موضوع خاص اجتماعی/ تعلیم و تربیت
سید علی رضا واسعی
کتاب «الدر الکامنة فی اعیان المائة الثامنة» تألیف شیخ الاسلام شهاب الدین احمد بن حجر العسقلانی (متوفای سال 852) است که در دارالکتب الحدیثه آن را با تحقیق و مقدم محمد سید جاءالحق (از علمای الأزهر) به چاپ رسانده و زندگی نام 5204 تن از بزرگان در آن آمده است. این کتاب مطابق سخن محقق آن دارای مزایایی چند است, از جمله:
اول کتابی است که بر مبنای بررسی قرون تألیف شده و سپس الگویی برای دیگران قرار گرفته است؛ شاگردش حافظ سخاوی در کتاب الضوء اللامع فی اعیان القرن التاسع و شیخ عبدالقادر بن الشیخ العیدروس در النور السافر فی اخبار القرن العاشر به چنین شیوه ای عمل کرده اند.
دیگر این که مؤلف, زندگی نام بسیاری ا ز اساتید خود را آورده و اطلاعات در خوری از آنان ارائه کرده است که در دیگر کتب آن را نمی توان یافت. ویژگی دیگر یاد کرد زنان دانشمند است که بی گمان فرصت نویی به دانش پژوه می دهد تا واقع بینانهتر به عرص فرهنگ و دانش آن زمان پای مینهد. دیگر ذکر تاریخ احوال ملوک و سلاطین به ویژه ترک و مغولان است, همچنین به جنگ های زمان خویش اشاره کرده است. آخر این که احوال زنان و مردان را به نقد و بررسی گرفته و به گزارش تنها اکتفا نکرده است.
کتاب به جهات بیان شده از ارزش فرهنگی بالایی برخوردار است و می توان بر اساس آن, آموزش و پرورش آن دوره را به تصویر کشید و نشان داد که این نهاد در آن دوره دارای چه جایگاهی و چه ویژگی ها و روش هایی بوده است و نیز می توان دریافت که علوم رایج آن زمان چه بوده و فراگیر در چه مکان هایی تحصیل می کردند.
وقتی ارزش ها درمکتبی جایگاه ویژه یافت توجه به تعلیم و تربیت نیز در آن مقام حساسی برخوردار می گردد, چرا که بیان ارزش ها و ضرورت وجودی آنها با ضوابط آموزشی و پرورشی میسور نمی باشد.
اسلام دین ارزشی و متکفل تعالی روح انسانی به مقام بلند شرافت و برتری بر مخلوقات هستی است, چنان که در جای جای کتب دینی و دستورات شرعی, در کلام ائمه معصومین (ع) و علمای دین آمده و بیگانگان نیز بر آن نظر همگون دارند. سخن «انی بعثت لاتمّم مکارم الاخلاق» که به صراحت وظیف حضرت را کمال بخشی مکارم اخلاقی انسان شمرده و آن را وظیف همیشگی پیامبر (ص) دانسته تا آیاتی که به روشنی بر تزکیه و تعلیم پا می فشارد همه و همه از ارزشی بودن دین اسلام حکایت دارد. بااین دو مقدمه، میزان همبستگی اسلام با آموزش آشکار می شود و راز پا فشاری آن بر تعلیم و تربیت نیز به دست می آید؛ اسلام بیش از هر چیز انسان را به فراگیری و تعلّم فرا خوانده و برای آن نه از جنسیت سخن به میان آورده است و نه از سن و زمان و حتی می توان ادعا کرد آموزش را همچون تکلیف شرعی واجب نموده و تحمل هر گونه رنج و مشکل را در جهت دستیابی به آن سفارش کرده است؛ اطلبوا العلم ولو بالصین یا اطلبوا العلم من المهد الی الحدبرای آموزش حد و مرزی نشناخته است و همچنین با «نظر الی ما قال و لاتنظر الی من قال» آموختن از هر کس را تجویز کرده است.
هدف عمد کتاب, شناسایی بزرگان و شخصیت های مختلف این قرن در دنیای اسلام است, چه آن که بر جستگی شان در جهت علمی باشد یا سیاسی و اجتماعی, گاه افراد معمولی نیز به جهت نقش آفرینی در حوز ترویج دانش و فرهنگ معرفی شده اند, به این جهت می توان گفت که درکتاب به مبانی تعلیم و تربیت و اصول آن کمتر توجه شده است.
به هر حال با استناد به کتاب الدرر الکامنة می توان تصویری از پرورش و آموزش اسلامی در قرن هشتم ارائه کرد.
اسلام مسلمانان را در هر دوره از زندگی به آموختن و اندوختن فرا خوانده, و همین تآکید و ترغیب گاه خواب از چشم اشخاص ربوده است چنان که در زندگی احمد بن حمدان آمده است که وی تمام شب و روز را به نوشتن می پرداخت و لحظه ای از آن دست نمی کشید یا افراد را از سنین کودکی به حفظ کتاب و آموزش آن وا می داشت, محمد بن عبدالله هفدی در دوران کودکی کتاب التنیبه را حفظ کرد. تأکید اسلام گاه حتی علمای بزرگ را وا می داشت تا هم عمر خویش را صرف آموزش کودکان کنند. اسلام برای علما ارزش بسیار قائل است تا جایی که آنان را در ردیف پیامبران و اولیا قرار می دهد. از این سخن می توان به سرّ پویایی جوامع اسلامی در قرون اولیه و کوشش طاقت فرسای علمای اسلامی پی برد که گاه در سنین جوانی در فنون مختلفی صاحب نظر می شدند؛ محمد بن قاسم در دور جوانی در فقه و نحو و حظ تخصص یافت و از شیوخ زمان نیز خویش اجازاتی دریافت کرد.
آموزش فقط به دوران کودکی یا جوانی محدود نمی شد, بلکه گاه کهن سالانی نیز پس از تجربه ها و اندوخته های دیگر به تعلّم و آموختن روی می آوردند و آن را تکلیفی انسانی و شرعی می دانستند؛ ابراهیم بن ابوبکر بن یعقوب در کهولت سن طالب علم شد و اجازاتی دریافت کرد. افرادی نیز در پیری برای سماع حدیث در پیشگاه عالمان زانو زدند یا به تحصیل علوم دینی روی کردند؛ البته این رویکرد تابع جایگاه علوم دینی در جامع اسلامی آن زمان بوده است. عبیدالله بن محمد در اواخر عمر به علوم دینی روی کرد و کتاب المصابیح را در مسجد جامع با عبارات بکر و فصیحی برای خاص و عام تشریح می کرد.
آموزش در اسلام فقط از آن مردان نبود, بلکه زنان نیز علاوه بر کارهای خانه و تربیت فرزند به تحصیل نظر داشتند و گاه به مقامات بالای علمی دست می یافتند. در این دوره زنان دانشمند بسیاری دیده می شوند, بعضی از آنان دارای حلقه های درسی بوده و علمای بزرگی از آنان سماع حدیث کرده یا اجازه گرفته اند. محمد بن رافع از شخصیت های بزرگ این قرن است که علاوه بر دمیاطی و عثمان حمصی از فاطمه بنت البطائحی و فاطمه بنت سلیمان و دیگران نیز اجازه دریافت کرده است. سماع از زنان امری رایج و بدون اشکال بود؛ ابراهیم بن احمد از دختر جد خویش زیبریه, احمد بن عبدالوهاب از دختر منجار و ابراهیم بن محمد از زینب بنت سلیمان اسعردیه, و... سماع حدیث کرده اند.
زینب دختر مکی دانشمندی بوده که علمای زیادی از وی حدیث شینده اند, از جمله: احمد بن محمد, ابراهیم بن محمد, احمد بن اسحاق, احمد بن عبدالرحمن و احمد بن عبدالهادی.
سماع زنان نیز امری طبیعی و رایج بود؛ جویر به دختر احمد بن احمد از ابی الحسن بن صواف, سنن نسایی و مسند حمیدی را شنید یا زاهده دختر حسین بن عبدالله از شیخ شمس الدین, زهره دختر عمر بن حسین ازکمال ضریر و دیگران سماع حدیث کرده اند.
اجاز حدیث به زنان نیز امری معمول بود؛ فاطمه دختر محمد, از کرمانی و دیگران اجازه داشت, زینب دختر محمد از اعزبن فضایل و یحیی بن ابی القاسم اجازه داشت.
افزایش روز افزون دانش پژوهان و حلقه های درسی از بدو ظهور اسلام, مسلمانان را به ساخت مدارس کشاند و در نتیجه بزرگ ترین مدارس را در تاریخ فرهنگ اسلامی از خود به جای گذاشتند. این حرکت ارزشمند, هیچ گاه به رکورد نگرایید. وقتی حسن بن محمد بن قلدون صالحی به سلطنت رسید به بنای مدرس رمیله دست زد. مدرسه سازی فقط از طرف سیاست مداران یا سلاطین نبود, بلکه افراد خیّر و توانمند نیز به ساخت مدارس توجهی جدی مبذول می داشتند. محمد بن فضل الله قبطی فرد خیّری بود که علاوه بر بنا کردن مساجد متعدد و بیمارستانی در رمله و نابلس و تعبی حوض هایی بر سر راه مسافران, مدرسه ای را نیز در نابلس پی ریخت. محمد بن حسین نیز تا جری بود که مدرس بزرگی در مصر بنا نهاد و اوقاف زیادی برای آن در نظر گرفت.
گاه علما خود به تأسیس مدارس دست می زدند؛ حسین بن داود وقتی به دمشق آمد و در آن جا ساکن شد پس از سماع حدیث از علما, مدرس معروف سلامیه را بنا نهاد.
فرا گیری دانش جا و مکان خاصی نمی شناسد, گاه فرد در خان دانشمندی یا در کتابخانه و خانقاه و بادیه یا در جای دیگر به فراگیری دانش روی کرده است, اما با هم اینها در گذر ایام مکان های ویژه ای برای آموزش پدید آمد که ذکر تفصیلی آن در گنجایش این مقال نیست, از این رو به اجمال مواردی از آن ذکر می شود:
مسجد از اولین روزی که در جامع اسلامی بنا شد پایگاهی برای تجمع اندیشمندان و دانش پژوهان گردید و تا مدت ها مهمترین مکان آموزش اسلامی به شمار می آمد, اما گذر زمان و فراوانی دانش آموزان و فرهیختگان و تصادم میان آموزش وعبادت و همچنین ضرورت آموزش کودکان و زنان که گاه محذوراتی می آفرید, آهسته آهسته, بحث و درس را به مکان های دیگر و اختصاصی کشاند, البته در طول تاریخ اسلام مسجد پایگاه آموزشی خود را از دست نداد؛ دسته ای از علما به حکم قداست مساجد و معنویت حاکم بر آنها دروس دینی خود را جز در مساجد عرضه نمی کردند.
مغلطای بن قلیج که فردی پر مطالعه و نویسند توانایی بود مدتی طولانی در جامع قلعه تدریس داشت, محمد بن محمد (قاضی نابلس) نیز در جامع ظافری به تدریس می پرداخت و علی بن عبدالکامن در جامع حاکم و کهاریه برای تعلیم حاضر می شد.
پایگاه آموزشی دیگر, زاویه بود که البته می توان آن را زیر مجموع مساجد دانست, اما چون اصطلاح شده, می طلبد به گونه ای مستقل عنوان شود؛ محمد ابن احمد در زاوی شافعی تدریس می کرد و علی بن عبدالکریم در زاویه ای استقرار یافت و در همان جا به تعلیم مشغول شد.
گاه برای دست یافتن به یک زاویه به ویژه جاهایی که به اعتبار دانشمندی عنوان می یافت, طی مراحل علمی, ضروری بود, فی المثل بلبان بن عبدالله پس از گذشت سال ها تحقیق و پژوهش و آموزش به «زاوی شیخ» دست یافت.
مهمترین پایگاه آموزشی, مدارس بودند که از قرن سوم هجری در جامع اسلامی سر بر آوردند و گذر زمان بر شمار آنها افزود؛ در قرن هشتم مدارس بسیاری به چشم می خورد که به ذکر نام برخی از آنها اکتفا می شود.
محمد بن علی در مدرس کاملیه (که ملک الکامل آن را بنا کرده بود) تدریس می کرد, محمد بن احمد در شریفیه, فقه و در قب بیبرسیه, درس حدیث می گفت, محمد بن اسحاق در ملکیه و اقسنقریه, ابراهیم بن احمد در جاروخیه, محمد بن ابراهیم در شبلی دمشق, عمر بن ابی الحرام در منکو تمریه و قراسنقریه و قب منصوریه, علی بن محمد در سیفی قاهره, علی بن محمد در ظاهریه و دیلمیه, و... تدریس داشتند.
دیگر مدارسی که نام آنها در کتاب الدرر الکامنه آمده عبارت است از: سلطانیه, شیخونیه, اسکندریه, مجاهدیه و مستنصریه, سعدیه, ظبیانیه, تنکزیه در قدس, عمادیّه, مساریه, عذراویه, طرخانیه, ام الاشرف (در تبانه), مسروریه, صلاحیه, رواحی حلب, بادرائیه, صر غتمشیه, فخریه, منصوریه, شرفیه, رکنیه, ریحانیه, غیلانی دمشق, فتحیه, قلیجیه, عادلیه, عینیه, ناصری مصر, حلاویه, شاذبختیه, جردیکیه, بهائی دمشق, دولعیه در حوران, معزیه در قوص, مظفریه درمکه, کروسی دمشق, عمادیه و دماغی واسط و... .
دارالحدیث مکان آموزشی دیگری بود که البته در این دوره, بیشتر جنبه تخصصی بودن آن مد نظر بوده است, بدین معنا که گاه محلی را صرفاً برای نقل و آموزش حدیث وقف می کردند؛ محمد بن حسنی از تجار و بازرگانان کامریه, مدرس بزرگی در مصر ساخت و آن را دارالحدیث قرار داد.
نظارت بر مدارس: به حکم ضرورت, شخصیت های علمی فراوانی را می یابیم که علاوه بر تدریس در مدرسه ای مسئولیت ساماندهی امر آموزش آن را هم عهده دار بودند؛ یوسف بن یحیی که در صالحیه تدریس می کرد نظارت آن را هم بر عهده داشت.
فروتنی و زهد: اگر در محیط آموزشی, اخلاق انسانی و اسلامی حاکم نباشد نمی توان برای یافته های آن ارزشی قائل شد. ما در میان دانشمندان قرن هشتم ویژگی های اخلاقی بسیاری می بینیم, عبدالکریم بن عبدالنور فردی زیرک و متواضع و با شناخت عمیق و دوست دار دانشجویان بود.
درتواضع و فروتنی می توان به این نکته اشاره کرد که گاه شاگرد و استاد از یکدیگر در علوم بهره می گرفتند؛ ذهبی در مورد عبدالکریم می گوید: او از من حدیث شنید و من از او.
بی طمعی فرادهان در امر آموزش, حکایت از زهد و ورع آنان داشت؛ حسین بن محمد دائماً بر آموزش طلاب اشتغال داشت بدون این که چشم داشتی از آنان داشته باشد, حتی به آنان کمک می کرد و کتاب های نفیسی در اختیار آنان می نهاد.
گاهی زهد در نپذیرفتن کارهای اجتماعی بروز می کرد؛ محمد بن یوسف وقتی به دمشق در آمد به علم و عبادت پرداخت و هیچ وظیفه ای نپذیرفت با این که برترین افراد زمانش بود.
لباس عالمان: دانشمندان مثل هر دوره ای لباس مخصوصی در اختیار داشتند که در جای جای کتاب الدرر الکامنه به آن اشاره شده است, مثلاً فقیهان لباس ویژه ای داشتند و گاه افراد از پوشیدن لباس آنان سرباز زده و به شکل فقرا در می آمدند, گویا لباس اشرافی بوده است؛ حسین بن علی فقیه توانمندی بود که بعد از مدت ها نشست و برخاست با فقرا به زیّ فقها درآمد و در ملکیه به تدریس پرداخت.
درآمد و مستمری: بی گمان پیدایی مدارس و به دنبال آن سامان یابی وضعیت آموزش می طلبید که عده ای با عنوان معلم و فراده وارد کار شوند و از این طریق زندگی خویش را سپری نمایند, به همین منظور برای اساتید مستمری ها یی در نظر گرفته بودند که با آن زندگی می کردند؛ محمد بن محمد که در ظاهریه و مدرس ابی حلیه و مسجد الرصد حدیث می گفت و در جامع خندق خطابه می کرد هم از سرزمین مصر درآمدی داشت و هم از صفد برای او مقرری می رسید.
پذیرش قضاوت: قضاوت که امر خطیر اجتماعی و تا حدی سیاسی است به جهت ارتباط و تنگاتنگی آن با علوم دینی گاه مورد توجه علما قرار می گرفت؛ محمد بن حسین که در فقه مهارت یافت نیابت قضاوت در اسکندریه را پذیرفت و در آن جا فتوا می داد و تدریس می کرد.
البته پذیرش قضاوت امری همگانی نبود, بلکه دانشمندانی بودند که آن را نمی پذیرفتند؛ عبدالله بن جعفر (که از صاغانی و موفق کواشی اجازه دریافت کرده بود) وقتی قضاوت مستنصریه به او پیشنهاد شد از پذیرش آن امتناع کرد.
الف) سماع: سماع در اصطلاح کاربرد وسیعی دارد که به اشکال گوناگون قابل تصور است, اما گویا رایج ترین و پذیرفته ترین شکل سماع, آن بود که استاد خود «خارج از کتاب یا از بر درس را بر کلاس یا یک فرد می خواند». بدین طریق اطلاعات فراگیر با شنیدن سخنان علمی کتاب افزوده می شد. گاهی یک فرد کتاب های بسیار و بزرگی را سماع می کرد؛ یوسف بن زکّی کتاب های قطوری مثل سنة, مسند, معجم الکبیر, تاریخ الخطیب و النسب زبیر وسنن کبیر را در شام و حرمین و مصر و حلب و اسکندریه و دیگر جاها شنید. گاه افراد یک کتاب را سماع می کردند؛ محمد بن اسماعیل معجم ابن جمیع را از ابن القواس شنید, ابراهیم بن عبدالله از وادی آشی الموطأ را شنید, حسن بن یوسف در کودکی قرآن را حفظ نمود و از اسماعیل طبّال سماع کرد.
گاه سماع از کتاب خاصی نبود, بلکه به صورت عمومی بود, چنان که آورده اند حجّی بن موسی از برزالی و جزری حدیث شنید, ابوبکر بن یوسف مالک نیز از عرضی سماع حدیث کرد.
ب) اجازه: اجازه روش دیگر آموزش است, بدین گونه که به شخص اجازه می دادند بخش معینی از کتاب یا دفتر حدیث را روایت کند. در کتاب الدرر الکامنه موارد فراوانی دیده می شود که دانشمندی از دیگری اجازه یافت؛ محمد بن اسماعیل از کرمانی و نووی و دیگران اجازه داشت و سبط السلفی به ابوبکر بن عبداللطیف (که از ابی الیسر و مسلم بن علان و دیگران سماع حدیث کرده بود) اجازه داد. چنان که مشاهده شد گاه یک فرد از چندین نفر اجازه می یافت ؛ البته در کتاب به مورد اجازه اشاره نشده, ولی چنان که بیان گردید اجازه دهند مورد خاصی را برای روایت تجویز می کند, نه به صورت عمومی و کلی.
پ) املا: املا روش مطمئن انتقال دانش است که دانشمندان آن را بهترین روش می دانند. املا در هر عصری شایع بوده است؛ عیسی بن داود برای کتاب الموجز خونخی و کتاب ارشاد, شرحی به صورت املا ارائه کرد, بدین گونه که وی آن کتاب را شرح می کرد و فراگیران شرح های او را می نوشتند.
ت) رحله: رحله یا سفر علمی را شاید بتوان یک روش آموزشی دانست، گرچه در اصل شیوهای برای دست یافتن به دانش بیشتر است. تأکید اسلام بر فراگیری دانش حتی در فرامرز محیط زندگی (اطلبوا العلم و لو بالصین) از همان ابتدا مسلمانان را پس از بهره گیری از اساتید محلی به سوی دیگر دیار می کشاند؛ محمد بن مجد در بعلبک از تاج عبدالخالق و در دمشق از ابن مشرف و در حلب از سنقر حدیث شنید و عبدالله بن محمد برای شنیدن حدیث به شام و مصر و عراق رفت تا به مقصودش رسید. کوچ علمی برای شنیدن حدیث به سن خاصی یا جوانی محدود نمی شد, بلکه گاه فردی در سن پیری به دیار دیگر می رفت؛ ابراهیم بن عمر بعد از شصت سالگی به بغداد سفر کرد و در آن جا از کمال بن وضاح, سماع حدیث کرد و مدتی در دمشق ساکن شد و کتاب هایی به نگارش درآورد.
ث) خطابه: خطابه یک روش آموزش عمومی است و در اسلام جایگاه بلندی دارد, گویا این امر در جاهلیت نیز مورد توجه بوده است. پیامبر اسلام (ص) از طریق خطابه مسلمانان را به مسائل دینی و سیاسی و اجتماعی آشنا می کرد و بعدها نیز دانشمندان و سیاست مداران از این پایگاه مفید و کار ساز بهره می گرفتند تا آن جا که به عنوان شغل رسمی در امر تبلیغ دین درآمد. در این دوره نیز دانشمندان بسیاری دیده می شوند که علاوه بر تدریس در مدارس و مساجد به خطابه نیز می پرداختند؛ محمد بن عبدالله را خطیب مدرس الناصر کردند, محمد بن عبدالله به مدت یک سال متولی خطابه گردید, عمر بن عبدالرحمن نیز پس از تدریس در اشرفیه و اقبغاویه و فارقانیه متولی تدریس در جامع طولونی شد و خطاب جامع منجک را نیز بر عهده گرفت.
ج) حفظ: روش دیگر آموزش حفظ است, دانش پژوهان در دوره های مختلف زندگی بدان روی می کردند و کتاب ها, روایات و قرآن را به خاطر می سپردند؛ محمد بن عبدالله کتاب التنبیه را حفظ کرد و محمد بن احمد کتاب شاطبیه را.
گاه افراد به گون منظم روزانه مقداری از کتاب را حفظ می کردند؛ احمد بن ابراهیم روزی صد سطر از بر می کرد و جالب این که بعضی اوقات بر اثر ممارست و پر کاری آن چنان قدرت حافظه می یافتند که با یک بار مطالعه مطلب را به خاطر می سپردند. از جمال الدین سروی در امالی ذکر شده که از عجایب زمانه آن است که ابن تیمیه کتاب را یک بار مرور می کرد و آن کتاب به طور کامل در ذهنش نقش می بست و در تصنیفات خویش از آن به لفظ و معنا استفاده می کرد.
اگر چه سازمان های دیگری در اسلام برای آموزش وجود دارد, اما در این کتاب تنها به دو مورد پرداخته شده است: حلقه و مناظره.
حلقه: سازمان آموزش اسلامی در دوران پیش از مدرسه معمولاً با عنوان شیو حلقه مشخص و بر جسته است. واژ حلقه یعنی دایره و مدور, ریشه اش به چگونگی نشستن بر می گردد یعنی گرداگرد و دایره ای؛ حلقه نحوه ای از نشستن دانش جویان بر گرد استاد است. محمد بن علی بعد از حلق البرهان در حلق اشتغال نزد رخامه می نشست. چنان که ملاحظه می شود حلقه به نام کتابی که تدریس می شد مشهور گردیده است.
علی ابن ایوب در اسدیه و حلق صاحب حمص به تدریس می پرداخت و زکریا بن یوسف در جامع حمص حلقه ای مخصوص داشت, ابراهیم نیز چنین بود, رافع بن هجرس در حلق نوری حاضر می شد. در این موارد حلقه به اعتبار مدرس نام گرفته است. گاه حلقه ها را مسئولی بود, چنان که محمد بن احمد مسئول حلقه ای در جامع دمشق بود.
مناظره: مناظره صرفاً جنب ارائه و ترویج آموزش دانش نبود, بلکه بسیار مواقع برای چشم و همچشمی میان دانشمندان تشکیل می شد و افرادی خود را در فن مناظره ورزیده می کردند تا بهتر بتوانند بر حریف غالب آیند. همین کارکرد مناظره بود که رهبران دینی دانشمندان را به دوری از آن دعوت می کردند و آن را کاری ناپسند می دانستند.
گاه قضایایی در زندگی علمی دانشمندان پیش می آید که مای تأمل می تواند باشد, از آن جمله دو داستان گونه است که در کتاب الدرر آمده است:
یکی جریان جنونی است که در احمد بن عبدالله پدید آمد. وی به فقه بر اساس مذهب شافعی مشغول شد و بیست سال سماع حدیث کرد و از ابن الاناطی صحیح مسلم را شنید و... تا این که انحراف مزاجی در او پدیدار گردید و در سال 689 ادعا کرد خداوند را همیشه در خواب می بیند و این که شبانگاه به آسمان های هفتگانه تا «سدرة المنتهی» سفر می کند سپس به عرش می رود, در حالی که جبرئیل با وی همراه است... .
داستان دیگر, درگیری بین دو عالم است؛ ذهبی در معجم خود دربار ابراهیم بن محمد می گوید که وی نزد پدرش فقه آموخت و عربی را فرا گرفت و حدیث شنید و... از قضایای شنیدنی وی این است که بین او و عمادالدین بن کثیر در تدریس منازعه ای پیش آمد, ابن کثیر به وی گفت: تو مرا به جهت اشعری بودنم دشمن می داری. ابراهیم بدو گفت: اگر از سر تا پایت هم مو (شعر) باشد باز مردم تو را به اشعری بودن نمی پذیرند, در حالی که استاد تو ابن تیمیه بود.
اگرچه فقه و احکام در قرن هشتم بیش از دیگر دانش ها به چشم می خورد, اما دیگر علوم نیز مورد توجه بوده است که جهت آگاهی به مواردی از آنها اشاره می شود:
الف) اصول عقاید و تفسیر: در زمین اصول عقاید و تفسیر دانشمندانی تخصص داشتند, از جمله محمد بن عبدالرحیم در اصول دین کتابی مشهور به الفائق نوشت.
اصول عقاید ـ به جهت تبعانی که داشت ـ چندان مورد پژوهش دانشمندان واقع نمی گردید, اما به تفسیر بیشتر پرداخته می شد, علی بن یوسف در جامع طولونی تفسیر می گفت, عبدالکریم بن عمر بعد از بهاءالدین بن عباس در منصوریه به این دانش اشتغال داشت و ابراهیم بن احمد علاوه بر فقه و طب تفسیر هم میکرد.
ب) فقه و فرائض: بیش از هم دانش ها فقه آموزی در بین پژوهندگان رایج بود؛ ضرورت انطباق اعمال و رفتار آدمی با سنت های دینی, افراد را به شناخت احکام مکلف می کرد و به همین علت, تخصص در احکام امری ضروری قلمداد می شد, لذا در طول تاریخ, فقه و فقها جایگاه بس مهم در جامع اسلامی داشته اند؛ در این دوره نیز افراد بسیاری به فقه نظر داشتند که در مباحث پیشین به برخی از ایشان اشاره شد.
پ) تاریخ: تاریخ و تاریخ نویسی نیز در این دوره به چشم می خورد, چه تاریخ عمومی و چه تاریخ موضوعی و زندگی نامه. عبدالله بن محمد تاریخی بزرگ برای فقهای حنیفه جمع آوری کرد.
عبدالرزاق بن احمد که در نظم و زندگی نامه نویسی دستی توانمند داشت با ذهنی خلاق و قلمی سریع تاریخی نوشت و اسماعیل بن عمر بن کثیر, تاریخ بزرگی جمع آوری کرد و آن را البدایة و النهایه نامید و در طبقات شافعیه نیز کتابی دارد و بیبرس المنصوری تاریخ مشهوری در 25 مجلد داشته است.
ت) دیگر علوم: آموزش علم طب, منطق, هندسه, فلسفه, موسیقی, نجوم و کیمیا نیز در این عصر کما بیش به چشم می خورد و گاه افرادی در هم این دانش ها مهارت داشتند. محمد بن احمد, فنون قدیمه از منطق, طب, هندسه و موسیقی را می شناخت. محمد بن ابراهیم ابتدا در کیمیا سپس در طب, حکمت و نجوم مهارت یافت. عبدالله بن محمد نیز در معقولات, حساب و طب تخصص یافت حتی ریاست طب در بغداد را متولی شد. علوم قرائت, ادب, اصول فقه, نحو و لغت نیز در این دوره مورد توجه بوده است. در مورد عثمان بن علی آمده است که درفنون گوناگون مهارت داشت به نحوی که هر کتابی را در هر علمی از او می خواستند تدریس می کرد.
دانشمندان در قرن هشتم مانند هر دور دیگر به کارهای خدماتی علمی می پرداختند که درترویج و گسترش دانش نقش بسزایی داشته اند, گر چه بعضی از کارها ممکن بود افراد را درنهایت به سطحی نگری, سستی و ضعف وا دارد, ولی به هر حال کاری علمی به شمار می آید.
الف) نسخه برداری: برای بقا و همگانی کردن یک کتاب, نشر آن ضروری است؛ به همین جهت نسخه برداری یک کار علمی آموزشی تلقی میشود. احمد بن محمد در مسجدی به انزوا نشست و در آن جا از کتاب های متعددی نسخه برداشت, خود می گوید: نزدیک به صد کتاب را نسخه برداری کردم, این شمار غیر از کتاب هایی بود که به صورت ناقص از آنها نسخه برداری کرد. اسحاق بن ابی بکر با خط خویش اجزای بسیاری را نسخه برداری کرد. ذهبی در معجم خود می نویسد که وی کتاب های زیادی را در کودکی استنساخ کرد.
ب) معجم نویسی, مختصر نویسی و قصه نویسی: جمع آوری اطلاعات گسترده در مجموعه های علمی از کارهای ارزند هر زمان است ؛ عبدالمؤمن بن خلف معجم شیوخ خود را در چهار جلد جمع آوری کرد, علی ابن عثمان کتاب های بسیاری نگاشت که از آن جمله مختصر کردن کتاب تفسیر طبری است, محمد بن غالب در عادلیه به نگارش قصه اشتغال داشت و همیشه قصه می نوشت.
پ) شرح نویسی: از دیگر کارهای علمی این دوره شرح نویسی است, البته این نوع کار چنان که اشاره شد گاه جنب منفی پیدا می کند, چرا که دانش آموختگان را به سطحی نگری و کارهای صوری و بی بنیاد می کشاند, اما چون بعضی از کتاب ها به راستی شرح و تفسیری می طلبد در خورد ذکر و ارزشمند است؛ علی بن منصور (که فقیهی دانشمند بود) کتاب المغنی در اصول فقه را شرح کرد, حسن بن قاسم کتاب الفقیه ابن مالک و التسهیل و دیگر کتاب ها را و اسحاق بن علی کتاب الهدایه در فقه را شرح کردند.
گاه افراد نوشته های خویش را خود شرح می کردند؛ جلال بن احمد منظومه ای در فقه تصنیف کرد و خود آن را در چهار جلد شرح کرد, وی کتاب الشارق, المنار و التلخیص را نیز شرح کرد.
ت) ردیه نویسی: برخوردهای علمی میان دانشمندان در ابعاد گوناگون علمی, سیاسی, دینی و اخلاقی همیشه وجود داشته که موجب تکامل و تعامل اندیشه های علمی می شده است؛ از آن میان ردیه نویسی جایگاه ویژه ای یافته و در هر دوره ای می توان به ویژه در مباحث عقیدتی و مذهبی آن را جستجو کرد. حسین بن یوسف که فردی حکیم و فیلسوف شیعی است در فقه امامیه کتابی نگاشت و نیز کتابی در امامت دارد که ابن تیمیه کتاب مشهور الرد علی الرافضی را در رد آن نوشته است.
با این مختصر چهر علمی و فرهنگی قرن هشتم اندکی آشکار می گردد هر چند ناگفته های بسیاری است که یا در کتاب الدرر الکامنه نیامده یا از دید این نوشتار مغفول مانده است, اما آنچه عرضه گردید شمایی هر چند کم رنگ از وضعیت علمی آن عصر است.