رابطه[ ارزش گرائى] و[ سودجویى] بطور طبیعى خصمانه و کینه توزانه است .ارزش گرایى برخاسته از بینش عمیق و دورنگر و آخرت اندیش انسان است و سودجویى مولود دید کوتاه و نزدیک بین و دنیازده بشر.ارزش گرایى تجلى انسان بودن انسان است و سودجویى نمودار حرکت غریزى و حیوانى وى .ارزش گرایى فرزند عقل است و سوداگرائى زاده نفس .ارزش گرائى با غیر دوستى همراه است و سودجویى با خودخواهى .استعمار اوج سودپرستى و دنیاگرائى بشراست واخلاق تجلى روح ارزش خواه و آخرت گراى انسان . جنگ[ نفس] و[ عقل] و نبرد[ عقل] و[ عشق] وقتى به صحنه جامعه کشیده شود به صورت مبارزه استعمار باارزشهاى اخلاقى جلوه مى کند. در جوامع انسانى تضادى عمیق تر و جنگى شدیدتراز نبرد بیرحمانه استعمار بااصول اخلاقى وجود ندارد اصولااگر رفتار بشر را به سه دسته تقسیم کنیم :
1 رفتار براساس احسان وایثار.
2 رفتار براساس حق و عدالت .
3 رفتار براساس ظلم وبیدادگرى استعمار دراین سه راهى راه سوم را برگزیده است و عدالت را در برابر بتکده منفعت قربانى مى کند و تیغ ظلم را بى رحمانه بر گلوى[ ارزشها] مى ساید تا عروس[ رفاه] را در آغوش گیرد. با توجه به این واقعیت هیچ کس ازاستعمارگران انتظار رفتاراخلاقى و پایبندى به اصول انسانى ندارد.
ادامه مطلب ...محمد پزشکی(1)
قرآن کریم خاستگاه استبداد را در «خود بنیاد پندارى آدمى» مىداند. از این رو نه حکومت فردى، نه حکومت جمعى و نه هر گونه سازوکارى از توزیع قدرت را، مانع نفوذ استبداد نمىداند. استبداد در قرآن که با واژگانى چون ستم، نافرمانى، جور و شرک بیان شده است، خود داراى سطوح مختلفى است که از نافرمانى خداوند آغاز مىشود، سپس به طغیان در روابط میان انسانها و ستم انسان به نفس خود، منتهى مىشود. قرآن در داستانهاى تاریخى اقوام پیشین، معاصران پیامبر و سرانجام نافرمانان بر «روحیه خود بنیاد پندارى» آنان تأکید دارد.
استبداد، ظلم، طغیان، جور، شرک، هواى نفس.
1. على رغم توجه دیرینه مسلمانان به پرهیز از خودکامگى حکمرانان در قالب عناصر نظارتىاى همچون شورا، نصیحت ائمه مسلمانان و امر به معروف و نهى از منکر، به لحاظ نظرى، و برقرارى سازو کار هنجارى ـ اخلاقى «نصیحة الملوک» به لحاظ عملى، استبدادِ داخلىِ جوامعِ اسلامى یکى از دو علت اصلى انحطاط مسلمانان در دوره معاصر، به وسیله مصلحانى چون سید جمال الدین اسدآبادى، محمد عبده و رشید رضا شناسایى شده است. در تاریخ معاصر اسلام نیز نویسندگانى چون عبدالرحمن کواکبى،1 محمد حسین نایینى2 و همکفران مشروطه خواه دیگر او چون محمد اسماعیل محلاتى و فاضل ترشیزى3 و در دوره اخیر سید محمود طالقانى4 به صورت جدىترى به این مسأله پرداختهاند. اگر این نویسندگان به سرزنش خودکامگى فردى پرداختهاند، عبداللّه مازندرانى یکى از دو مرجع هوادار مشروطیت در نجف نیز با مشاهده سرانجام نهضت مشروطه، از خصلت «استبداد مرکبه» آن نهضت انتقاد کرد5 و استبداد داخلى را همچنان پابرجا دانست.
ادامه مطلب ...ازدواج و بهداشت روانى
دکتر رحمتالله خالقى
چکیده
خانواده اولین واحد تشکیلدهنده اجتماع است. خداوند اولین انسان سمیع و بصیر را، که به عنوان پیامبر و پدر همه انسانها در زمین تمکّن داد، برایش همسرى تعیین کرد. آنها نخستین هسته اصلى خانواده را به وجود آوردند و به تدریج زمین را آباد ساختند و مردان و زنان بسیارى در زمین پراکنده شده، کارها را تقسیم کردند. خانواده اصالت پیدا کرد و هر فرد براى بقاى خود و نوع، وظایف خاصى عهدهدار گردید. هرقدر جمعیت کره زمین زیادتر شد، شکل زندگى و خانواده تغییرات عمیقترى پیدا کرد و نیازهاى انسان بیشتر و متنوعتر شد. نیاز غریزى و گرایش به سوى جنس مخالف همیشه و در تمام موجودات وجود داشته است. اما ادیان الهى و در نهایت، اسلام به این نیاز تقدّس بخشیدند. انسان علاوه بر بیمارىهاى جسمى، ناراحتىهاى روانى هم دارد. یکى از راههاى یافتن آرامش و سلامت بهتر روان، اقدام به یافتن همسر و تشکیل خانواده است.
خانواده
سادهترین، کوچکترین و قدیمىترین شکل جامعه انسانى «خانواده» است.(1) خانواده کوچکترین واحد بنیادى جامعه نوین است.(2) «خانواده» در لغت از دو جزء «خان» به معناى منزل و سرا و «واده» به معناى اهل منزل تشکیل شده است. پس در جمع، همه کسانى که در خانه هستند، عضو خانواده مىباشند. در تعریفى دیگر، مىگویند: خانواده عبارت از روابط جنسى معیّن و بادوامى است که تولید اطفال و پرورش آنها را به عهده دارد. بحث در این زمینه گسترده است، اما آنچه مسلّم است اینکه خانواده از مجموعهاى افراد تشکیل مىشود و قسمتى از شبکه بزرگتر به نام جامعه است.(3)
ادامه مطلب ...
علی احمد پناهی
بشر از نخستین روزهای حضور خود بر عرصه خاک و شکوفایی جوانه های تأمّل و تدبیر بر شاخسار حیات، به خوبی دریافته است که خانواده بهترین مأمن انسان و شایسته ترین کانون برای تبلور سکون و اطمینان است. این امر نشان می دهد که خانواده یکی از اساسی ترین و طبیعی ترین نیازهای انسان به شمار می آید. بسیاری از مشکلات روانی حاصل از تنش های زندگی روزمرّه توسط یک خانواده سالم و بهنجار التیام یافته، جبران می شود. به همین دلیل است که تحقیقات انجام شده در زمینه مسائل خانواده، در مجموع نشان می دهد که افراد ازدواج کرده به طور متوسط، سالم تر و خوشحال تر از آنهایی هستند که ازدواج نکرده اند. 1 البته خانواده می تواند به شکلی کاملا معکوس، به عنوان منبع مهم ایجاد تنش در زندگی فرد باشد، ولی اگر معیارهای زندگی سالم در خانواده رعایت گردد، می توان جلوی تنش ها را سد کرد و خانواده را به تعادل و سلامتی رساند. ازدواج و موفقیت در آن به عنوان یک واقعه اجتماعی، زیستی و فرهنگی، به دلیل نقش بنیادین آن در تشکیل خانواده از اهمیتی بسیار برخوردار است، به گونه ای که می توان گفت: بدون ازدواج، خانواده مفهوم چندان روشن و واضحی ندارد. 2
ادامه مطلب ...احمد لقمانی
مهمترین گام در تحقق خواستههای حقیقی زندگی، آن است که نخست بدانیم: «چه» میخواهیم؟ و «چرا» میخواهیم؟ این بینش موجب میشود که هرگز به جزئیات زندگی نپردازیم و عمر خود را تباه نکنیم و یا نیمه اول زندگی را صرف انتظار کشیدن برای نیمه دوم و نیمه دوم را صرف حسرت خوردن برای نیمه نخست نکنیم! هزاران آفرین بر کسانی که بیش از دیگران «خود» را «کشف» میکنند و در پی آن هستند که با تغییر نگاه و نگرش به «خود»، «خلقت» و «خداوند»، تمامی زندگی و دنیای اطراف خویش را با چشمانی سرشار از شناخت و روشنایی بنگرند؛ اینان هیچ گاه در کوچه پسکوچههای سرگردانی، حیرت و پشیمانی دیده نمیشوند و زندگی خویش را دقایق و لحظههایی میدانند که در آن به سر میبرند، از اینرو همیشه و هر حال شادمان و خرسند به امروز مینگرند و پرامید و پرنوید، فردا را انتظار میکشند.
ارائه سلسله بحثهای «ارزشهای جاودان زندگی» در بینشهای ناب فاطمی(ع)، گامی در شروع و استمرار این مسیر سعادت است که تاکنون سه بخش آن را مطرح کردیم. «ارزشهای اخلاقی» فراز دیگری از بحث است که با هم به آن میپردازیم و این نوشتار را به پایان میبریم.
ادامه مطلب ...همان گونه که ارتکاب انواع گناهان و ظلم و تجاوز به حقوق دیگران باعث بروز گرفتاریهای مختلف خصوصاً فقر و فلاکت برای انسانها است، پرهیز از گناهان و رعایت حقوق دیگران عامل اصلی توسعه رزق و روزی و جاری شدن سرچشمههای خیر و برکت برای انسان است.
قرآن کریم در آیه 96 سوره اعراف در این خصوص میفرماید: «ولو ان اهل القری امنوا واتقوا لفتحنا علیهم برکات منالسماء والارض ولکن کذبوا فاخذناهم بما کانوا یکسبون».
«برکات» جمع «برکت» است، این کلمه در اصل به معنی ثبات و استقرار چیزی است و به هر نعمت و موهبتی که پایدار بماند اطلاق میگردد، در برابر موجودات بیبرکت که زود فانی و نابود و بیاثر میشوند.
قابل توجه این که ایمان و تقوا نه تنها سبب نزول برکات الهی میشود، بلکه باعث میگردد که آن چه در اختیار انسان قرار گرفته در مصارف مورد نیاز به کار گرفته شود، فیالمثل امروز ملاحظه میکنیم قسمت بسیار مهمی از نیروهای انسانی و منابع اقتصادی در مسیر «مسابقه تسلیحاتی» و ساختن سلاحهای نابود کننده صرف میگردد، اینها مواهبی هستند فاقد هر گونه برکت، به زودی از میان میروند و نه تنها نتیجهای نخواهند داشت، ویرانی هم به بار میآورند، ولی اگر جوامع انسانی ایمان و تقوا داشته باشند این مواهب الهی به شکل دیگری در میان آنها درمیآید و طبعاً آثار آن باقی و برقرار خواهد ماند و مصداق کلمه برکات خواهند بود.(1)
ادامه مطلب ...
از جمله واژه هاى کلیدى قرآن کریم، نهج البلاغه و فرمایشات ائمه اطهار(علیهم السلام)، مسأله «حق و باطل» است. برخلاف مکاتب مختلف اجتماعى، اقتصادى و سیاسى که یک شعار خاصى را مطرح مى کنند و براساس آن، مردم را به دو دسته موافق و مخالف تقسیم بندى مى نمایند، اسلام، با این که شعارهاى بسیارى را مطرح مى کند، اما تنها ملاک دو دستگى مردم را در دنیا و آخرت، مسأله «حق» و «باطل» قرار مى دهد. پرداختن به این مطلب که حق چیست و شامل چه چیزهایى مى شود، ما را از بحث اصلى باز مى دارد. آنچه موردنظر است این که به هر حال از نظر اسلام، برخى اعتقادات، ارزش ها، رفتارها و گفتارها حق اند و برخى نیز باطل. قرآن کریم آمیخته شدن حق و باطل در این جهان را این گونه به تصویر مى کشد: «انزل من السمّاء ماءً فسالت اودیةٌ بقدرها فاحتمل السیلُ زبداً رابیاً و مما یوقدون علیه فى النار ابتغاء حلیة او متاع زبدٌ مثلُهُ کذلک یضرب الله الحق و الباطل فاما الزبد فیذهب جفاءً و اما ما ینفع الناس فیمکث فى الارض کذلک یضرب الله الامثال.» (رعد: 17); خدا از آسمان آبى نازل کرد که در هر رودخانه اى به قدر وسعت و ظرفیتش سیل جارى شد و بر روى سیل کفى برآمد، چنانچه فلزاتى را نیز که براى تجمل و زینت (مانند طلا و نقره) یا براى اثاث و ظروف (مانند آهن و مس) در آتش ذوب کنند، مثل آب کفى برآورد. خدا به مثل این (آب و فلزات و کف روى آن ها) براى حق و باطل مَثَل مى زند که (باطل چون) آن کف به زودى نابود مى شود، اما آن آب و فلز که به خیر و منفعت مردم است، در زمین مدتى باقى مى ماند. خدا مثل آن ها را براى فهم بدین روشنى بیان مى کند.
ادامه مطلب ...