مزرعه چاپارل

همه چیز و هیچ چیز

مزرعه چاپارل

همه چیز و هیچ چیز

الگوها و اسوه ها زهــد و ساده زیستى

الگوها و اسوه ها زهــد و ساده زیستى



سیّد محمدرضا حسینى

زهد و ساده زیستى, از جمله ویژگى هاى دانشمندان الهى و عالمان دین است که از پیامبران و ائمه معصومین به ارث برده اند.

در این شماره به نمونه هایى واقعى از زندگى ساده و زاهدانه بعضى از فرزانگان اشاره مى کنیم, باشد که ما نیز به تبعیت از سیره اهل بیت عصمت و طهارت& این صفت خداپسندانه را در زندگى خویش به کار بریم.

امام خمینى(ره)

یکى از یاران امام راحل درباره ساده زیستى ایشان چنین مى گوید:

هواى نجف بسیار گرم بود و بعضى از اوقات نزدیک به پنجاه درجه مى رسید. روزى با چند نفر از برادران خدمت امام رفتیم و گفتیم: آقا! گرماى هوا شدید است و شما هم پیرمرد هستید. بهتر است به کوفه بروید, بیشتر فضلا و مردم تابستان را به آن جا نقل مکان مى کنند. در جواب فرمودند: من چطور براى هواى خوب به کوفه بروم, در صورتى که برادران من در ایران, در زندان به سر مى برند.1

روح بزرگ و دردآشناى امام با نوع دوستى و ساده زیستى درآمیخته است, بدین دلیل هواى سوزان و گرم نجف را بر هواى لطیف کوفه ترجیح مى دهد تا خود را از مردم نجف جدا نکند و مردم مظلوم و ستم دیده و انقلابیون مسلمان دربند را فراموش نکند.

(به قول یکى از دانشمندان…, دو دست لباس آیةاللّه خمینى و دو نعلین ایشان و غذاى ساده اى که از یک کف دست نان و کمى ماست و سیب زمینى و چند عدد خرما, در شبانه روز تجاوز نمى کند, بنیاد یک دیکتاتورى بیست وپنج ساله را درهم فرو مى ریزد. وقتى تلویزیون فرانسه زندگى ایشان را براى مردم نشان مى دهد, مسیحیت و به خصوص آیین کاتولیک ـ که دربار پاپ, تشریفات مجلل آن را معرفى مى کند ـ تکان مى خورد و حرکت پوینده تشیع مطرح مى شود….)2

باز در این خصوص از امام راحل نقل مى کنند که:

(هنگامى که امام در بیمارستان قلب تهران بسترى بودند, روزى فرمودند: من باید از محیط بیمارستان بیرون بروم, این جا بیشتر مرا بیمار مى کند و اگر وسایل را مهیا نکنید, خودم مى روم.

چند مسئله براى بیرون آمدن امام وجود داشت: رفتن به قم [که] خیلى بعید به نظر مى رسید. از طرفى در تهران نیز شوراى پزشکیِ امام به این شرط موافق خروج امام از بیمارستان بودند که فاصله زیادى بین بیمارستان قلب و منزل امام نباشد. تحقیقات زیادى شد, در خیابان دربند تهران, یک ساختمان سه طبقه اجاره شد, طبقه هم کف, پاسداران مى نشستند و طبقه دوم, خانواده امام و طبقه سوم اختصاص داشت به دیدار و ملاقات. مدتى که گذشت, امام فرمودند: من باید از این جا بروم, این منزل مناسب نیست, در حالى که آن منزل به درد یک فرد متوسط تهرانى مى خورد.

تنها اشکال آن خانه,داشتن سنگ در نماى بیرونى بود. امام به آقاى رسولى فرمودند: بروید منزلى مانند خانه پدرتان برایم پیدا کنید.

مشکل آغاز شد, تهیه منزل نزدیک بیمارستان آن هم مثل منزل پدر آقاى رسولى, یعنى خانه خشت و گلى, کار آسانى نبود. بالاخره همین منزل کنونى پیشنهاد گردید… دو منزل که براى امام و دفتر گرفته شد, مجموعاً 160متر زمین داشت. منزل خصوصى امام داراى دو اتاق, یکى براى ملاقات با شخصیت ها و دیگرى براى استراحت و خواب بود. و گاهى که ملاقات کنندگان زیاد مى شدند مجبور بودیم از اتاق نشیمن استفاده کنیم و دفتر هم با همین کیفیت و با چند صندلى بود. در کنار آن منزل, حسینیّه جماران ـ محلى که از پول مردم ساخته شده و بانى دارد ـ قرار داشت. روزى امام آمدند در حسینیه و دیدند که در طبقه بالا بنّاها و کارگران مشغول گچکارى حسینیه اند, با عصبانیت بیرون آمدند و فرمودند: بگذارید من بمیرم و شما این کارها را انجام دهید. با این که اجاره منازل پرداخت مى شد, امام دستور دادند اعضاى این خانه ها بیایند و با من صحبت کنند, من خاطرم جمع نیست که آیا آنها راضى هستند یا نه, تا این که همه آنها ـ از زن و مرد ـ آمدند و اظهار رضایت کردند.)3

سلمان فارسى

سلمان فارسى که از صحابه پیامبر اسلام(ص) و از یاران امام على(ع) بود, بسیار ساده مى زیست. همه زندگى وى درساده زیستى شکل مى یافت. در این بخش به یک مورد از نحوه ساده زیستى ایشان اشاره مى کنیم.

(وقتى خبر انتصاب سلمان به مردم مدائن رسید, بسیارى از مردم به سوى دروازه شهر روانه شدند تا از او به گرمى استقبال کنند. آنان در این خیال بودند که حاکم جدید با هیبت و جمعیت همراه و مرکب هاى خاصى وارد مدائن مى شود. اما برخلاف انتظار از دور سواره اى را دیدند که آهسته آهسته نزدیک مى شود. وقتى به جمعیت رسید, پیرمردى را دیدند ریش سفید که بر الاغى سوار است و مشک آب و سفره نانى همراه دارد. از او سؤال کردند: در بین راه, سلمان, حاکم جدید مدائن را ندیده است؟ پیرمرد جواب داد: سلمان من هستم.)4

علامه وحید بهبهانى

شهید آیةاللّه مرتضى مطهرى درباره ساده زیستى مرحوم علامه وحید بهبهانى چنین مى گوید:

(وحید بهبهانى دو پسر داشته است: یکى به نام اقا محمدعلى و دیگرى به نام آقا محمد اسماعیل. این مرد بزرگ روزى عروسش (زن آقا محمداسماعیل) را دید که جامه هاى عالى و فاخر پوشیده است. به پسرش اعتراض کرد که: چرا براى زنت این گونه لباس مى خرى؟ پسر جواب داد: سقل مَن حرَّم زینة الله التى اَخرج لعباده والطیبات من الرزق;5 بگو چه کسى زینت ها و رزق ها و غذاهاى پاکیزه را که خداوند براى بندگانش آفریده, حرام کرده استز. مگر این ها حرام است؟ لباس فاخر و زیبا را چه کسى حرام کرده است؟

گفت: پسرم! نمى گویم که اینها حرام است, البته حلال است; من روى حساب دیگرى مى گویم; من مرجع تقلید و پیشواى این مردم هستم, در میان مردم, غنى و فقیر و متمکن و غیر متمکن هست, افرادى که از این لباس هاى فاخر و فاخرتر بپوشند هستند; ولى طبقات زیادى هم هستند که آنها نمى توانند این جور لباس ها را بپوشند, لباس کرباس مى پوشند. ما که نمى توانیم این لباس را که خودمان مى پوشیم براى مردم هم تهیه کنیم, ولى یک کار از ما ساخته است و آن همدردى کردن با آنهاست, چشمشان به ماست. یک مرد فقیر وقتى زنش از او لباس فاخر مطالبه مى کند, یک مایه تسکین خاطر دارد, مى گوید: گیرم ما مثل ثروت مندان نبودیم, ما مثل آقاى وحید زندگى مى کنیم, ببین زن یا عروس وحید هم این جور مى پوشند که تو مى پوشى؟ واى به حال آن وقتى که ما هم زندگى مان را مثل طبقه مرفّه و ثروت مند کنیم, این یگانه مایه تسلى خاطر و کمک روحى فقرا هم از دست مى رود.)6

علامه محمدباقر درچه اى

آیةاللّه سید حسن قوچانى نجفى که یکى از شاگردان علامه سید محمدباقر درچه اى است, در خصوص ساده زیستى وى مى گوید:

(بسیار زحمت مى کشید و شب و روز مشغول مطالعه و تفکر علمى بود. در مدرسه نیم آور ساکن بود و در شهر منزل نداشت و زن و بچه اش در دُرچه پیاز ـ محل تولدش ـ بودند.

پنجشنبه و جمعه را به روستاى درچه پیاز مى رفت و عصر جمعه, نان و ماست یک هفته را به مدرسه مى آورد و تا آخر هفته در مدرسه مانند سایر طلبه ها مى گذراند. سید محمدباقر شب زنده دار و شوخ طبع بود و فقیرانه به سر مى برد.)7

صدرالمتألهین

یکى از دانشمندان غربى درباره ملاصدرا مى گفت:

چون یک قسمت از گناهان نتیجه پرخورى و شکم پرورى است, باید در صرف غذا امساک کرد و همواره این شعر سعدى را مى خواند:

اندرون از طعام خالى دار تا در آن نور معرفت بینى

ملاصدرا در پرهیز از خوردن غذاى زیاد سرمشق دیگران بود و در شبانه روز یک وعده غذا مى خورد و غذاى او فرقى با غذاى طلاب نداشت. وى در فصل تابستان به صرف مقدارى میوه پالوده که آن زمان مردم شیراز در فصل تابستان زیاد مى خوردند اکتفا مى کرد.8

حکیم فرزانه الهى قمشه اى

استاد الهى قمشه اى کتاب و کتاب خانه اى نداشت. وى لباس بسیار ساده مى پوشید; هم چنین منزلى بسیار ساده داشت که سقف آن حصیر بود.

علامه حسن زاده آملى مى گوید: (در زمستان ها در اتاق درسش نه کرسى بود و نه بخارى, فقط یک چراغ لامپ هاى گردسوز و فرشى عتیق بود. بعضى از شب ها که بسیار سرد مى شد, منقل زیر کرسى اتاق دیگر را که عائله اش بودند به اتاق درس مى آورد و خاکستر رویش را به کنار مى زد و به آن حال مى گذراند.)9

آیة اللّه طالقانى

مرحوم طالقانى زندگى بسیار ساده اى داشت و به آن عشق مى ورزید. یکى از دوستانش در این باره مى گوید: (در طول این مدت, من دیدم این سید… به امام زمان قسم اهل دنیا نیست و اصلاً نمى خواهد با دنیا سر و کار داشته باشد, به طورى که در تمام طول عمرش یک ماشین شخصى نداشت, در صورتى که اگر اشاره مى کرد والله از بازار تهران صدها ماشین برایش مى آوردند.)10

علامه محمدتقى جعفرى(ره)

(اگر آدمى زادگان به علت حرص شدیدى که براى به دست آوردن خواستنى هاى دنیوى دارند پى ببرند و نتایج آن حرص و تلاش براى اشباع آن را بفهمند, براى آرزوها و تمایلات خود حدودى قائل مى شوند; ولى هیهات که خاصیت قطعى این شوره زار آب نما را درک کنند و فریب درخشندگى آن را نخورند.

ما باید بدانیم که علت اصلى این حرص و جوش دائم التزاید, همان اشتیاق بسیار با اهمیت است که آدمى براى تحصیل کمال و وصول آن دارد. این اشتیاق و نیروى آن هرگاه در مسیر علم و معرفت قرار بگیرد, موجب تکاپوى شدید براى علم و معرفت مى گردد و اگر براى خدمت به نوع انسانى به جریان بیفتد, همه قواى مادى و مغزى و روانى فرد را در این راه به کار مى اندازد… ولى چه باید کرد که همان گونه که امام حسین(ع) فرمودند: سالناس عبید الدنیا; مردم بندگان دنیا هستند.ز

طبیعى است که بشر نیرو و اشتیاق به کمال را در افزودن به ارتباط هرچه بیشتر با متاع و زرق و برق دنیا مستهلک بسازد. آدمى در این کشاکش به دنیا مى آرامد; همان گونه که طفل شیرخوار در آغوش مادرش. او غافل از آن است که دنیا براى خیر و صلاح او هرگز دست به کار نخواهد شد و براى نجات دادن او رقابت با کسى نخواهد کرد و نمى داند که بالاخره دنیا او را بر زمین خواهد زد, اگرچه در تمامى عمرش بر دنیا غالب باشد.)11

1ـ فرازهایى از ابعاد روحى, اخلاقى و عرفانى امام خمینى, با اندکى تغییر.

2ـ تفسیر آفتاب, ص46.

3ـ فرازهایى از ابعاد روحى, اخلاقى و عرفانى امام خمینى, ص 47, با اندکى تغییر.

4ـ سلمان فارسى, ص132.

5 ـ اعراف(7) آیه 32.

6 ـ سیرى در نهج البلاغه, ص228, با اندکى تغییر.

7. سیاحت شرق, ص163.

8 ـ ملاصدرا, فیلسوف و متقکر اسلامى, ص187.

9ـ در آسمان معرفت, ص232.

10. طالقانى و تاریخ, ص275.

11ـ ترجمه و تفسیر نهج البلاغه, ج20, ص17.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد