سیری در فاخرترین متن اخلاقی، روایی
«سِرُّالإسراء فی شرح حدیث المعراج» 1
ابوالقاسم بخشیان
معرفی مؤلف و گذری اجمالی بر شخصیت علمی و معنوی او
مرحوم آیة اللّه حاج شیخ علی آقای پهلوانی تهرانی (سعادت پرور) «عالم عامل و عارف پارسا و پرهیزگاری بود که عمر طیب و طاهر خود را در تعلیم و ترویج معارف الهی و توحیدی گذراند. آن بنده پاک و بی آلایش که نمونه ای از صفا و اخلاص بود در سال 1305 هـ.ش در تهران، در خانواده ای متدین چشم به جهان گشود. در سن هفت سالگی در مسجد امین الدوله به مرحوم میرزا ابوالقاسم مکتب دار سپرده شد تا راه علم و معرفت را آغاز نماید. تدریجاً به محضر شیخ محمدحسین زاهد رسید تا باب اصلاح اخلاق و تهذیب نفس را گشوده و در مسیر کمال به حرکت درآید. پس از آن به محضر مرحوم حضرت آیة اللّه حاج شیخ علی اکبر برهان از شاگردان مرحوم سیدالعرفاء قاضی رسید، تا ضمن خواندن دروس ادبیات و فقه اصول، راه عرفان و شهود را نیز
طی کند. پس از هجرت به قم، سطوح عالیه را در محضر برخی بزرگان گذراند و در حلقه درس های خارج حضرت آیة اللّه العظمی بروجردی و حضرت امام خمینی(قدس سره)درآمد و تا هنگام تبعید امام به عراق از خرمن پر فیض امام خوشه چینی نمود.
نقطه عطف زندگی آن مرحوم، آشنایی با علّامه طباطبائی است، که قضای الهی طی مدارج کمال و سیر در مراحل انسانیت در محضر آن یگانه دوران را برایش مقدّر نموده بود. او بیش از اینکه در محضر علّامه طباطبائی بهره های صرفاً علمی ببرد بهره های عرفانی و سلوکی برد و با دستگیری او، خود غمزه آموز صد مدرس شد. بدون اغراق، انعکاسِ خورشید معنویت و عرفانِ علّامه طباطبائی در آیینه وجود مرحوم سعادت پرور، پرتو افشان و روشنگر طریق عبودیت و بندگی بسیاری از کسان دیگر شد. او بود که کتاب صامت و زبان خاموش مرحوم علّامه را، که پرده دریای موّاج شخصیت علمی و معنوی اش شده بود، گشود و با اصرار و پی جویی های فراوان، باب معارف بس ارزشمند را گشود تا دیوان حافظ را شرح داده و جمال آفتاب، آفتابی شود و گلشن راز، رازهای دلِ پیر طریقت را بر سالکان راه خدا برملا کند.
ادامه مطلب ...محمّدحسین حیدری
هدف مقاله حاضر، بررسی آراء و افکار تربیتی اندیشمند بزرگ معاصر علّامه محمّدتقی جعفری است. مقاله از دو بخش اصلی تشکیل شده است: در بخش نخست دیدگاه های مهم ایشان که می تواند مبنایی برای نظریات تربیتی قرار گیرد، ذکر شده است و در بخش دوم سعی شده با شیوه ای تحلیلی، استلزامات تربیتی منتج از دیدگاه های مذکور استنباط و استخراج گردد. علّامه جعفری با ارائه الگوی «حیات معقول» به عنوان اصلی ترین هدف جامعه بشری، وظیفه تعلیم و تربیت را زمینه سازی برای انتقال از حیات معمول به حیات معقول می داند که از طریق دو رویه مهم، یعنی «علم» و «دین» امکان پذیر است. در این زمینه، نظام تعلیم و تربیت باید با رویکردی مبتنی بر عقلانیت به هر دو رویه در حد اعتدال بپردازد و با ارائه راه کارهای اثربخش، به تعمیق معرفت افراد همت گمارد و با بهره گیری از حس کنجکاوی و تقویت روح پرسشگری در متعلّمان و توجه ویژه به مقوله «هنر»، مقدمات تحقق ایده «حیات معقول» را در جامعه فراهم آورد.
با بررسی آراء و افکار اندیشمندان معاصر ایران، می توان چند دیدگاه متفاوت را نسبت به دو مقوله «علم» و «دین» بازشناسی نمود. گروهی با تأثیرپذیری از جریان های فکری مغرب زمین، «دین» و «علم» را دشمنانی ناسازگار تلقّی نموده و در موضع گیری فکری خویش با جانبداری افراطی از «علم و علم مداری» تلاش می کردند تا حد ممکن با زیر سؤال بردن اصالت تفکر دینی، آن را بستری نامناسب برای خردورزی معرفی کنند. شعار آنها «آزاداندیشی فارغ از دین مداری» بود و هرگونه پای بندی و تعهد دینی را، مانعی در مسیر آزاداندیشی
ادامه مطلب ...سیر تکوین انسانمدارى در فلسفه غرب
یارعلى کرد فیروزجایى
انسانمدارى (Humanism) در طول تاریخ فلسفه غرب، به شکلهاى گوناگون ظهور یافته است. بیان مصادیق و جلوههاى گوناگون آن در طول تاریخ حیات فلسفى غرب و بررسى جوانب مختلف آن نیازمند مجال وسیع دیگرى است. اما در این مقال، فقط به خطوط برجسته انسانمدارى در سیر تکوین فلسفه غرب اشاره مىکنیم.
انسانمدارى در یونان باستان؛ سوفسطاییان
اگر بخواهیم در تاریخ اندیشه بشرى به تعقیب و نشانهیابى انسانمدارى بپردازیم، پیش از هر چیز باید از سوفسطاییان شروع کنیم. سوفسطاییان، دانشمندان و فرهیختگان دوران یونان باستان بودند که در علوم رایج زمان خود، به ویژه دستور زبان و فن معانى و بیان (Humanitatis) مهارت داشته و در مباحثات و مناظرات و وکالت در دعاوى حقوقى تخصص کافى داشتند. در نظر سوفسطاییان مبدأ اصلى و مهم معرفت انسان، «حس» است. روشن است که ادراک حسّى در افراد متفاوت، زمانهاى متفاوت، مکانهاى متفاوت و به طور کلى، در شرایط متفاوت در نوسان است و حقیقت ثابت و یکنواختى را نشان نمىدهد. به همین دلیل، آنها به حقیقت ثابت و لایتغیرى پاىبند نبودند و انسان را تابع حقیقت نمىدانستند، بلکه حقیقت را تابع انسان مىدانستند.(1) این ادّعا که انسان معیار حقیقت است، مبناى فلسفى مناسبى براى اثبات حقانیّت ادعاى هرچند باطلى بود که موکّل در دعاوى حقوقى در دادگاه اقامه مىکرد. یکى از معروفترین چهرههاى سوفسطایى پروتاگوراس است. پروتاگوراس کتابى نوشته است به نام حقیقت، که از محتواى آن چندان چیزى باقى نمانده است. آنچه از آن باقى مانده، این است که «آدمى مقیاس همه چیز است؛ مقیاس هستى آنچه هست و چگونه است و مقیاس نیستى آنچه نیست و چگونه نیست.»(2)
این عبارت، آشکارا محوریت انسان را در حوزه معرفت و شناخت نشان مىدهد و جایى براى چون و چرا باقى نمىگذارد. البته، مىتوان در این نکته بحث کرد که آیا منظور پروتاگوراس از انسان، انسان شخصى است یا نوعى؟ یعنى آیا او انسان شخصى و فرد را محور حقیقت مىداند و از اینرو، قایل به نسبیت معرفت مىشود و یا انسان نوعى را محور حقیقت قرار مىدهد و از اینرو، به نحوى معتقد به ثبات معرفت است؟ صرفنظر از هر پاسخى، به هر حال، لازمه محتوم آن انسانمدارى خواهد بود. شواهد و قراین، به ویژه سخنان مخالفان و منتقدان آنها، مانند افلاطون، نشان مىدهد که انسان شخصى مدّنظر پروتاگوراس بوده است، نه انسان نوعى.
ادامه مطلب ...دکتر محمدتقی فعالی
در قرآن کریم بیش از سیصد آیه میتوان یافت که جنبهی عرفانی دارد. در این آیات رابطهای بسیار نزدیک، صمیمی و مستقیم میان خدا و بنده از یکسو، و بنده با خدا از سوی دیگر، برقرار شده است. انسان با قرائت و تدبیر در این آیات، خود را در محضر او، و او را حاضر در لحظهلحظههای زندگی خود میبیند. گویا که او، هماینک پیش روی من و در کنار من است. به این آیات توجه کنید:
«و نحن اقرب الیه منکم و لکن لا تبصرون» (واقعه/85) یعنی: «و ما از شما به او نزدیکتریم؛ ولی نمیبینید.»
«... فاستغفروه ثمّ توبوا إلیه إنّ ربّی قریب مجیب» (هود/61) یعنی: «... از او آمرزش بطلبید، سپس به سوی او بازگردید، که پروردگارم (به بندگان خود) نزدیک و اجابتکنندهی (خواستههای آنها) است.»
«... لا تقنطوا من رحمةالله إنّ اللّه یغفر الذنوب جمیعا...» (زمر/53) یعنی: «... از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همهی گناهان را میآمرزد.» و شاید از تمام آیات جالبتر، دو آیهی ذیل باشد، یکی این آیه که میفرماید: «...و اعلمو انّ الله یحول بین المرء و قلبه...» (انفال /24) یعنی: «... و بدانید که خداوند میان انسان و قلب او حایل میشود... .»
خصوصا با توجه به این نکته که اگر چیزی میان دو طرف حائل خود و انسان بخواهد به طرف دیگر دسترسی پیدا کند، ناچار باید از حائل گذر کند؛ لذا میتوان گفت که عبور از خود به خود ممکن نیست، مگر بعد از گذر از او؛ یعنی هر توجهی به خویشتن، نخست توجه به اوست و سپس توجه به خود. به تعبیری دیگر، خداشناسی یا مقدم بر خودشناسی است یا عین آن.
و آیهی دوم اینکه فرمود: «واذا سألک عبادی عنّی فانّی قریب اُجیب دعوة الداع إذا دعان فلیستجیبوا لی و لیؤمنوا بی لعلّهم یرشدون» (بقره/186) یعنی: «و هنگامی که بندگان من، از تو دربارهی من سؤال کنند، (بگو:) من نزدیکم! دعای دعاکننده را به هنگامی که مرا میخواند، پاسخ میگویم! پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان بیاورند تا راه بیابند.» خصوصا با توجه به این نکته که خداوند در قرآن معمولاً از خود با زبان غایبانه؛ یعنی ضمیر «هو» (او) یاد میکند و در پارهای موارد هم به صورت جمع با ضمیر «نحن و انّا» (ما) تنها در اندکی از موارد است که خداوند به خود میگوید «من». اما در آیهی اخیر، حضرت حق هفت مرتبه گفته است: من. و به همین دلیل است که این آیه در قرآن منحصر به فرد میباشد و حتما میدانیم که شأن نزول آن نیز ماه مبارک رمضان است.
ادامه مطلب ...در پرتو التزام عملی به آموزه های دینی
محمّدمهدی صفورایی پاریزی ـ سلیمان قاسمی
(وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لاَ یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إَلاَّ خَسَاراً) (اسراء: 82)
(الَّذِینَ آمَنُواْ وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِکْرِاللّهِ أَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ)(رعد: 28)
یکی از مهم ترین مسائل دین اسلام توجه به بهداشت و سلامت جسمانی و روانی است. بعضی از واجبات و محرّمات الهی برای تأمین سلامتی و پیش گیری از ابتلا به امراض روحی و روانی تشریع شده است. در مکتب اسلام، هیچ انسانی حق ندارد با انجام کارهای زیان آور مانند سم خوردن و یا روی آوردن به کارهای ناشایست و به دور از شأن و منزلت انسانی، به سلامت جسم و روان خود آسیب وارد کند و یا خود را در معرض هلاکت و ذلت قرار دهد. همچنین نسبت به سلامت جسمی و روحی دیگر همنوعان خود نیز مسئول است. به دلیل آنکه مسئله سلامتی و بیماری هم برای فرد و هم برای اجتماع از مهم ترین مسائل بوده و از سوی دیگر، جامعه بدون دغدغه بیماری فردی و اجتماعی در این جهان دست نایافتنی است، همیشه بشر به دنبال کشف علل و عوامل پیدایش بیماری و راه های پیش گیری از آن بوده است. تبیین علل بیماری مختص انسان های عادی نبوده، بلکه برگزیدگان خداوند نیز، که از سرچشمه وحی سیراب می شدند، انسان ها را به رعایت و حفظ بهداشت جسم و جان سفارش نموده و در شناسایی و راه های
پیش گیری از ابتلا به انواع بیماری های جسمی، روحی و روانی ارشاد و راهنمایی فرموده اند. خداوند در قرآن مجید، با تأکید بسیار، تنها راه رستگاری و سعادت انسان را در «تزکیه» و پالایش روح و روان آدمی می داند 1 و در تعالیم اسلامی، اهمیت زیادی برای بهداشت و سلامتی جسم و جان آدمی برشمرده شده است. امام علی(علیه السلام)می فرماید: سلامتی یکی از نعمت های بزرگ الهی است و مانند هر نعمت دیگر، تا از دست نرود قدرش شناخته نشود. 2
در این مقاله، تلاش شده است بهداشت، سلامت و راه های پیش گیری از بیماری های روحی و روانی با بهره گیری از متون دینی و بخصوص سیره علمی و عملی نبوی و علوی تبیین گردند.
ادامه مطلب ...در دایرة المعارف دین، ویراسته میرچا الیاده
نویسنده: اتان کلبرگ
مترجمان: عبدالحسین کافی ـ مهدی فردوسی
دایره المعارف دین ( Encyclopedia of Religion ) ویراسته میرچا الیاده در بخشی از مدخل اسلام خود، شرح حال حدود هفتاد تن از شخصیتهای اسلامی از حوزه های مختلف را آورده است که از این میان، شمار اندکی نیز به زیست نامه شخصیت های شیعی اختصاص یافته است. دو تن از این عالمان به حوزه حدیث تعلق دارند: شیخ صدوق و علّامه مجلسی ; 1 که در اینجا برگردان فارسی زیست نامه این دو عالم بزرگوار در اختیار خوانندگان گرامی قرار می گیرد.
پیش از پرداختن به اصل بحث، یادآوری نکاتی مفید به نظر می رسد. نکته اول آنکه، گزینش این دو عالم از میان شخصیت های علمی و فرهنگی فراوان امامیه، معنادار بوده و می تواند نشانگر اهمیت تلاش های گسترده آنان در تثبیت مبانی و تنقیح تعالیم مذهبی شیعه باشد. شیخ صدوق و علّامه مجلسی دارای ویژگی های برجسته قابل توجهی هستند که از قضا برخی از آن ها مشترک است:
ادامه مطلب ...سیدمهدی موسویکاشمری
در نوشتار پیش در مورد «الگو» و نقش آن در تربیت که هم در خودپردازی و هم در دیگرسازی مؤثر است، بحث کردیم و اینک به یکی دیگر از آن روشها میپردازیم.
از ویژگیهای نظام اخلاقی اسلام این است که بر طبق آن، تمامی ارزشها و صفات پسندیده اخلاقی، اموری حقیقی و جهانشمولاند و با تغییر اوضاع و احوال زمانی و مکانی اصالت خود را نگه داشته و از دست نمیدهند. و به عبارت دیگر، آنچه از منظر دین امری بایسته و درخور پیروی شناخته شد، محکوم مناسبات مختلف واقع نمیشود و شرایط نامتناسب با آن، چیزی از ارزش آن نمیکاهد. و این درست نقطه مقابل مکتب «پوزیتویسم» اخلاقی است که این گونه امور را متغیّری از قضاوت جامعه و داوری عرف مردم میداند، و معیار خوبی و بدی را رواج آن در اجتماع و عدم آن، معرفی میکند و در توجیه آن برای مثال میگویند، اگر شما تعدادی کارت سبز و سرخ را تهیه کنید و ده نفر را برای آزمایش در نظر بگیرید، آنگاه به نه نفر از آنان بگویید هر یک با دیدن کارتهای سرخ در هر بار آن را سبز معرفی کند، سپس وقتی نوبت به دهمین برسد، با اینکه به او چیزی در این خصوص گفته نشده، او نیز با دیدن کارتهای سرخ، آن را به رنگ سبز اعلام خواهد کرد. و بدین سان، قضایای اخلاقی نیز بر همین منوال شکل میگیرند و انسان اخلاقی آن کسی است که در هر محیط و اجتماعی که قرار گیرد، خود را متناسب با آن در آورده و همراه با آن شود و به غیر از همین توافق و تلوّن چیزی به عنوان اخلاق وجود ندارد.
البته این منطق که در غرب به عنوان مکتبی در ساحت اخلاق مطرح شد، احیانا در بین برخی از افراد عامه جامعه خود ما نیز رایج است و میگویند: «خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو».
البته نادرست بودن این منطق از دیدگاه دین بسیار روشن است و ما در این نوشتار در صدد نقد آن نیستیم و غرض از ذکر آن این بود که تأکید شود ارزشهای اخلاقی در منظر دین، اموری پابرجا و دارای اصالتاند و بر خلاف منطق «پوزیتویسم» صفات اخلاقی در مدار حق قرار دارند، نه در محور پسند و رواج اجتماعی.
ادامه مطلب ...