سیدمهدی موسویکاشمری
در نوشتار پیش در مورد «الگو» و نقش آن در تربیت که هم در خودپردازی و هم در دیگرسازی مؤثر است، بحث کردیم و اینک به یکی دیگر از آن روشها میپردازیم.
از ویژگیهای نظام اخلاقی اسلام این است که بر طبق آن، تمامی ارزشها و صفات پسندیده اخلاقی، اموری حقیقی و جهانشمولاند و با تغییر اوضاع و احوال زمانی و مکانی اصالت خود را نگه داشته و از دست نمیدهند. و به عبارت دیگر، آنچه از منظر دین امری بایسته و درخور پیروی شناخته شد، محکوم مناسبات مختلف واقع نمیشود و شرایط نامتناسب با آن، چیزی از ارزش آن نمیکاهد. و این درست نقطه مقابل مکتب «پوزیتویسم» اخلاقی است که این گونه امور را متغیّری از قضاوت جامعه و داوری عرف مردم میداند، و معیار خوبی و بدی را رواج آن در اجتماع و عدم آن، معرفی میکند و در توجیه آن برای مثال میگویند، اگر شما تعدادی کارت سبز و سرخ را تهیه کنید و ده نفر را برای آزمایش در نظر بگیرید، آنگاه به نه نفر از آنان بگویید هر یک با دیدن کارتهای سرخ در هر بار آن را سبز معرفی کند، سپس وقتی نوبت به دهمین برسد، با اینکه به او چیزی در این خصوص گفته نشده، او نیز با دیدن کارتهای سرخ، آن را به رنگ سبز اعلام خواهد کرد. و بدین سان، قضایای اخلاقی نیز بر همین منوال شکل میگیرند و انسان اخلاقی آن کسی است که در هر محیط و اجتماعی که قرار گیرد، خود را متناسب با آن در آورده و همراه با آن شود و به غیر از همین توافق و تلوّن چیزی به عنوان اخلاق وجود ندارد.
البته این منطق که در غرب به عنوان مکتبی در ساحت اخلاق مطرح شد، احیانا در بین برخی از افراد عامه جامعه خود ما نیز رایج است و میگویند: «خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو».
البته نادرست بودن این منطق از دیدگاه دین بسیار روشن است و ما در این نوشتار در صدد نقد آن نیستیم و غرض از ذکر آن این بود که تأکید شود ارزشهای اخلاقی در منظر دین، اموری پابرجا و دارای اصالتاند و بر خلاف منطق «پوزیتویسم» صفات اخلاقی در مدار حق قرار دارند، نه در محور پسند و رواج اجتماعی.
انسان مطلوب قرآن
پس از آنچه گفتیم روشن میشود که انسان مطلوب در نظر قرآن، آن کسی است که توانسته باشد آن چنان منش و خوی خود را بر اساس دادههای ارزشی قرآنی ساخته باشد و آن گونه حالات روحی خویش را هماهنگ و همرنگ اخلاق قرآنی کرده باشد، که نه تنها در شرایط مساعد، بلکه در موقعیت عکس آن و نه فقط در محیطهای دینی که حتی در مناطق آلوده و پر از فساد ـ همچون جوامع غربی ـ هم، با تمام ایمان و صلابت بتواند بر آن ارزشها ثابت قدم مانده و رنگ نبازد.
قرآن کریم، اصحاب کهف را که قهرمانانه از پذیرش عقاید شرکآلود رایج در زمان و جامعه خود سر باز زده و بر آن شوریدند و سرانجام پس از تحمل مرارتها به غار پناه برده و برای حفظ و پاسداری از آرمانهای مقدس خود، دست از همه تعلقات خویش شستند، به ستایش پرداخته و تمجید میکند.(1) و حضرت یوسف را به عنوان اسوه مبارزه با هواپرستی و فساد و خیانت ـ در جایی که تمامی اوضاع و زمینهها برای پذیرش و رفتن به سوی آن آماده است ـ به نوع بشر معرفی میکند و قصه آن را از اول تا به آخر در یک سوره تمام، برای درسآموزی و پندگیری انسانها ذکر فرموده است، تا جایی که میفرماید: «قال ربّ السجّن احبّ الّی ممّا یدعوننی إلیه و الاّ تصرف عنّی کیدهن أصب الیهن و أکن من الجاهلین». پس از اینکه مقرر شد حضرت یوسف را به جرم اتهامی که در اثر امتناع از خیانت، به او بسته بودند، به زندان بیفکنند، گفت: پرورگارا! زندان برای من از آنچه آنان مرا بدان میخوانند محبوبتر است و اگر مکر آنها را از من برنگردانی ـ به سویشان میل کرده و از جاهلان خواهم بود.(2)
در قبال آن قرآن کریم از کسانی که ثباتی ندارند و در هر شرایطی چهره عوض میکنند به بدی یاد میکند و در باره آنان میفرماید: «و اذا لقوا الذّین آمنوا قالوا آمنّا و إذا خلوا إلی شیاطینهم قالوا انّا معکم انّما نحن مستهزؤون اللّه یستهزء بهم و یَمُدّهم فی طغیانهم یعمهون».
هر گاه با اهل ایمان روبهرو میشوند میگویند ما در صف مؤمنانیم و وقتی با شیطانصفتان همفکر خود به خلوت مینشینند خود را از آنان دانسته و میگویند ما با شماییم و قطعا ما مؤمنان را به استهزا گرفتهایم. خدا آنها را به مسخره میگیرد و در سرکشی همراه با کوری دلشان، به آنان مهلت داده و واگذارشان میکند.(3)
انسان مطلوب قرآن، در اثر رسوخ و نفوذ ایمان و فضایل انسانی در زوایای روح و اعماق جانش، حالات مختلف برایش یکسان است. او به ارزشها پایبند است، چه در فقر باشد چه در غنا، مریض باشد یا تندرست، به سود مادیاش تمام شود و یا برایش زیانبار باشد.
انسانی که اخلاق کریمه در وجودش نهادینه نشده و با روح او آمیخته نگردیده باشد به فرموده قرآن، همچون کسی است که در دامنه کوهی با پای لرزان ایستاده و هیچ قراری ندارد، اگر خوشی به او برسد بدان دل بسته و خوشحال است و اگر در گرفتاری واقع شود، روی برتافته و زیر و رو میشود، اینان در دنیا و آخرت زیانکارند.(4)
امام سجاد(ع) در یکی از فرازهای دعای مکارمالاخلاق میفرماید: «... و اجعلنی من اهل السّداد ...» پروردگارا مرا جزء پایداران و ثابتقدمان قرار ده.(5)
بنابراین، انسان کامل در دیگاه اسلام، شخصی است که بتواند در هر شرایطی بر روی ارزشهای قرآنی پای برجا و استوار بماند؛ چه در محیطهای گوناگون و متنوع اجتماعی که تناسبی با آن ارزشها ندارند قرار گیرد و چه در محیطهای مناسب با آن باشد. و همچنین به لحاظ شخصی برای او حالات مختلف از توانگری و نداری و سلامت و مرض و غیر آن، تفاوتی نداشته باشد. و چنین مرتبهای هم جز با رسوخ و نهادینه گشتن صفات انسانی در نفس حاصل نمیگردد.
نقش مدارا در ثبات اخلاقی
از راهکارها و شیوههای مهم در خصوص آنچه گفتیم، مراعات اصل رفق و مدارا با خویش، در رابطه با وظایف عبادی و تربیتی است. اعتقاد و ایمان موضوعی نیست که بتوان
آنچه از منظر دین امری بایسته و درخور پیروی شناخته شد، محکوم مناسبات مختلف
واقع نمیشود و شرایط نامتناسب با آن، چیزی از ارزش آن نمیکاهد.
اعتقاد و ایمان موضوعی نیست که بتوان آن را با فشار و تحمیلبار خارج از ظرفیت
و طاقت خود، بدان دست یافت. نهادینه کردن عقاید و بخصوص عواطف
و ملکه شدن منشهای پسندیده در جان، هم زمان میطلبد و هم ظرافت.
نه با شتاب میتوان بدان رسید و نه با کمطاقتی و خشونت چیزی از آن حاصل میشود.
سهل بودن دین که پیامبر(ص) بدان مبعوث شد، همان هموار بودن طریق است
و این غیر از سهلانگاری و جدی نگرفتن مقررات و قوانین حاکم بر آن است.
آن را با فشار و تحمیلبار خارج از ظرفیت و طاقت خود، بدان دست یافت. نهادینه کردن عقاید و بخصوص عواطف و ملکه شدن منشهای پسندیده در جان، هم زمان میطلبد و هم ظرافت. نه با شتاب میتوان بدان رسید و نه با کمطاقتی و خشونت چیزی از آن حاصل میشود.
رسول اکرم(ص) در وصیت خود به امیرمؤمنان(ع) فرمودند: «یا علی! إنّ هذا الدّین متین فأوغل فیه برفق و لا تبغّض إلی نفسک عبادة ربّک [ ف··· [إنّ المنبتَّ ـ یعنی المفرط ـ لا ظهرا أبقی و لا أرضا قطع، فاعمل عمل من یرجو أن یموت هرما و احذر حذر من یتخوّف أن یموت غدا». این دین، دارای متانت و قوت است ـ و نیازی به اعمال مشقت و سختی نیست ـ پس با رفق و مدارا، در آن سیر کن و جانت را نسبت به عبادت پروردگارت دشمن مکن. زیرا انسان زیادهرو نه مرکب سالمی برای خود میگذارد و نه مسافتی میپیماید. باید عملت مانند کسی باشد که امیدوار است تا هنگام پیری عمرش به درازا بکشد و خوف و ورعت بسان شخصی باشد که میترسد فردای آن روزش بمیرد.(6)
از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمود: «روزی در ایام جوانی، در حال طواف بودم و با تلاش و کوشش بسیار عبادت میکردم و از شدت فشاری که در این باره بر خود وارد کرده بودم عرق از بدنم سرازیر بود. در همین حال پدرم بر من گذر کرد و مرا این گونه مشاهده کرد. به من فرمود: فرزندم، جعفر! وقتی خداوند بندهای را دوست بدارد، وارد بهشتش میکند و به عمل کم او خرسند است».(7)
و نیز حضرت علی(ع) در وقت وفات خود به فرزندش حضرت حسن(ع) فرمود: «و اقتصد فی معیشتک و اقتصد فی عبادتک و علیک فیها بالامر الدّائم الذّی تطیقه». درمخارج زندگی و در عبادت خود میانهرو باش و بر تو باد در مورد عبادت به عمل مستمر و دایمی که در حد طاقت تو باشد.(8)
بنابراین برای نهادینه کردن اخلاق، باید آرام آرام و به تدریج قدم برداشت. نخست کار کم و سبکی که نفس از تحمل آن ابا نکند همراه با نیت پاک و معرفت الهی در پیش گرفت و سپس با استمرار و مداومت بر آن، نتایج و ثمرات پرفایده و سودمند آن را شاهد بود.
باز در حکمتهای امیرمؤمنان(ع) آمده است: «إنّ للقلوب إقبالاً و إدبارا فاذا أقبلت فاحملوها علی النّوافل، و إذا أدبرت فاقتصروا بها علی الفرائض». قلبها، رو آوردنی و پشت کردنی دارد، وقتی رو میآورد نافلهها و کارهای مستحب را بر او بار کنید و زمانی که پشت میکند، تنها به انجام کارهای واجب اکتفا کنید.(9)
نظیر این سخن در حکمتی دیگر از آن حضرت نقل شده و در پایان آن آمده است: «... فإنّ القلب إذا أکره عمی» هرگاه قلب، از روی اکراه به کاری وادار شود کور میشود.(10)
مدارا یا سهلانگاری
ممکن است در اینجا این پرسش مطرح شود که این رفق و مدارا همان تساهل و تسامح است و یا چیز دیگری است؟ و آیا اساسا سهلانگاری در امور مربوط به دین امری مطلوب و یا مذموم است؟
پاسخ این است که اولاً: مدارا کردن همچنان که در کلام حضرت علی(ع) آمده بود، در حوزه نوافل و امور مستحب است و اما کارهای واجب در هیچ شرایطی جز حالت ضرورت، قابل چشمپوشی و اغماض نیست.
و ثانیا: نکته بسیار مهم و ظریفی از سفارش پیامبر اکرم(ص) به علی(ع) ـ که ذکر آن رفت ـ قابل استفاده است که هم جایگاه «رفق» را در این باره نشان میدهد و هم تفاوت آن با تساهل را از آن به دست میآوریم. و آن این است که آن حضرت نخست میفرماید: این دین دارای متانت و استحکام است و سپس میفرماید: «فأوغل فیه برفق» «ایغال» در لغت به سرعت سیر، تفسیر شده(11) و «رفق» هم به ضد عنف، معنا شده است(12) که همان نرمی و مدارا است. اکنون این موضوع درخور دقت است که چه تناسبی بین متین بودن دین و سرعت سیر در آن همراه با رفق است و حرکت پرشتاب چگونه با مدارا قابل جمع است.
بیان این مطلب را از طریق یک مثال ذکر میکنیم، و آن اینکه، فرض کنید جاده مستقیمی را که در نهایت استحکام و رسیدگی لازم، آسفالت شده و با نصب علایم راهنمایی به حد استاندارد رسیده باشد. در این صورت رانندهای که در کار خود مهارت داشته باشد قادر است در کمال راحتی، بیآنکه به خود زحمت زیادهای تحمیل کند، با سرعتی بالا در آن سیر کند، و برعکس اگر جاده ناهموار و پر پیچ و خم باشد نه سرعت در آن ممکن است و نه کار راننده خالی از دشواری است. بنابراین رابطه مستقیمی بین استحکام راه و سرعت حرکت، همراه با راحتی و اطمینان خاطر است و از همین جا میتوان به خطر تساهل پی برد و تفاوت آن را با رفق به دست آورد، زیرا هرچه شتاب حرکت بیشتر باشد، صدماتی که یک سهلانگاری کوچک نیز متوجه شخص میکند، جبرانناپذیرتر است. سهل بودن دین که پیامبر(ص) بدان مبعوث شد، همان هموار بودن طریق است و این غیر از سهلانگاری و جدی نگرفتن مقررات و قوانین حاکم بر آن است.
در پایان همین روایت، به خوبی جمع بین مدارا و پرهیز از سختگیری و خشونت با خویش و در عین حال، احتیاط و جدیت در امور، توضیح داده و گفته شده است که در عمل بهگونهای باش که گویا میخواهی تا وقت پیری زنده بمانی و در مراقبت و ترس از گناه به صورتی رفتار کن که گویا فردا از دنیا خواهی رفت.
مدارا و دیگرسازی
روش مذکور همچنان که در پرداخت به خویش پراهمیت است، در مورد تربیت و اصلاح دیگران نیز نقشی غیر قابل انکار دارد. برخورد ملایم همراه با گذشت و سعه صدر از صفات ضروری و قطعی یک مربی لایق است. تندروی و اعمال فشار و سختگیریهای بیجا و اجرای برنامههای فوق طاقت فرد یا گروه تحت تربیت، و عدم رعایت موقعیتها و مراتب و حالات اشخاص، خسارتهای سنگینی را متوجه احساسات پاک آنان کرده و کانون عشق و علاقه آنها را نسبت به معنویت و اخلاق، از اساس ویران میسازد.
روایات در زمینه مدارای با مردم و رعایت حال آنها بویژه نسبت به امر هدایت و ارشاد آنان، بسیار است(13) و ما در این قسمت به دو نمونه از آن بسنده میکنیم.
عبدالعزیز قراطیسی میگوید: امام صادق(ع) به من فرمود: «ایمان دارای ده درجه است که مانند نردبان، باید بتدریج از آن بالا رفت و کسی که در پله بالاتر قرار گرفته نباید کسی را که در پایینتر واقع شده است ناچیز بشمرد. تو که در درجه فوق هستی حق نداری شخص پایینتر از خود را ساقط کنی. اگر چنین کردی، آن کس که بالاتر از تو است نیز به همین سان، تو را بر زمین خواهد زد. بلکه هرگاه کسی را ضعیفتر و عقبتر از خویش یافتی، با رفق و مدارا او را به سوی خود بالا ببر، و کاری که بیش از طاقت و آمادگی او است بر او تحمیل مکن، زیرا با چنین رفتاری او را درهم خواهی شکست و قعطا کسی که مؤمنی را خرد کرده و بشکند باید آن را جبران کند».(14)
حدیث دوم را نقطه پایان این بحث قرار میدهیم، حضرت پیامبر گرامی(ص) فرمودند: «لا تکرهوا عبادة اللّه إلی عباد اللّه» عبادت خداوند را ـ به واسطه تحمیل فوق طاقت ـ در ذائقه بندگانش تلخ نکنید».(15)ادامه دارد
1ـ سوره کهف، آیات 9 و 26.
2ـ سوره یوسف، آیات 32.
3ـ سوره بقره، آیات 14 و 15.
4ـ سوره حج، آیه 11.
5ـ صحیفه سجادیه.
6ـ اصول کافی، دارالکتبالاسلامیة، ج2، ص87، باب الاقتصاد فی العبادة.
7ـ همان، ص86.
8ـ سفینةالبحار، محدث قمی، ج2، ص431، ماده قصد.
9ـ نهجالبلاغه، تحقیق صبحی صالح، ص530، حکمت 312.
10ـ همان، ص503، حکمت 193.
11ـ ر.ک، صحاح اللغة و غیر آن، ماده «وغل» و «رفق».
12ـ همان.
13ـ ر.ک، اصول کافی 2، ص116 و 121؛ 42 و 45.
14ـ همان، ص45.
15ـ همان، ص86.