نویسنده: جواد محدثی
کمتر جامعه و ملتی را میتوان یافت که در ارتباطات مردم، چیزی به نام «شوخی» وجود نداشته باشد. لازمه زندگی اجتماعی و داشتن ارتباطهای سالم و فرحبخش، مزاح است. البته گاهی هم مزاح، به کدورت و کینه میانجامد و نتیجه معکوس میدهد که اشاره خواهد شد.
بعضیها خصلت شوخی و مزاح را چه با گفتار و چه رفتار، به عنوان شاخصه خود قرار دادهاند. برخی هم میانه خوشی با آن ندارند و اهل شوخی نیستند.
از آنجا که این نوع برخورد، در میان مردم متداول است و نه میتوان به کلی آن را مردود دانست و نه میتوان بیحد و مرز طرفدار آن بود، در این بخش به بیان آثار، حدّ و مرز و شیوه و شرایط آن بر اساس تعالیم دینی میپردازیم.
خستگی جسم و روح، با تفریحات سالم و مزاح و لطیفهگویی برطرف میشود. پرداختن به نشاط روحی و شادابی روان، در سایه لطایف و ظرایف، امری طبیعی و مقبول و مورد حمایت شرع و دین است، البته با مراعاتهایی خاص.
برخلاف تصور یا القاء آنان که میکوشند چهرهای خشن و عبوس از اسلام ارایه دهند، در فرهنگ دینی مسأله خوشحالی و شادی و خرسندسازی و «ادخال سرور» و شاد کردن دیگران، جزء خصلتهای مثبت و پسندیده به شمار آمده است. از مزاح و شوخطبعی به عنوان یک خصلت مؤمنانه یاد شده است. اولیای دین و بزرگان مکتب نیز در عمل، این گونه بودهاند.
امام صادق(ع) فرمود: هیچ مؤمنی نیست مگر اینکه در او «دعابه» است. راوی از امام پرسید: دعابه چیست؟ حضرت فرمود: یعنی مزاح و شوخی.(1)
شوخیکردن، اگر در حد و مرز مجاز و معقول باشد، شادیآور است و شادکردن مردم به فرموده حضرت رسول، کاری پسندیده است و در روایات، از ادخال سرور در دل اهل ایمان تمجید شده است: «اِنّ مِن اَحبِّ الأعمالِ اِلیَ اللّه عزّ و جلّ اِدخالُ السّرور علی المؤمنین»(2)
از محبوبترین کارها نزد خدای متعال، وارد ساختن شادمانی بر دل مؤمنان است.
یونس شیبانی از امام صادق(ع) نقل کرده که آن حضرت پرسید: چگونه است شوخی و مزاحکردن شمابا یکدیگر؟ گفتم: اندک است. حضرت با لحنی عتابآمیز فرمود: چرا با هم مزاح و شوخی ندارید؟ «فاِنّ المداعبة مِن حُسنِ الخلق»، شوخی و مزاح، بخشی و جزیی از خوشرفتاری و حسنخلق است و تو میخواهی از این طریق، سرور و شادی بر دل برادرت وارد کنی، پیامبر هم با افراد شوخی میکرد، میخواست که آنها را شادمان سازد.(3)
نمونههایی که از مزاحها و رفتارهای لطیفهآمیز و سخنان مطایبهانگیز حضرت رسول روایت شده است، نشان میدهد که آن حضرت، در عین حال که خوشرفتاری و گشادهرویی و بذلهگویی داشت، از مرز حق و سخن درست فراتر نمیرفت و شوخیهایش باطل و لغو و ناروا نبود. در روایت است که پیامبر(ص) فرمود:
«اِنّی َلأمْزَحُ و لا اَقُولُ الاّ حَقّا»(4)
من مزاح میکنم، ولی جز حق نمیگویم.
این سخن، هم نشاندهنده مزاح در سیره رسول خداست، هم رعایت حد و مرز آن.
در مورد علی بنابیطالب(ع) نقل شده که وی شوخطبع بود و همین شوخطبعی نیز بهانه مخالفان او گشت تا حضرت را از گردونه خلافت کنار بزنند و چنین وانمود کنند که یک فرد خوشمشرب و شوخطبع، نمیتواند رهبری مسلمین را عهدهدار شود. اهل مزاح بودن و بذلهگویی آن حضرت، حتی از زبان مخالفان او هم نقل شده است. عمروعاص، معاویه و عمر، سخنانی دارند که گویای این ویژگی در آن حضرت است. خود حضرت با شگفتی یاد میکند که عمروعاص در منطقه شام، چنین وانمود و تبلیغات میکند که فرزند ابوطالب، مزاحگر و بذلهگو و بازیگر است!(5) تا چهره ناخوشایندی از وی در اذهان شامیان ترسیم کند.
معاویه گفته است: خدا اباالحسن (علی بنابیطالب) را رحمت کند، که خندان و گشادهرو و اهل فکاهی بود!(6) او میخواست این را به عنوان نقطه ضعف حضرت قلمداد کند.
* شوخی و تفریحات سالم و مزاحهای بدون آزار و دور از تحقیر دیگران
و پرهیز از استهزاء مردم، به زندگی فردی و اجتماعی نشاط میبخشد.
* عاقلان، در هر شوخی و هزل هم، یک سخن جدی مییابند و از ورای مزاح،
به حقایق میرسند، اما غافلان، جدیترین مسایل حیات را هم به بازی میگیرند.
* زندهیاد، علامه محمدتقی جعفری در تعریف «شوخی» مینویسد:
«فروغ جهانافروز روح را خاموش ساختن و به قشر نازکی از نفت که روی آب میسوزد خیرهشدن و لذتبردن، شوخی نامیده میشود.»
در باره امام صادق(ع) نقل شده که آن حضرت، بسیار خندهرو و شوخطبع بود: «وَ کانَ کثیر الدّعابة وَ التبسّم».(7)
در برخی روایات هم توصیه شده که در مسافرت با یک جمع، برای سرور و رفع خستگی از مزاح و شوخیهای سالم استفاده شود و این از آداب سفر بیان شده است.
همچنان که گذشت، شوخی و تفریحات سالم و مزاحهای بدون آزار و دور از تحقیر دیگران و پرهیز از استهزاء مردم، به زندگی فردی و اجتماعی نشاط میبخشد و موضوع مهم «طنز» نیز به نحوی در قلمرو شوخی و مزاح قرار میگیرد، به شرط آنکه نگاه جدی به زندگی، آسیب نبیند و حیات بشری به بازیچه و لودگی و هرزگی کشیده نشود.
عاقلان، در هر شوخی و هزل هم، یک سخن جدی مییابند و از ورای مزاح، به حقایق میرسند، اما غافلان، جدیترین مسایل حیات را هم به بازی میگیرند.
شوخی در گفتار و مطایبه در رفتار، نباید فلسفه حیات را به پوچی و خامی مبدل سازد و نگاه آدمی را در قشر نازکی از حقایق هستی متوقف سازد. اساسا مرز شوخی و جدی پنداشتن زندگی در همین نگرش و زاویه دید نهفته است. زندهیاد، علامه محمدتقی جعفری در تعریف «شوخی» مینویسد:
«فروغ جهانافروز روح را خاموش ساختن و به قشر نازکی از نفت که روی آب میسوزد خیرهشدن و لذتبردن، شوخی نامیده میشود.»(8)
* انسانها از نظر تحمل شوخی یکسان نیستند. بعضیها ظرفیت لازم برای مزاح ندارند، در نتیجه شوخی به جای دلشادکردن، کینه و کدورت میآورد و به جای غمزدایی، اندوهزا میشود.
* چهرههای دلقک و انسانهایی که حرفه بازیگری در خنداندن و لودگی و مسخرگی دارند، و شوخیهای جلف و سبک و نسنجیده و دور از وقار میکنند، به طور طبیعی هیبت و وقار انسانی خود را از دست میدهند و در نظرها سبک جلوه میکنند. این مضمون، در احادیث بسیاری مطرح شده است.
* نشاندن گل لبخند به چهرهها به قیمت خورد کردن شخصیت یک انسان، و ایجاد شادی در عدهای به بهای غمگین ساختن یک مسلمان، زیبنده و شایسته نیست.
باز هم به تعبیر استاد علامه جعفری: «با این فرض که همه عقلای عالم به وجود یک عده امور جدی معتقدند، بایستی شوخیهای ما به صورت استراحتهایی باشد که برای تکاپو در کار و فعالیت لازم میدانیم. آری، بایست شوخی کنیم، اما ضمنا باید بدانیم که این شوخی در حقیقت مانند بیرون آمدن از کشتی است که در سطح اقیانوس زندگی در حرکت است و گام گذاشتن به صندوق مقوایی است که در روی امواج اقیانوس بیاختیار جست و خیز میکند. ممکن است این کار خندهآور، تلخی یکنواخت بودن حرکت کشتی و تماشا به دستگاه و ساکنین کشتی را به دست فراموشی بسپارد، اما نباید فراموش کرد که درنوردیدن پهنه بیکران دریا، احتیاج به همان کشتی مجهز دارد که حتی کوچکترین پیچ و مهرهاش هم به طور جدی منظور شده است.»(9)
انسانها از نظر تحمل شوخی یکسان نیستند. بعضیها ظرفیت لازم برای مزاح ندارند، در نتیجه شوخی به جای دلشادکردن، کینه و کدورت میآورد و به جای غمزدایی، اندوهزا میشود.
از سوی دیگر، افراط در هر چیز، حتی خندیدن و خنداندن و شوخی و لطیفهگویی ناپسند است و آثار سوء و عوارض تلخ دارد. اگر در تعالیم دینی از «مزاح» نهی شده یا از «کثرت مزاح» مذمت شده است، برای پیشگیری از همین عوارض است. مولوی گوید:
البته که نگاه جدی به حیات و شناخت ناب از فلسفه زیستن و توجه به عقبهها و گردنههای پر پیچ و خم و آینده دشوار و اسرارآمیز وجود ما به حدی مشغول کننده است که اگر کسی به همین جهات، لب از خنده و زبان از شوخی و عمل از مزاح برگیرد، چندان قابل ملامت و نکوهش نیست.
اینک نگاهی گذرا به برخی احادیثی میافکنیم که اساسا از مزاح، نهی میکند، یا از افراط در شوخی برحذر میدارد، یا به عوارض و پیامدهای اخلاقی و اجتماعی زیادهروی در مزاح یا شوخیهای بیحساب و لجامگسیخته و بیملاحظه نسبت به حیثیت و آبرو و شخصیت دیگران اشاره دارد. با توجه به اینکه دین، مزاح را از اخلاق شایسته یک مؤمن میداند، نهی از مزاح در موراد دیگر، جای تأمل دارد.
امام باقر(ع) به حمران بناعین فرمود:
«ایّاکَ و المِزاح، فانّه یَذْهَبُ هیبةَ الرّجُلِ و ماءَ وَجْهِه»(10)
از شوخی بپرهیز، چرا که شوخی هیبت و آبروی انسان را میبرد.
امام صادق(ع) فرمود:
«لا تَمْزَحْ، فیذهَبَ نُورکَ»(11)
شوخی مکن، که فروغت میرود.
رسول خدا(ص) فرمود:
«کَثْرةُ المِزاح تَذْهَبُ بماءِ الوجهِ و کثرةُ الضِّحکِ تَمْحُو الایمانَ»(12)
شوخی بیش از اندازه و بسیار، آبرو را میبرد و خنده زیاد، ایمان را محو میکند.
در آداب و اخلاق مسافرت، در احادیث متعددی، چند چیز جزء جوانمردی و فتوت به شمار آمده است، یکی هم مزاح است، اما به شرطی که معصیت و گناه نباشد، یا موجب خشم و نارضایی پروردگار نگردد. (المزاح فی غیر المعاصی. کثرة المزاح فی غیر ما یُسخِطُ اللّه عزّ و جلّ).(13)
در سخنی هم امام صادق(ع) فرموده است:
«اِنَّ اللّه یُحِبُّ المُداعِبَ فی الجماعَةِ بلا رَفَثٍ»(14)
خداوند، شوخ و مزاحکننده و بذلهگو در میان جمع را دوست میدارد، اگر به گناه کشیده نشود.
امام کاظم(ع) نیز در توصیه به یکی از فرزندانش چنین میفرماید:
«... ایّاک وَ المزاحَ، فانّه یَذْهَبُ بِنُورِ ایمانِکَ و یَستخِفُّ مُروَّتکَ»(15)
از شوخی پرهیز کن، که نور ایمانت را میبرد و مروت تو را سبک میسازد.
امام زینالعابدین(ع) در حدیث بلندی که به خصلتهای گناهان و آثار و عواقب سوءِ آنها پرداخته، از جمله گناهانی را که پرده حیا و عصمت را میدرد، شرابخواری، قماربازی و پرداختن به لغویات و شوخیهایی میشمارد که برای خنداندن مردم به کار گرفته میشود.(16)
شاید اشاره به آثار سوء اخلاقی و روحی دلقکبازیهایی باشد که عدهای شغل خود را انجام حرکات سبک و خنداندن مردم ساختهاند و مردم را از واقعیات حیات و عمق بینش و نگرش به زندگی و مراعات آداب و سنن دور میدارند.
آیا جز این است که چهرههای دلقک و انسانهایی که حرفه بازیگری در خنداندن و لودگی و مسخرگی دارند، و شوخیهای جلف و سبک و نسنجیده و دور از وقار میکنند، به طور طبیعی هیبت و وقار انسانی خود را از دست میدهند و در نظرها سبک جلوه میکنند. این مضمون، در احادیث بسیاری مطرح شده است.
امام علی(ع) فرموده است:
«مَنْ کَثُرَ مِزاحُهُ اُستُخِفَّ بِهِ وَ منْ کَثُرَ ضِحْکُهُ ذَهَبَتْ هَیْبَتُهُ»(17)
کسی که زیاد شوخی کند، به سبب همان، سبک میشود و هر که زیاد بخندد، هیبتش میرود.
اگر در حدیث است که: «الکاملُ مَنْ غَلَبَ جِدُّهُ هَزْلَه»(18)، کامل کسی است که «جِدّ» او بر «شوخی»اش غلبه و فزونی داشته باشد، نفی اصل شوخی و مزاح و هزل را نمیکند، بلکه شوخیهای بیرویه و مزاحهای خارج از حد را می گوید که «جدّیت حیات» را تحتالشعاع قرار میدهد.
وقتی شوخی، از مرز اعتدال فراتر رود و به افراط کشیده شود، موجب تحقیر و اهانت میگردد و طرف شوخی برمیآشوبد و در دفاع از آبروی خود و حفظ موقعیتش به معارضه و برخورد میپردازد. اینجاست که شوخی تبدیل به کدورت و دشمنی میشود.
نمونههای فراوانی میتوان یافت که یک مزاح بیجا و نسنجیده که بیحرمتی به کسی یا گروهی تلقی شده است، خشم آنان را برانگیخته است. در ضربالمثلهای ما تعابیری همچون «شوخی شوخی آخرش به جدی میکشد»(19) وجود دارد که گویای عواقب ناهنجار برخی شوخیهاست. همین مضمون در مثلهای عربی نیز آمده است: «المزاحُ مقدّمة الشّر».
امام حسن عسکری(ع) فرمود: «لا تمازِحْ، فَیُجْتَرَءَ عَلَیکَ»(20)، شوخی مکن، که بر تو گستاخ میشوند. این، اشاره به از بین رفتن مهابت و حرمتِ مزاحکننده دارد که وقتی با شوخی، حریم خود را شکست و ابهت و وقار خویش را زیر پا گذاشت، راه برای دیگران باز میشود که به حرمتشکنی بپردازند.
در حدیث دیگری که امام صادق(ع) به «مؤمن الطاق» دارد به آثار سوء و خلافانگیز مزاح اشاره دارد. حضرت، ضمن وصایای مفصلی به وی، میفرماید:
«اِنْ اَرَدْتَ اَنْ یَصْفُوَ لک وُدُّ اخیکَ فَلا تُمازِحَنَّهُ وَ لا تُمارِیَنَّهُ و لا تُباهیَّنُه وَ لا تُشارَنَّهُ».(21)
اگر میخواهی دوستی برادرت با تو صاف و زلال و بیآلایش بماند، با او شوخی، جدل، مفاخره و مخاصمه و کشمکش مکن.
روشن است که این چهار عمل، گاهی نوعی تعرّض به حریم شخصیت دیگری محسوب میشود و آن صفای برادری و دوستی را میآلاید.
به هر حال، در شوخی کردن با دیگران، هم باید ظرفیت طرف مقابل سنجیده شود، هم از افراط و زیادهروی پرهیز گردد، هم از تحقیر و توهین و استهزاء دیگران اجتناب شود، هم وقار و هیبت خودِ شخص محفوظ بماند. نشاندن گل لبخند به چهرهها به قیمت خورد کردن شخصیت یک انسان، و ایجاد شادی در عدهای به بهای غمگین ساختن یک مسلمان، زیبنده و شایسته نیست. در مسأله طنز و برنامههای فکاهی و عروسکی صدا و سیما نیز، به لحاظ اینکه گاهی اهانت به اشخاصِ حقیقی میشود و تعرض به آبرو و حیثیت آنان به شمار میآید، برخی به طور جدی مخالفند و آنان را از نظر فقهی و شرعی بیاشکال نمیدانند. اعتدال در هر امری پسندیده است، در مزاح و شوخی نیز همچنین، تا معاشرتها پاک و دوستیها بادوام و رابطهها صمیمی و برادرانه باشد.ادامه دارد.
1ـ بحارالانوار، ج73، ص60.
2ـ کافی، ج2، ص189.
3ـ بحارالانوار، ج16، ص298.
4ـ همان.
5ـ نهجالبلاغه، صبحی صالح، خطبه 84.
6ـ بحارالانوار، ج41، ص147.
7ـ همان، ج17، ص33.
8ـ تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی، ج16، ص147.
9ـ همان.
10ـ بحارالانوار، ج73، ص60.
11ـ همان، ص58.
12ـ همان، ج69، ص259.
13ـ همان، ج73، ص266.
14ـ همان، ص60.
15ـ همان، ج66، ص395.
16ـ همان، ج70، ص375.
17ـ همان، ج74، ص285.
18ـ غررالحکم.
19ـ امثال و حکم، دهخدا، ج2، ص1033.
20ـ بحارالانوار، ج75، ص350.
21ـ همان، ص291.