خشونت مردان ریشه در فرهنگ ما دارد
مهری مولویان
ایران، 20/5/79 چکیده: موضوع سلامت روانی زنان جامعه و علل و عوامل عدم
سلامت روانی آنان و راهکارهای حل این مشکلات، محورهای اصلی این
نوشتهاند. به عقیده نویسنده، مشکل اصلی در فرهنگ آموزش زنان است و
مهمترین راهکار، تغییر در نظام آموزشی فرهنگ حاکم بر جامعه است. سلامت
روانی زنان جامعه: برخی از زنان واقعا آموزش و تجربه این را که بتوانند
بین مشکلات اجتماعی، فردی و عاطفیشان توازن برقرار کنند، ندارند؛ در
نتیجه همیشه با مشکل روبهرو هستند و سلامت روانیشان هم تحت فشار قرار
میگیرد. زنان ما فرهنگ نوین در فرزندپروری ندارند. اگر در جامعهای پدر،
مادر و فرزند ارتباط سالمی داشته باشند، آن جامعه میتواند سالم باشد.
شیرینترین و اعجابانگیزترین شغل، فرزندپروری است. دولت نه میتواند و نه
صحیح است که برای همه آدمها پلیس بگذارد؛ ولی مادر میتواند فرزندانش را
حفظ کند. مادران به جای صرف وقت در کارهای ظاهری، دوتا کتاب بخوانند.
وزارت بهداشت، آموزش فرزندپروری بگذارد. اگر دینامیسم خانوادگی والدین
طوری باشد که بچهها به حداکثر رشد عاطفیشان برسند، آدمهای سالمیاند و
در دوران زندگی راه مبارزه با پستی و بلندیها را بدون آنکه تنشی به آنان
دست دهد آموختهاند. اما اگر سالهای کودکی فرد درست شکل نگرفته باشد، در
نتیجه ظرفیت روانیاش مجهز نیست و در مقابل هر تندباد یا نسیم مخالفی
میشکند. تعریف خشونت: خشونت در جوامع بهطور کلی دو حالت دارد. زنان با
زیرکی این کار را میکنند؛ یعنی زمینه را برای خشونت مردان فراهم میکنند.
زنان به علت داشتن دایره لغت وسیع در مغزشان، واژهها را میدانند و
بنابراین هرجور بخواهند جو را به نفع خودشان برمیگردانند.
از آن طرف مردها استدلال قوی دارند، اما با واژههای ضعیف؛ در نتیجه چون
نمیتوانند با واژهها مقابله کنند، دست به برخورد فیزیکی میزنند. برخورد
فیزیکی متأسفانه به ایجاد تنفر و تعارض در فرزندان منجر میشود. منشأ
خشونت: خشونت یک الگوی جنسیتی است. مردها آن را وابسته به جنس مرد
میدانند و در نتیجه در روابط جنسی هم آن را اعمال میکنند. در مقابل،
زنان الگوی جنسیتی مدارا و سازگاری را آموخته و پذیرای خشونتاند. این
الگو را به دلیل آنکه در فرهنگ ما وارد شده نمیتوانیم عوض کنیم. گاه
زنان، خود تقویتکننده خشونت مرداناند. اگر زمینههای عاطفی خانه را
هموار کنند، شاید مردها به آستانه اعمال خشونت نرسند. فرهنگهای مختلف
طبقاتی نیز اصولاً خشونت را موجه میدانند. مرد حق مسلم خود میداند که به
دلیل نانآور بودن، مانند برده با زنان رفتار کند. راهکارها: شناخت و
بهکار بردن راههای درستی که در عقاید، سنتها، ارزشها، مسائل دینی و
اقتصادی ما وجود دارد، مؤثر است. زنان تهرانی مرحله گذار از سنتگرایی به
نوگرایی را طی میکنند. اگر تفسیری که از نوگرایی رفتاری دارند، درست
باشد، به هدف میرسند؛ نه اینکه فقط در قید ظاهر قضایا باشند. جای تأسف
است که برخی از زنان ما بهطور افراطی به دنبال ظاهر و آرایش و پوشش خود
هستند و آنقدر توجه به این مسائل دارند که وقت و انرژیشان صرف تقویت
ذهنشان نمیشود. بنابراین، این عامل مهمی است که هدف زندگی، صرف تربیت نسل
سالم برای جامعه باشد؛ بعد هم وظیفه محیطهای آموزشی است که امکان شناخت به
زنان ما بدهند. در جامعه ما زن روشنفکر کسی است که خوب آرایش کند و خوب
بپوشد؛ اما آدمی که خوب پیشرفت میکند شامل این تعریف نمیشود. باید
بدانیم که در جامعه ما دانشجوی آرایشکرده درونش ناآرام است؛ یک ماسک
میگذارد تا درون ناآرامش شناخته نشود. همه این مشکلات از خانواده سرچشمه
میگیرد. اگر واقعا میخواهیم بچهای را تنبیه یا تشویق کنیم، باید
والدینش را مورد تنبیه یا تشویق قرار دهیم. باید به بهداشت روانی افراد و
خانوادهها بیش از پیش توجه کنیم. اشاره 1. گفتگو از خشونت و بررسی
راهکارهای مبارزه با آن در یک جامعه سالم نباید با دوربین رقابت و تقابل
بین زن و مرد انجام پذیرد؛ بلکه باید با اهداف سالمسازی فضای اخلاقی و
بهبود وضعیت روانی خانوادهها و جامعه که جز با همسویی و هماهنگی زن و مرد
ممکن نیست، مورد توجه واقع شود. خشونت، چنانکه در این گفتار اشاره شد،
معضلی اخلاقی است که ریشه در تربیت و گاه رفتارهای متقابل انسانها دارد؛
بنابراین حل آن منوط به اصلاح نگرشها، عادات، عواطف و رفتارهای دو جنس
است. 2. یکی از نکات مهم این گفتگو، بحث گذار از مرحله سنتگرایی به
نوگرایی است. به نظر میرسد در مسیر گذار از سنتگرایی به نوگرایی توجه به
سه مقوله اساسی است: یکی دریافت صحیح از سنت، ریشهها، ارزشها و کارکردهای
آن؛ دیگری تعریف و تبیین شفاف از نوگرایی و نمودها و پیامدهای آن در جوامع
مدرن و سوم بینش و تفکری که به تحلیل سنت و نوگرایی مینشیند و ارزشهای
آنها را برمیگزیند. در حقیقت میزان ارزشگذاری نسبت به سنت یا مدرنیسم
وابسته به بینش حاکم بر زنان جامعه است. هستیشناسی و انسانشناسی افراد
بر آنان حکم میکند که خود را به سیل نوگرایی سپرده و تابع محض باشند یا
با ارزیابی تأثیرات و پیامدهای آن، آگاهانه گوشههایی از آن را برگزینند و
یکسره سنت و سنتگرایی و ارزشهای دیرین خود را نفی ننمایند.