، انسانهاى اولیهدرباره جهان و آنچه آنها را دربر گرفته از خود سوالاتى مىکردند واین سوالات و کنجکاوىها و کوششى که براى پاسخ دادن به آنها مىشدمنجر به پیدایش علوم طبیعى مثل نجوم و فیزیک و زیستشناسى و...گردید (1) .
و سوالات دیگر انسانها درباره خودش مخصوصا درباره رفتار و افعالروحى و بدنى منتهى به فلسفه عقلى و در نتیجه منجر به پیدایش علمروانشناسى گردید. برخى از تصورات جدید که اکنون درباره نفس انسانىدر افکار دانشمندان وجود دارد از فیلسوف یونانى یعنى افلاطون(347 -427 ق م) گرفته شده است و بعد از ایشان ارسطو (322 - 384 ق م)مطلب تازهترى پیش کشید و ادعا کرد که نفس انسانى جز «کنش» وفرایندهاى بدنى نیست. او عقیده داشت که براى فهم رفتار و تجربهآدمى باید کنشهاى بدنى او را که منجر به آن رفتار یا تجربه شده،باید مطالعه کرد.
در فلسفه عقلى ارسطو نیز، تصورات و یا صورت ذهنى، اهمیت زیادىداشته که آنها از تاثیر عوامل و محیط بر بدن پیدا مىشوند وتاثیرات ذهنى، منشا و منبع پیدایش صورتهاى ذهنى است و اینتصورات مىتوانند با یکدیگر ترکیب شده، منشا تجربه آگاهىدرانسانها بوده و در نتیجه باعث کنترل رفتار آدمى مىشوند.
اینگونه عقائد درباره نفس و حالات آن قدمهاى بزرگى بود که در آندوره جهت علمى کردن روانشناسى برداشته شد و در نتیجه دانشمندانمتوجه شدند که آن قسمت از بدن آدمى که درکنترل رفتار او نقش اصلىرا به عهده دارد مغز آدمى است نه قلب او. و سپس تحقیقات«جالینوس» پزشک یونانى قرن دوم میلادى (در حدود 200 - 130 بعد ازمیلاد) اطلاعات تازهاى درباره بدن آدمى و کار آن پدید آورد وهمینطور این تحقیقات ادامه پیدا کرد تا این که «دکارت» (1650 -1596 میلادى) درباره روانشناسى جدید نظرهاى تازهاى بیان کرد.
ادامه مطلب ...عاطفه، احساس و یادگیرى
نویسنده: م. بوکارت
مترجم: عبدالرضا ضرابى
مقدمه
بدیهى است که آموزش اثربخش، مسئله عرضه کردن اطلاعات به گروهى از دانشآموزان نیست. این نوع آموزش بیشتر به هدف آغاز تغییر رفتار در فرد فرد دانشآموزان است. بسیارى از مؤلفان استدلال کردهاند که تأکید اصلى نظریههاى پیشین یادگیرى و آموزش بر کسب دانش و مهارت بوده، و به جنبههاى پیچیده، امّا قطعى یادگیرى انسان بىاعتنا بودهاند (به عنوان نمونه: تأثیر متغیرهاى عاطفى بر یادگیرى، یادگیرى در زمینههاى قوى و قابل اعتنا.) علاوه بر این، روشن است که دانشآموزان در محیطهاى یادگیرى اجتماعى پویا که در آن عوامل تأثیرگذار گوناگونى دایم بر یکدیگر اثر مىگذارند، بهتر مىآموزند. و در نتیجه، خود شرایط یادگیرى و نیز ارزیابى خودشان از آن شرایط را تغییر مىدهند.
نظریههاى یادگیرىاى که منحصرا بر فرایند اطلاعات تأکید دارند، نظریههایى هستند که نمىتوانند این پیچیدگى را درک کنند. بنابراین، مطالعات تجربى براى این به وجود آمده است که تأثیر متغیرهاى عاطفى را بر روى یادگیرى و عملکرد بررسى کنند. چنین متغیرهایى عبارتند از باورها درباره «خود» و برنامههاى گوناگون درسى مدرسه، احساسات، خلق و خوها و مکانیزمهاى کنترل رفتارى. نتایج این مطالعات به آرامى در حال گنجانده شدن در نظریههاى یادگیرى و آموزش هستند.
در این مقاله، مهمترین متغیرهاى عاطفى مورد بحث قرار خواهند گرفت و مدلى براى درک رابطه بین این ساختار ارائه خواهد شد.
ادامه مطلب ...