زندگینامه آیت الله سید جمال الدین گلپایگانی

آیت الله گلپایگانی در نه سالگی، پدر بزرگوارش را از دست داد و چند سالی را در سعید آباد گذراند. 12 ساله بود که در همان سامان، نزد برادران بزرگوارش، درس را آغاز کرد. وی مقداری از درسهای مقدماتی را در موطن خود فرا گرفت و برای ادامه تحصیل، راهی گلپایگان شد. عمده علوم عربی، بلاغت و منطق را از علمای گلپایگان آموخت.
میگویند که هر روز مسافت بین سعید آباد و گلپایگان را برای آموختن علم، پیاده میپیمود. ایشان چند سالی را در گلپایگان به درس و تحصیل اشتغال داشت و در سال 1311 ه.ق در سن 16 سالگی، عزم اصفهان کرد و در مدرسه الماسیه ساکن شد. او مدتی را در آن مدرسه ساکن بود تا اینکه از آنجا، به مدرسه شیخ محمد علی ثقه الاسلام منتقل گردید.
ادامه مطلب ...قرآن کریم، از خرافات با عنوان «اساطیر» یاد کرده است. «اساطیر» به معنای «اباطیل» و سخنان بیهودهای است که هیچ پایه و اساسی ندارند[1] و مراد از «اساطیر» نوشتههای باطل، حکایتهای دروغ، افسانههای بیاساس میباشد. «اساطیر» از ریشه «سطر» و جمع الجمع است و «اساطیر» به گفته راغب جمع «اسطوره» است.[2]
قرآن کریم، به مناسبتهای مختلف از «خرافات» با عنوان «اساطیر»، یاد کرده است چنانکه میفرماید: «...یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هذا إِلاَّ أَساطِیرُ الْأَوَّلِین؛[3]... و کافران میگویند اینها افسانههای پیشنیان است.
در جایی دیگر میفرماید: «لَقَدْ وُعِدْنا هذا نَحْنُ وَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ إِنْ هذا إِلاَّ أَساطِیرُ الْأَوَّلِین؛[4] این وعدهای است که به ما و پدرانمان از پیش داده شده،اینها همان افسانههای خرافی پیشینیان است».
و نیز در سورهها و آیات دیگر مانند: انفال، 31؛ نحل، 24؛ مؤمنون، 83؛ فرقان، 5؛ احقاف،17؛ قلم،15؛ مطففین،13؛ کلمه «اساطیر» به معنای افسانهها و خرافات آمده است که غالباً از ناحیه کفار و مشرکان به پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ و کتاب مقدس قرآن نسبت داده می شده است.
قرآن کریم، همواره با پدیده شوم خرافات مبارزه کرده و با سخنان واعمال، بیهوده مخالف است و در شرایطی برقلب پاک پیامبر گرامی ـ صلی الله علیه و آله ـ نازل شد که مسائل خرافی و بیاساس وافسانههای خیالی و بیپایه، جامعه آن روز حجاز را به تسخیر خود در آورده بودند و مردم به شدت گرفتار خرافات و مسائل بیاساس جاهلیت بودند و زنجیرهای جهل و گرایش به افسانهها و اساطیر بر دست و پای آنها تنیده شده بود و به زندگی پست و ذلت باری تن داده بودند. قرآن کریم، با آیات نورانی خود، به تدریج پردههای جهل و خرافات را کنار زد و آنها را با واقعیات آشنا نمود؛ چنانکه میفرماید: «آنها که از فرستادة (خدا) (و) پیامبر «امی» پیروی میکنند، کسی که صفاتش را در تورات و انجیلی که نزدشان است مییابند و آنها را به معروف دستور میدهد و از منکر باز میدارد، پاکیزهها را برای آنها حلال میشمرد، ناپاکیها را تحریم میکند، و بارهای سنگین و زنجیرهایی را که بر آنها بود (از دست و پایشان) بر میدارد، آنکه به او ایمان آورند و حمایتش کردند و یاریش نمودند و از نوری که با او نازل شده، پیروی کردند، آنان رستگارانند.»[5]
ادامه مطلب ...چکیده
طنز آموزنده طنزی است که در آن لطف و حکمتبه هم درآمیخته و مشتمل بر معجونی از نیش و نوش به منظور تعالی و دایتباشد . نمونههایی از طنزهای قرآن به این قرار است: تشبیه صدای بلند به عرعر خر، تشبیه رفتار بلعم باعورا به پارس سگ و . . . . در این مقاله نکات پیش گفته به تفصیل آمدهاست .
1 . مقدمه
عدهای بر این باورند که طنز در قرآن فراوان به کار رفته است; زیرا طنز نوعی استعاره و کنایه است و در قرآن استعاره و کنایه بسیار است . در سرتاسر قرآن استعاره و کنایه و تشبیه و تمثیل به چشم میخورد . استعارههای قرآن از ظرافت و لطافت ویژهای برخوردار است و این مهم یکی از موجبات اعجاز قرآن تلقی شدهاست .
در مقابل، عدهای دیگر طنز در قرآن را انکار میکنند و تمثیلات و استعارات قرآن را مقولهای متفاوت از طنز میدانند; اما نگارنده دیدگاه نخست را ترجیح میدهد .
2 . مفهوم طنز
مفهومی از طنز که در این نوشتار ارادهشدهاست، هر بیان و رفتاری است که به ظاهر غیر جدی و به صورتی لطیف و همراه با مزاح، ولی در واقع بیانگر واقعیتی جدی است .
هدف از این طنز توجه دادن به معایب و مفاسد و مبارزه با رذایل و رشد فضائل است .
ادامه مطلب ...
امین السلام فضل بن حسن طبرسى مؤلف تفسیر معروف مجمع البیان در سبزوار مى زیست و در سال 548 یا 542 قمرى از دنیا رفت و قبر شریفش در مشهد مقدس (روبروى خیابان طبرسى) است.
معروف است که در تخریب اطراف حرم مطهر حضرت رضا(علیه السلام) که در چند سال قبل صورت گرفت قبر علامه طبرسى ویران شد. شاهدان عینى دیدند که پیکر مقدس او با اینکه حدود هشت قرن و نیم از رحلت او مى گذشت،همچنان تر و تازه مانده است.
یکی از حکایتهاى مشهورى که به مرحوم طبرسى نسبت مى دهند این است که زمانى سکته سنگین بر او عارض شد به گونهاى که بى حرکت به زمین افتاد. بستگان و حاضران که تصور می کردند وی از دنیا رفته است(با توجه به اینکه وسایل طبى در آن زمان، بخصوص در قریهاى مثل سبزوار نبود.) بدن او را غسل دادند کفن کرده و دفن نمودند و طبق معمول به خانه هایشان باز گشتند.
ناگهان او در درون قبر، به هوش آمد ولى خود را در قبر یافت. متوجه خداى مهربان شد و نذر کرد هر گاه از آن تنگناى قبر تاریک، نجات پیدا کند و سلامتى خود را باز یابد کتابى در تفسیر قرآن تألیف نماید.
از حُسن اتفاق کفن دزدى تصمیم گرفته بود قبر او را نبش کند و کفن او را بدزدد.چون کفن دزد قبر را خراب کرد و خشتهاى قبر را برداشت و بند کفن را گشود علاّمه دست او را گرفت. وى سخت ترسید. سپس علاّمه با او سخن گفت امّا او بیشتر ترسید.علاّمه ماجرا را به او بازگو نمود و گفت: مترس! سپس کفن دزد علامه طبرسى را به دوش گرفت و او را به منزلش برد.علامه کفن خود به او داد و اموال بسیارى را به کفن دزد داد و او به دست ایشان توبه کرد.سپس علامه به نذر خود وفا کرد و تفسیر گرانقدر مجمع البیان را که در ده جلد است به عربى نوشت.
با اندکی تصرف از: چهل داستان از عظمت قرآن کریم
امن یجیب؛ دعای همیشه مستجاب شناختنامه قرآن

سوره ی مبارکه ی نمل
« أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ »3
مقصود از اجابت مضطر در هنگام دعا، اجابت دعا و برآوردن حاجت است زمانی که از سوی شخص دعا کننده،حقیقت دعا و
2- المیزان ج15ص380
4- مومن:40/60
5- بقره:2/186
6- المیزان ج15ص382-383

شناختن راه درست به سوی خدا، احتیاج به راه شناس یا همان راه بلد دارد.
جواب سوال چرا باید دین حق از سوی امام معصوم رسانده شود، همین جمله بالاست.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله با دستور خدا انسان را به راه درست دعوت کرده:
«و إنک لتدعوهم إلی صراط مستقیم ؛ تو به راستی آنها را به صراط مستقیم میخوانی» (1)
شاید به همین خاطر هست که پیروان خود را موظف نموده که در نمازهای واجب و مستحب خود؛ بصورت دایم و همیشگی بگویند:
« إهدنا الصراط المستقیم ؛ (ای خدا) ما را به صراط مستقیم هدایت فرما» (2)
یعنی تنها راه نجات انسان در دو جهان را پیمودن صراط مستقیم معرفی فرموده است. راه سعادت، طوری نیست که انسان بتواند تمام ابعاد و مشخصات آن را بشناسد و آن را بپیماید و گرنه این همه اختلاف در روشهای عرضه شده از جانب بزرگان جوامع بشری برای اصلاح بشر بوجود نمیآمد.
به حکم عقل، شناختن صراط مستقیم و راه به سوی خدا، احتیاج به راه شناسی دارد که منصوب از جانب خدا و معصـوم از هر گونه سهو و خطا باشد، تا هم بزرگی و جلالت مقصد را که «خدا» است، بشناسد و هم از شرایط و موانع پیمودن راه آگاه باشد.
و همین حکم عقل است که روایت شریفی که از امام باقر علیهالسلام ما را به آن ارشاد نموده است.
« کسی از شما که قصد سفری چند فرسخی را دارد، دنبال دلیل و راهنمایی میگردد (تا به خطر گمراهی دچار نشود)؛ و شما، به راههای آسمان ناآگاهتر از راههای زمین هستید، حال برای خود دلیل و راهنمایی بدست آورید ( تا در پیمودن راه به سوی خدا و آسمان، گمراه نگردید» (3)
پی نوشتها:
1- سوره مومنون، آیه 73
2- سوره حمد، آیه6
3- اصول کافی، جلد 1، صفحه 184، حدیث 10

بعضی ها فکر می کنند اگر صاحب نعمتی هستند به واسطه شایستگی و لیاقت آن نعمت را به دست آورده اند و متاسفانه دیگرانی را که فاقد این نعمت هستند با دیده تحقیر می نگرند. درسته که بدون تلاش و زحمت کسی به جایی نمی رسه اما نباید تنها دلیل رسیدن به موفقیت را تلاش شخصی بدانیم.
عوامل دیگری هم هست که اگر چه به چشم نمی آیند ولی تاثیر مهمی در دستیابی ما به موفقیت دارند؛
از همه این ها گذشته باید خیلی مواظب باشیم تا مست نشویم!
بله مستی!
آن هم نه مستی از مشروبات الکلی بلکه مستی از موفقیت یا نعمت.
قرآن کریم ریشه و علت روحیه تکذیب آیات و نشانه های الهی را چنین بیان می فرماید:
« أن کان ذا مال و بنین » (سوره قلم/آیه14)
ادامه مطلب ...