سید مهدی موسوی کاشمری
البته این خصیصه ریشه در فطرت و نهاد بشر و هر موجود زنده دارد و اسلام نیز آن را تحت عنوان دفاع تأیید کرده است و به او اجازه داده و حتی واجب کرده است، که از موجودیت و کیان خود به محافظت برخیزد.
بر همین اساس، قرآن کریم، دفاع را مسألهای انسانی گرفته است و میفرماید:
«و ما اصابکم یوم التقی الجمعان فباذن اللّه و لیعلم المؤمنین و لیعلم الذین نافقوا و قیل لهم تعالوا قاتلوا فی سبیلاللّه او ادفعوا ...»
یعنی ای مؤمنان! آن مصیبتهایی که روز برخورد شما با نیروهای کفر «در جنگ احد» برایتان پیش آمد، به علم الهی و اذن او بود و تا مؤمنان از منافقان جدا گردند و چهره نفاق آشکار گردد. و به آنان که میگفتند:» برای چه منظوری بجنگیم» گفته شد: برای خدا نبرد کنید یا اگر بدان اعتقادی ندارید از شرف و کیان خود به دفاع برخیزید.(1)
و همچنین در روایات متعدد مبارزه شخص، با متجاوز به جان و ناموس و عِرض و مال خود، مقدس شمرده شده و جان باختن بر سر آن به عنوان شهادت معرفی گردیده است.(2)
و نیز قرآن کریم، بدگویی مظلوم نسبت به ظالم و آن کس که زندگی و شرف و شخصیت او را با اعمال زهرآگین خود نشانه رفته است، جایز شمرده است.(3)
و حتی فقهای شیعه با استناد به همین آیه مورد اشاره، غیبت ستمگر را از ناحیه ستمدیده در خصوص ظلمی که بدو رفته بیاشکال دانستهاند.(4)
ولی در عین حال در نظام حقوقی و اخلاقی اسلام همچنان که حقّ دفاع، مسلّم و قطعی شمرده شده است از زیادهروی و تجاوز از حد در آن نیز منع گردیده است.
قرآن کریم در این باره میفرماید:
«... فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم و اتقواللّه واعلموا أنّ اللّه مع المتّقین»
پس آن کس که به شما تجاوز کرد، به همان اندازه بدو پاسخ دهید و تقوا پیشه کنید و بدانید خدا با متقیان است.(5)
در این آیه کریمه، هم اصل حق دفاع و هم مقدار آن بیان گردیده است. و باز در مورد حق قصاص میفرماید:
«و من قتل مظلوما فقد جعلنا لولیّه سلطانا فلا یسرف فی القتل...»
آن کس که از روی عمد و بیگناه کشته شود، ما به ولیّ او حق قصاص دادهایم. پس او نباید در کشتن زیادهروی کند.(6)
ولی بالاتر اینکه در نظام اخلاقی اسلام، آن جا که تجاوز از ناحیه مسلمانی بر مسلمانی دیگر صورت پذیرد، عنصر عفو مطرح گردیده و توصیه شده است. و به عبارت دیگر گاهی تجاوز از ناحیه کافران به حریم مؤمنان در راستای مبارزه دینی و جنگ با عقیده اسلامی به عمل میآید و زمانی هم به خصومتهای شخصی و تجاوز مسلمانی به حقوق برادر دینی و همکیش خود برمیگردد، و به عقیده مذهبی او ارتباطی ندارد، در صورت اول فرمان مبارزه و مقابله داده شده است(7) و در صورت دوم رفق و مدارا و گذشت، پسندیده و نیکو به حساب آمده است؛ گر چه در هر یک از دو مورد یاد شده استثناهایی وجود دارد، که شرح آن از دایره موضوع خارج است.
قرآن مجید در این زمینه میفرماید: «ان تبدوا خیرا او تخفوه او تعفوا عن سوء فان اللّه کان عفوا قدیرا»
اگر صدقهای که میدهید اظهار کنید یا در پنهانی بدهید یا از بدی دیگران نسبت به خود بگذرید، پس خدا دارای عفو و قدرت است.(8)
بر طبق این ترجمهای که از آیه شریفه شد، عفو نیز خود نوعی صدقه بر خطاکار محسوب میگردد و در روایتی که از رسول اکرم
صلیاللّه علیه و آله، نقل شده است، آن حضرت فرمود: «هر کار خوبی نسبت به دیگران، صدقه شمرده میشود.»(9) و این خود یک فضیلتی برای عفوکننده است که خدای متعال در عین حالی که دارای قدرت مطلق است. بزرگترین بخششکنندگان از خطاکاران نیز میباشد.
و باز قرآن در این باره میفرماید: «ادفع بالّتی هی أحسن السیّئة نحن أعلم بما یصفون»
ای رسول ما! با بدرفتاریهای دیگران به صورت نیکو برخورد کن و آن را بدین وسیله دفع کن. ما به سخنان ناروای آنها آگاهیم.(10)
برخی اگر مورد توهین و ناسزای کسی واقع شدند، آن چنان خشمگین و عصبانی میشوند که به مقابله چندین برابر نیز رضایت نمیدهند و بیادبی را با بیادبی زیادتر پاسخ میدهند و بین مردم نیز شایع است که میگویند: «فلانیها با یکدیگر، یکی به دو، کردند؛ یعنی یکی از آنها حرفی زد و دیگری به دو برابر جوابش داد.»
در صورتی که مطابق نظام حقوقی اسلام، حق مقابله به اندازه برابر است و نه زیادتر و بر طبق یک روایت معتبر اگر دو نفر به هم ناسزا بگویند شخص آغازگر ستمگرتر شناخته میشود و این تا وقتی است که ستمدیده از حدّ مقابله به مثل، تجاوز نکند.(11) و اصولاً بر مفاد روایات دستگاه قضایی موظف است تا ناسزاگوینده را تنبیه کند و از حق مظلوم دفاع نماید(12) و در این صورت پاسخگوینده نیز ستمگر است. گرچه آغازگر ظالمتر شمرده میشود.(13)
و مطابق نظام اخلاقی اسلام، همچنان که خدای بزرگ در عین قدرت عفو میکند و با وجود
توانایی مطلق بر انتقام، از خطاکاران میگذرد، آن گونه که آیه پیشتر نیز بدین مطلب اشاره داشت، به مؤمنان نیز توصیه میکند تا این چنین باشند و در عین حالی که شخص ستمدیده با پشتوانه قوه قضایی و مجریان عدالت در نظام اسلامی در کمال قدرت برای احقاق حق خویش است، از نقطه نظر اسلامی شایسته است تا بر متجاوز پشیمان از کردار خود منّت نهاده و او را که مریضی بیش نیست، مورد عفو قرار دهد و با گذشت خویش بدو فرصت تجدید نظر در رفتار خود دهد و او را تا همیشه سپاسگزار و دوست صمیمی خود گرداند.
قرآن کریم میفرماید: «ادفع بالتی هی أحسن فاذا الّذی بینک و بینه عداوة کانّه ولیّ حمیم»
یعنی: با بهترین و نیکوترین وجه با بدکار، به مقابله برخیز و بدی او را با نیکویی پاسخ بده. پس در این هنگام آن کس که بین تو و او دشمنی بود، دوست و هوادار تو خواهد شد.(14)
رسول اکرم(ص) در یک روایت معتبر فرمود: «آیا شما را به بهترین شیوههای رفتاری در دو جهان آگاه سازم؟ گذشت، نسبت به کسی که به تو ستم روا داشته و ایجاد ارتباط با کسی که از تو خود را بریده و نیکویی کردن به شخصی که با تو بدی کرده و بخشش نسبت به فردی که تو را از حق خودت محروم کرده است.»(15)
امام سجّاد علیهالسلام در فرازی از دعای مکارمالاخلاق عرض میکند: «بارخدایا بر محمد و آل او درود فرست و مرا پایدار کن تا آن کس که با من سوءنیت
دارد با خیرخواهی مقابله کنم و با کسی که از من کناره میگیرد با نیکویی پاداشش دهم و شخصی که مرا از حقم محروم میکند، با بذل مال بدو عوض دهم و رابطهام را با فردی که با من قطع مراوده و ارتباط کرده وصل کنم و آن را که از من در غیابم بدگویی نموده است با ذکر خیر او به مخالفتش برخیزم. نیکویی دیگران را در حق خود سپاسگذار باشم و از بدیهایشان نسبت به خودم چشمپوشی کنم.»(16)
بنابراین دستور اسلام در خصوص واکنشهای شخص نسبت به رفتار سوء دیگران در مرحله نخست عفو و گذشت و در مرتبه بعد احقاق حدّ در چهارچوب انصاف و عدل است و تجاوز از آن جایز نیست.
1ـ سوره آلعمران، آیه 166 ـ 167.
2ـ وسائل الشیعة، ج11، ابواب جهاد العدوّ، باب46.
3ـ سوره نساء، آیه 148؛ در توضیح آیه مراجعه کنید به مجمع البیان، ج3، ص131.
4ـ مکاسب، شیخ انصاری، ص44 ـ 45 و غیر آن.
5ـ سوره بقره، آیه 194.
6ـ سوره اسراء، آیه 33.
7ـ نگاه کنید به آیات 73 سوره توبه، 29 فتح، 123 توبه، 9 تحریم.
8ـ سوره نساء، آیه 149، ترجمه آیه با استفاده از تفسیر مجمع البیان صورت گرفته است.
9ـ وسائل الشیعه، ج11، ابواب فعل المعروف، باب 1، ح5.
10ـ سوره مؤمنون، آیه 96.
11ـ وسائل الشیعه، ج11، ابواب جهاد النفس، باب 70، ح1.
12ـ وسائل الشیعه، ج18، ابواب حدّ القذف، ب19.
13ـ جواهرالکلام، ج41.
14ـ سوره فصلت، آیه 34.
15ـ اصول کافی چاپ عربی، ج2، ص107، باب العفو، ح1.
16ـ صحیفه سجادیه، دعای شماره 20.